
دفاعپرس؛ سردار شهید «غلامرضا سمائی فیضآبادی»، از فرماندهان برجسته و نخبههای نظامی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در ۱۰ فروردین ۱۳۳۸ در خانوادهای مذهبی در شهرستان فیضآباد مهولات خراسان رضوی دیده به جهان گشود. او که از نوجوانی مسیر مبارزه با رژیم طاغوت را آغاز کرد، در نهایت پس از یک عمر مجاهدت خالصانه در راه خدا، در چهارم آبان ۱۳۹۵ در حین انجام مأموریت مستشاری در حومه حلب سوریه به فیض عظیم شهادت نائل آمد.

شهید سمائی در سهسالگی مادر خود را از دست داد و دوران کودکی را در زادگاهش گذراند. پس از طی دوره ابتدایی و راهنمایی، در اوایل نوجوانی برای کار و تحصیل به تهران مهاجرت کرد. او در تهران، همزمان با تحصیل در رشته ریاضی و فیزیک بهصورت شبانه در دبیرستان شهنایی تهران، در شرکت رادیو الکتریک ایران نیز مشغول به کار شد.
آغاز مبارزات انقلابی؛ از پخش اعلامیه تا تظاهرات شبانه
سردار شهید سمائی از سال ۱۳۵۰ در جلسات مذهبی تهران شرکت میکرد و در کنار کار در کارخانه و درس شبانه، به پخش کتب و نوارهای مذهبی مبادرت میورزید. او در سال ۱۳۵۵ پس از آشنایی با نهضت امام خمینی (ره)، به تکثیر نوار و اعلامیههای حضرت امام اقدام کرد.
وی جزو افرادی بود که اولین تظاهرات شبانه را در سال ۱۳۵۷ از مسجد امام حسین (ع) در میدان امام حسین تهران آغاز کردند. این تظاهرات که پس از سخنرانی عبدالرضا حجازی، حجتالاسلام حسن روحانی و عبددوست به سمت پیچ شمیران حرکت کرد، به آتش کشیدن مراکز فساد و فحشا انجامید. شهید سمائی در همان سالها به خاطر پخش نوار امام (ره) و اطلاعیه علیه نظام شاهنشاهی در دبیرستان شبانه محمد طاهر بهادری تهران، توسط مأموران ساواک شناسایی شد و برای فرار از دست عوامل رژیم، به زادگاهش فیضآباد مراجعت کرد. با این حال، اشتیاق به مبارزه و تعهد به آرمانهای امام موجب شد تا در اول بهمن ۱۳۵۷ مجدداً به تهران بازگردد و فعالیتهای ضد رژیم خود را ادامه دهد.
با پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، شهید سمائی کمیته مسجد امام رضا (ع) در شرق تهران را با حدود ۲۰۰ نفر فعال کرد و با گشتزنی، نظم و انضباط آن قسمت از شهر را بر عهده گرفت.
حضور در دفاع مقدس؛ از خرمشهر تا توپخانه ۶۱ محرم
با آغاز حمله دشمن بعثی عراق به ایران اسلامی، سردار شهید سمائی در دومین روز مهر ۱۳۵۹ به خرمشهر اعزام شد. او با راهنمایی شهید جهانآرا و مهندس غرضی، اولین خط پدافندی را در دارخوین، واقع در جاده آبادان به اهواز ایجاد کرد. شهید سمائی سپس به عنوان مسئول اطلاعات سپاه شادگان منصوب شد و در محورهای مهم مناطق درگیر همچون محور محمدیه و دارخوین فعالیت کرد.
وی با آموزش مردم عرب منطقه، اولین خط تماس را از نیروهای بومی در مقابل صدام فراهم کرد که این اقدام نشاندهنده هوشمندی و خلاقیت نظامی او در بهرهگیری از ظرفیتهای مردمی بود. شهید سمائی به مدت ۲ سال در سپاه خوزستان خدمت کرد و در اولین عملیات فرماندهی کل بعد از عزل بنیصدر، حصر آبادان، فتحالمبین و طریقالقدس شرکت داشت.
