
فاش نیوز - ابراهیم از همان ابتدا با اهلبیت (ع) گرهخورده بود. توسلش به اهلبیت همراه پدر بود. یادم است پدر همیشه میگفت: «کسی که نام مرا زنده میکند، ابراهیم است.» و واقعاً همینطور شد. او از همان جوانی مسیرش را پیدا کرد. با ورزشهای باستانی شروع کرد، اما نه برای زور و قدرت. مرام پوریای ولی راه امیرالمؤمنین (ع) و اخلاق، اساس زندگیاش بود. از ورزش، درس اخلاق گرفت؛ درس ایثار، صبر، مقاومت و ازخودگذشتگی. برای ابراهیم، قهرمانی در انسان بودن خلاصه میشد. نمازش همیشه به جماعت بود؛ حتی اگر یک نفر در خانه کنارش میایستاد. نکتههای درسی را از آیات قرآن استخراج میکرد و درسش را با آنها پیش میبرد. در دوران تحصیلش، فقط یک دانشآموز نبود؛ آموزگار اعتقادی، فرهنگی، اجتماعی و ورزشی برای اطرافیانش بود. عاشق امام بود و مطیع امر ولی. همه کارهایش فقط برای رضای خدا بود. از همان سالهایی که اعلامیههای امام خمینی (ره) بین مردم پخش میشد و انقلاب جان میگرفت، ابراهیم مسیرش را پیدا کرده بود. باورداشت همه وجودمان باید در مسیر ولایت خرج شود و برای زمینهسازی ظهور. لحظه ورود حضرت امام خمینی (ره) از فرودگاه را هیچوقت فراموش نمیکنم. ابراهیم پابهپای ماشین میدوید، لبخند روی لبهایش نشسته بود. میگفت: «رهبر آمد...»
او معتقد بود شهدا دوست دارند این پرچم تا ظهور ادامه داشته باشد، تا به دست فرمانده اصلی برسد. ابراهیم از همان ابتدا دنبال شهادت نبود. او هم مثل خیلی از جوانها مسیر رشد را قدمبهقدم طی کرد. با انقلاب، با رهنمودهای روحالله خمینی وارد جریان خودسازی شد. اول خودش را ساخت، بعد خانوادهاش را، بعد جامعه را. او خودش را خادم امام حسین (ع) میدانست. عاشق حضرت زهرا (س) بود. اگر روضهای میخواند، گریز روضههایش به نام مادر سادات ختم میشد. در مکتب حضرت زهرا (س) حرکت میکرد. برای او جنگ فقط یک مقطع تاریخی نبود؛ یک مدرسه تربیتی بود. میگفت: «اگر فقط بگوییم جنگی بود و تمام شد، پس الگوگرفتن از آن چه میشود؟ مگر نمیتوان از مقاومت و ایثار درس گرفت؟»
در فکه، تا آخرین لحظه در کانال کمیل ماند. گفت: «اگر لایق بودم و شهید شدم، دنبالم نگردید... مادرم پیشم هست.» و رفت... گمنام، بیادعا. حتی خبرش هم بیسروصدا بود؛ نه چراغی، نه مراسمی. گمنام، مثل مادرش حضرت زهرا (س).
اما ابراهیم نماند که تمام شود. او برای ما یک راه گذاشت، یک رسالت. به همین دلیل است که امروز با اینکه سالها از شهادتش گذشته، هنوز بر دلها اثر میگذارد. من احساس میکنم وظیفه دارم پیام شهدا را برسانم، قافله را همراهی کنم، این مسیر را روشن نگه دارم. امروز در شهرها، استانها، روستاها و حتی با دوستانی که در کشورهای دیگر فعالیت دارند، همراه هستم. در ترکیه کنار جوانهایی ایستادهام که شهدا را راهنمای مسیرشان میدانند. شهدا زندهاند. ما با کمک شهدا کار میکنیم. با دستور آنها و الهامشان پیش میرویم. ابراهیم اگر امروز بود، راضی نبود از تفرقه. همیشه توصیه میکرد: «همدل باشید... همانطور که انقلاب با ندای اللهاکبر به ثمر رسید، امروز هم باید همه در یک مسیر حرکت کنیم.» خیلیها برادرم را ندیدهاند، اما با خواندن خاطراتش مسیر زندگیشان تغییر کرده است. وقتی از من میپرسند: «راز محبوبیت ابراهیم چه بود؟» در یک کلمه میگویم: «اخلاص». ابراهیم زندگی عادی داشت، مثل همه جوانها. اما فرقش این بود که هر کاری میکرد برای خدا بود. قصه نبود، افسانه نبود، رؤیا نبود؛ حقیقت یک زندگی خدایی بود. وقتی انسان همه چیزش را برای خدا بدهد، خدا هم او را الگو میکند. او عشق را پوچ نمیدانست. عشق را خدایی میخواست. میگفت: «اگر عاشق میشوید، برای خدا عاشق شوید.»
