تاریخ : 1405,یکشنبه 03 آبان15:00
کد خبر : 128281 - سرویس خبری : مقاله و یادداشت

صلح‌طلبی بدون شناخت، دام استعمار است


صلح‌طلبی بدون شناخت، دام استعمار است

محمدرضا الهی

فاش نیوز - در گفت‌وگویی با یک جوان ایرانی، از او درباره راه‌حل اختلاف میان ایران و آمریکا پرسیده می‌شود. پاسخ او این است که باید امتیاز بدهیم حتی هسته‌ای و تنگه هرمز را بدهیم، رفتارمان را اصلاح کنیم و با دنیا صلح برقرار سازیم؛ زیرا اگر واقعاً صلح‌طلب باشیم، طرف مقابل نیز تحریم و تجاوز نخواهد کرد.
بی‌تردید، صلح و تعامل سازنده با جهان، خواسته‌ای منطقی و ارزشمند است؛ اما پرسش اساسی اینجاست که آیا صلح‌طلبی به‌تنهایی می‌تواند مانع زیاده‌خواهی قدرت‌های بزرگ شود؟ آیا اگر کشوری از حقوق خود عقب‌نشینی کند و از درگیری بپرهیزد، دیگران نیز به استقلال و منافع ملی آن احترام خواهند گذاشت؟

استعمار ذهن؛ اشغال سرزمین یا تسخیر اندیشه؟
در استعمار، همیشه نیازی به ورود سربازان بیگانه و اشغال خاک یک کشور نیست. گاهی خطر بزرگ‌تر زمانی شکل می‌گیرد که ذهن و اندیشه مردم تسخیر شود؛ به‌گونه‌ای که ملت، خود را مقصر بداند، خواسته‌های طرف مقابل را حق تلقی کند و برای جلوگیری از تهدید، به چشم‌پوشی یک‌طرفه از حقوق خود تن دهد.
وقتی چنین باوری در جامعه ریشه بدواند، ممکن است ملت بدون آنکه سرزمینش اشغال شده باشد، در عرصه اندیشه و اراده ملی احساس شکست کند.
این همان نقطه‌ای است که باید نسبت به جنگ‌شناختی و استعمار ذهنی هوشیار بود؛ البته نقد عملکرد خود و اصلاح اشتباهات ضروری است، اما نباید مسئولیت رفتار طرف مقابل را نیز یکسره بر دوش خود گذاشت.
درس تاریخ؛ ایران بی‌طرف بود، اما اشغال شد. برای درک بهتر این واقعیت، کافی است به دو تجربه تلخ تاریخ معاصر ایران نگاه کنیم.
در جنگ جهانی اول در زمان قاجار، ایران بی‌طرفی خود را اعلام کرد؛ اما این اعلام بی‌طرفی مانع ورود و استقرار نیروهای خارجی در خاک کشور نشد. مداخلات نظامی، ناامنی، اختلال در تأمین مواد غذایی و قحطی، رنج گسترده‌ای بر مردم ایران تحمیل کرد.
در جنگ جهانی دوم نیز دولت ایران در زمان پهلوی طی دو مرحله بی‌طرفی خود را اعلام کرد؛ بااین‌حال، در سوم شهریور ۱۳۲۰، نیروهای بریتانیا و شوروی به ایران حمله کردند و کشور را به اشغال درآوردند. موقعیت راهبردی ایران و اهمیت آن برای انتقال تجهیزات به شوروی، از عوامل مهم این تهاجم بود.
ایران نه آغازگر این دو جنگ جهانی بود و نه اعلام بی‌طرفی‌اش توانست مانع تجاوز نظامی شود.
تاریخ به ما می‌آموزد که بی‌طرفی، حسن‌نیت و پرهیز از درگیری، به‌تنهایی برای تضمین امنیت و استقلال یک ملت کافی نیست. در مناسبات بین‌المللی، منافع قدرت‌ها و میزان توانایی کشورها در دفاع از حقوق خود نیز نقش تعیین‌کننده‌ای دارد.

صلح آری؛ تسلیم در برابر زیاده‌خواهی نه!
مسئله، مخالفت با صلح یا نادیده‌گرفتن ضرورت تعامل با جهان نیست. مسئله، این باور ساده‌انگارانه است که اگر ما به‌تنهایی تغییر رفتار دهیم و از حقوق خود عقب‌نشینی کنیم، طرف مقابل نیز الزاماً دست از فشار و تهدید برخواهد داشت.
صلح پایدار بر پایه احترام متقابل، تعهدات روشن، دیپلماسی هوشمندانه و پذیرش حقوق ملت‌ها شکل می‌گیرد؛ نه بر اساس امتیازدهی یک‌طرفه و امیدبستن به حسن‌نیت قدرت‌هایی که منافع خود را دنبال می‌کنند.
نقد سیاست‌های داخلی و خارجی، پذیرش اشتباهات و تلاش برای اصلاح امور، لازمه پیشرفت کشور است؛ اما میان پذیرش مسئولیت اشتباهات خود و پذیرفتن مسئولیت تجاوز دیگران تفاوتی اساسی وجود دارد.

سخن پایانی؛ تاریخ، سلاح آگاهی نسل جوان
جوان ایرانی حق دارد صلح بخواهد، از جنگ بیزار باشد و آینده‌ای همراه با رفاه، آزادی و تعامل سازنده با جهان را آرزو کند. اما برای رسیدن به این آینده، باید تاریخ کشورش را نیز بشناسد و میان آرمان صلح و واقعیت مناسبات قدرت تمایز بگذارد.
تاریخ ایران، از اشغال در دو جنگ جهانی تا تجربه‌های متعدد مداخله خارجی، به ما هشدار می‌دهد که امنیت و استقلال را نمی‌توان صرفاً با اعلام حسن‌نیت یا عقب‌نشینی یک‌طرفه تضمین کرد.
راه درست، نه جنگ‌طلبی است و نه تسلیم؛ بلکه صلح‌جویی همراه باعزت، دیپلماسی همراه با هوشیاری، تعامل همراه با حفظ منافع ملی و قدرت دفاعی بازدارنده است.
نباید اجازه داد جنگ‌شناختی، جای شناخت تاریخی را بگیرد و این تصور را در ذهن نسل جوان بنشاند که برای جلوگیری از تجاوز، همیشه این قربانی است که باید تغییر کند و امتیاز بدهد.
صلح ارزشمند است؛ اما صلحی پایدار و عزتمندانه که بر احترام متقابل و حفظ استقلال ملت‌ها استوار باشد.

|| محمدرضا الهی