ایشان در سال ۱۳۶۲ در فیضآباد ازدواج کرد و از سپاه خوزستان به سپاه مشهد منتقل شد. حاصل این ازدواج، ۵ فرزند (سه دختر و دو پسر) بود. تنها ۴ ماه پس از ازدواج، شهید سمائی دوباره به جبهههای نبرد اعزام شد و در لشکر ۵ پیاده نصر، واحد اطلاعات عملیات مشغول خدمت گردید. او در عملیاتهای والفجر ۳، والفجر ۴ و خیبر فعالانه حضور پیدا کرد.
در سوم آذرماه سال ۱۳۶۲، برادر ایشان، علیاکبر سمائی، در عملیات والفجر ۴ منطقه پنجوین ارتفاعات کانیمانگا به درجه رفیع شهادت نائل آمد. شهادت برادر، تأثیر عمیقی بر شهید سمائی گذاشت و به همین خاطر به مدت ۹ ماه به تربت حیدریه منتقل و مسئولیت بسیج این شهرستان را عهدهدار شد.
سردار شهید سمائی از سال ۱۳۶۴ تا سال ۱۳۷۱ در مناطق عملیاتی جنوب و غرب کشور حضور یافت و در سمتهای فرمانده گردان، مسئول اطلاعات عملیات و جانشین ستاد در توپخانه ۶۱ محرم مشغول خدمت بود. با توجه به استقرار گروه توپخانه ۶۱ در شهر تربت حیدریه، تا سال ۱۳۷۷ در این شهر سکونت کرد.
دوران پس از جنگ؛ ارتقای توان توپخانه لشکر ۵ نصر
با درخواست سردار شوشتری در سال ۱۳۷۷ و همزمان با ناامنیهای ۴ ساله شرق کشور توسط طالبان و مزدوران وابسته، شهید سمائی مسئولیت فرماندهی توپخانه لشکر ۵ نصر را بر عهده گرفت. او در این مأموریت مهم، توان توپخانه را از ۱ گردان به ۶ گردان ارتقا داد. این اقدام، نقش بسزایی در سرکوب اشرار منطقه و برقراری امنیت در شرق کشور ایفا کرد.
مسئولیتهای شهید سمائی در دوران پس از جنگ:
مسئول بسیج شهرستان تربت حیدریه
مسئول اطلاعات سپاه شادگان اهواز
مسئول اطلاعات و فرمانده آتشبار گردان توپخانه
مسئول اطلاعات گروه توپخانه و موشکی ۶۱ محرم
مسئول عملیات گروه توپخانه ۶۱ محرم
مسئول گروه توپخانه لشکر ۵ نصر
معاون هماهنگکننده قرارگاه ثامنالائمه (ع)
مسئول عملیات قرارگاه ثامنالائمه (ع) سپاه در شرق کشور
شهید سمائی همچنین خادم کشیک ششم حرم مطهر رضوی و از جانبازان دوران هشت سال دفاع مقدس بود و سالها با خلوص نیت در این بارگاه نورانی به زائران و مجاوران حضرت ثامنالحجج علی بن موسی الرضا (ع) خدمت کرده بود.
دفاع از حرم عقیله بنیهاشم (س)؛ آخرین مأموریت
علیرغم اینکه سردار سمائی به سن بازنشستگی رسیده بود، با آغاز جنگ سوریه آرام ننشست و بهصورت داوطلبانه بهعنوان نیروی مستشار عازم جبهه سوریه شد تا مدافع حرم عقیله بنیهاشم باشد. او بارها به سوریه سفر کرد و در آخرین نوبت حدود ۴۰ روز در آنجا حضور داشت.
همسر شهید درباره آخرین اعزام او روایت میکند: «همیشه میگفت: همه رفتند و ما ماندیم و از همه عقب افتادیم. یک روز آمد و گفت: ساکم را ببند که میخواهم کارم را درست کنم و به سوریه بروم. چون ظاهراً از مشهد موافقت نمیکردند، از تهران پیگیری کرده بود. چهار یا پنج نوبت به مدت کوتاه رفته و برگشته بود و حتی ما متوجه نشده بودیم. این نوبت گفته بودند که باید مدارک و عکس بیاوری و نمیخواستند که قضیه رو شود؛ ولی با درخواست مدارک اعضای خانواده، متوجه شدیم که میخواهند به سوریه بروند.»