ابراهیم رفاقتهای محدود و دایرههای بسته را قبول نداشت. بعضیها میگویند من فقط با فلان آدم رفتوآمد میکنم؛ اما او میگفت: «هنر این نیست که فقط با افراد همسطح خودت دوست باشی. هنر این است که اگر رفاقتی را از صفر شروع کردی، آن را به یک دوستی خدایی برسانی.» من خودم هنوز حس میکنم از قافله اینها عقبم. شهدا با نفس خودشان جنگیدند، مقاومت کردند، صبر و ایثار داشتند. ما باید ببینیم کدامیک از این ویژگیها را در زندگیمان جاری کردهایم. خیلیها میپرسند: «اگر ابراهیم امروز زنده بود چه میکرد؟» من میگویم همان کاری را که آن زمان کرد: «خودسازی و کادرسازی.» نسل امروز را رها نمیکرد. میگفت: «شهدا کار حسینی کردند و ما که ماندهایم باید کار زینبی کنیم.» به نظر من این مسیر ادامه دارد. شهدا محدود به زمان خودشان نیستند. برایشان فرقی نمیکند با چه کسی رفاقت داشته باشند. حتی با من که خواهرش بودم، برخوردی هدفمند داشت. برای اینکه دوستانم را بشناسد و هدایت کند، برایمان هدیه میخرید و میگفت: «اینها را به دوستانتان بدهید و آنها را به حجاب دعوت کنید.» به من الگو معرفی میکرد، میگفت: «فلانی را ببین، از او یاد بگیر.» امربهمعروف و نهیازمنکر را با رفتار عملی انجام میداد، نه با تندی. وظیفه خانواده شهدا فقط داغداری نیست؛ پیامرسانی است. ابراهیم فقط برادر من نبود؛ برادر همه کسانی است که او را الگوی زندگیشان کردهاند. همه ما باید جوابگوی شهدا باشیم. اگر روزی از ما بپرسند برای معرفی راهشان چه کردهایم، باید پاسخی داشته باشیم.
وقتی دلتنگش میشوم، روضه حضرت زهرا (س) گوش میدهم. حس خواهرانه را فقط کسی میفهمد که برادر داشته باشد و جای خالیاش را لمس کند. نبودنش سنگین است... خیلی سنگین. گاهی میگویم ابراهیم کجا و من کجا... اما همان لحظه یادم میآید که او از ما عمل میخواهد، نه اشک تنها. اگر امروز بخواهم پیام برادرم را به نسل سوم و چهارم انقلاب بگویم، این است: «شهدا رفتند و کار حسینی کردند؛ ما که ماندهایم باید کار زینبی کنیم. راه ادامه دارد... و این زندگی هنوز جریان دارد.»
نام و یاد پهلوان شهید «ابراهیم هادی» همواره تداعیگر اخلاص، پهلوانی و مقاومت اسطورهای رزمندگان اسلام در روزهای دفاع مقدس است. به نقل از خاطرهنگار ارجمند، سرکار خانم زهره هادی (خواهر گرامی شهید)، ابعاد و مشخصات زندگانی و عروج آسمانی این شهید والامقام به شرح زیر است:
این شهید عزیز در تاریخ ۱ اردیبهشت ۱۳۳۶ در محله آیتالله سعیدی استان تهران چشم به جهان گشود و در دوران حیات پربرکت خود با منش پهلوانی و اخلاقی زبانزد شد. او سرانجام در تاریخ ۲۲ بهمن ۱۳۶۱ در جریان عملیات والفجر مقدماتی، در منطقه فکه و کانال کمیل، پس از نبردی شجاعانه به درجه رفیع شهادت نائل آمد.
پیکر مطهر این شهید گرانقدر در منطقه ماند و بهعنوان «مفقودالاثر» در خاک فکه جاودانه شد. بااینحال، مزار یادبود ایشان در تهران، بهشتزهرا (س)، قطعه ۲۶، ردیف ۵۲، شماره ۱، سالهاست که پناهگاه و زیارتگاه عاشقان فرهنگ ایثار و مقاومت است تا یاد و خاطره حماسهآفرینان کانال کمیل همیشه زنده بماند.