روایت همرزمان از آخرین روزهای حیات شهید
یکی از همرزمان شهید در سوریه درباره روحیه خستگیناپذیر سردار سمائی میگوید: «اولین روز حضورش، ساعت صبح ۶ با کلاه مشکی، آماده و بیسیم به دست ایستاده بود و با عجله گفت: برویم. تعجب کردم و پرسیدم: این موقع کجا برویم؟ جواب داد: دیدهبان دارم، باید بروم به آنها سر بزنم. از اول به ما گفته بودند مراعات سن و سال ایشان را بکنیم. وقتی خودش این موضوع را فهمید، ناراحت شد. پس از چند روز همکاری متوجه شدیم انرژیاش بیشتر از ماست. روز اول که رفت، ساعت ۹ شب برگشت. گفتیم از این به بعد شبها زودتر برگردید. شهید جواب داد: من برای سرکشی میروم و ممکن است بعضی شبها در کنار دیدهبانها بمانم.»
شهید سمائی در آخرین مأموریت خود، مسئولیت فرماندهی دیدهبانهای شهر حلب را بر عهده داشت و هر روز با وجود سن و سال، تجهیزات را برمیداشت و به میان دیدهبانها میرفت.
نحوه شهادت؛ اصابت موشک کورنت به سنگر
برادر رضا، یکی از همرزمان شهید در سوریه، لحظات شهادت سردار سمائی را چنین روایت میکند: «در مهپا بودیم و ظهر ایشان آمد که یکی از دیدهبانهای فاطمیون را به منطقهای که جدید آزاد شده بود ببرد. در منطقه تلالرخم بود و قرار بود بعدازظهر دستگاه لیزری را به آنجا ببریم. ولی ایشان گفت: رضا امروز نمیخواهد تو بیایی، استراحت کن و مهپا باش، فردا میرویم کار را انجام میدهیم. من در مهپا بودم که بعدازظهر یکی از دیدهبانهای ایرانی به نام آقای سلیمی بیسیم زد که اگر آمدی یک ماشین امداد هم با خودت بیاور. شک کردیم اتفاقی افتاده است. به سمت تلبازو رفتم و این همزمان شده بود با تک دشمن که میخواست تلبازو را با ماشین پس بگیرد. پشت بیسیم فقط میگفت: یا حسین، یا حسین. فهمیدم اتفاق عادی نیست.»
سردار شهید غلامرضا سمائی در بعد از ظهر روز سوم آبان ماه سال ۱۳۹۵، در اثر برخورد یک موشک کورنت به سنگر، از ناحیه دو پا، یک دست و سر به شدت مجروح شد. او ابتدا از تلبازو به بیمارستان محلی و سپس به بیمارستان حلب و دمشق منتقل شد و در ساعت یک بامداد روز چهارم آبان ۱۳۹۵ به آرزوی دیرینهاش که همانا شهادت در راه خدا بود، نائل آمد و مزد سالها رزمندگیاش را گرفت.
همرزم شهید ادامه میدهد: «وقتی صدا میکردیم، چشمش را باز کرد و ما را میدید. گفتند باید منتقل شود به بیمارستان حلب. بدنشان پر از ترکش بود و نمیتوانست صحبت کند؛ ترکش در دهانش نیز خورده بود. ایشان را به بیمارستان حلب منتقل کردند و ساعت حدود ۱ بود که دکتر تماس گرفت و گفت ایشان را به اتاق عمل بردیم ولی کاری از دست ما برنیامد و شهید شدند.»
پیکر مطهر سردار شهید سمائی پس از انتقال به ایران، در بهشت ثامنالائمه و جوار حرم مطهر رضوی آرام گرفت.
همسر شهید از لحظه شنیدن خبر شهادت چنین میگوید: «من در هشت سال دفاع مقدس همیشه آماده خبر شهادت بودم. در روزهای آخر خبری از ایشان نداشتیم تا اینکه ساعت ۴ بعد از ظهر زنگ زدند و گفتند آقازادهها منزل تشریف دارند. به آنها گفتم هر چه هست به من بگویید؛ آمادگی من از آنها بیشتر است و میدانستم میخواهند چه بگویند، چرا که خوابش را دیده بودم. روزی هم که خبر شهادتشان را دادند، هم بچهها و هم من خبر شهادت را با جان و دل پذیرفتیم.»
همسر شهید درباره روحیه شهادتطلبی سردار سمائی گفت: «همیشه میگفت: شما دعا میکنید که من شهید نمیشوم یا قابل نیستم؟ من روزی ۵۰ دفعه خمپاره و موشک به دور و برم میافتد ولی اثری نمیکند و با خودم میگویم نکند لیاقت شهادت را ندارم. من به ایشان گفتم اگر شما در بستر بمیرید، حیف است و حق شما ضایع میشود.»
نخبه نظامی و الگوی مدیریتی
غلامحسین نخعی، جانشین شهید در بسیج تربت حیدریه، درباره او میگوید: «شهید سمایی در مسائل نظامیگری یک کارشناس و نخبه بود؛ بهطوریکه در تمامی برنامهها اعم از اطلاعات و عملیات و همچنین توپخانه و آتشبار در دوران ۸ سال دفاع مقدس نظرات کاربردی داشته و با برنامه عمل میکرد. جدیت در پیگیری امور و ثبات قدم در پذیرش مسئولیتها باعث شده بود تا سردار سمایی به یک الگوی مدیریتی در بسیج تبدیل شود.»
مصطفی فتوحیان، دیگر همرزم شهید نیز میگوید: «شهید سمایی انسانی متفکر و نخبه نظامی بود که برای مأموریتهای سخت و طاقتفرسا برنامه داشت. اهل ترس نبود و همیشه در بدترین شرایط، بدترین حالت را برای خودش در نظر میگرفت و پیشگام در پذیرش مسئولیتهای سخت بود. با پذیرش مسئولیتهای سخت و طاقتفرسا، به مانند موج دریا هیچگاه آرام نداشت.»
تقید به حلال و حرام
مصطفی فرزند شهید در این باره میگوید: «پدرم هیچگاه عیب کسی را نمیگفت و غیبت نمیکرد و اگر مشکلی داشت فقط توصیه میکرد که بهتر است از او دوری کنید. هیچ وابستگی مادی نداشت. ایشان جانباز شیمیایی بودند و موج خمپاره هم به گوششان آسیب زده بود، ولی هیچوقت به دنبال درصد جانبازی نرفتند و به دنبال حق و حقوقات از این راه نبودند. این اواخر سرش را به شهدا و خیریه گرم میکرد؛ حتی به عنوان مدیر خیریه حقوق نمیگرفت.»
عشق به اهل بیت (ع) و همگرایی اسلامی
داماد شهید، او را مدیری جدی، با نظم و مسئولیتپذیر توصیف میکند و میگوید: «هیچگاه تذکر مستقیم نمیداد، بلکه انسان را به فکر کردن وادار میکرد تا نتیجه مطلوب بگیرد. به دنبال همگرایی اقشار مختلف بود و نمونهاش ایجاد رابطه بین ارتش و سپاه بود. همیشه در شهرستانهای خواف و تربت جام در نماز جماعت عزیزان اهل سنت شرکت میکرد.»
زهرا سمایی فرزند شهید نیز میگوید: «پدرم اعتقاد راسخ به خدا و ائمه داشت و همیشه ما را به حجاب و نماز تشویق میکرد. زمانی که بچه بودیم، نمازها در منزل به جماعت برگزار میشد. در آخرین دیدار، پدر کنارم نشست و گفت: زهرا هر چه فکر میکنم، خیلی از شماها راضیام.»
همسر شهید در پایان گفت: «همیشه آماده بودم و میدانستم روزی به آرزویش میرسد. ایشان اسوه صبر و ایثار بود و با رفتنش، خلأ بزرگی در زندگی ما ایجاد کرد، اما ما به او افتخار میکنیم و راهش را ادامه میدهیم.»