تاریخ : 1405,یکشنبه 17 آبان15:53
کد خبر : 128690 - سرویس خبری : اخبار

 «آقای قاضی»؛ عدالت در رؤیای تلویزیون و بی‌عدالتی در واقعیت جامعه



فاش نیوز - تماشای مجموعه تلویزیونی «آقای قاضی» گاهی به‌جای آرامش، اعصاب انسان را خرد می‌کند! نه به‌خاطر ضعف بازی یا داستان، بلکه به دلیل فاصله عجیب و عمیق میان دنیای آرمانی این مجموعه و واقعیتی که مردم در زندگی روزمره با آن دست‌وپنجه نرم می‌کنند.
در دنیای «آقای قاضی»، همه چیز بر مدار عقل، قانون و عدالت می‌چرخد. قاضی باهوش، هوشیار، دقیق و زیرکی را می‌بینیم که باحوصله به حرف‌های طرفین گوش می‌دهد، کوچک‌ترین تناقض‌ها را کشف می‌کند، از کنار هیچ سند و مدرکی بی‌تفاوت عبور نمی‌کند، فریب ظواهر و ادعاها را نمی‌خورد و تا رسیدن به حقیقت دست از تلاش برنمی‌دارد. در این جهان آرمانی، نه نفوذ و رابطه تعیین‌کننده است، نه جایگاه و موقعیت افراد، نه قدرت و ثروت؛ بلکه این حقیقت و قانون است که حرف آخر را می‌زند. حق به صاحب حق می‌رسد و متخلف پاسخگوی عمل خود می‌شود.
اما کافی است از قاب تلویزیون بیرون بیاییم و به واقعیت جامعه نگاه کنیم!
در واقعیت، ممکن است فردی با انبوهی از اسناد و مدارک روشن، ماه‌ها و سال‌ها در راه اثبات حق خود سرگردان بماند. ممکن است به‌جای آنکه دلایلش بادقت بررسی شود، گرفتار تشریفات اداری، تفسیرهای سلیقه‌ای و پاس‌کاری میان دستگاه‌ها شود. ممکن است قانون کاملاً روشن باشد، اما مجری آن با برداشت شخصی، مصلحت‌اندیشی یا منافع شخصی و سازمانی، راه دیگری برود. ممکن است تخلفی آشکار رخ دهد، اما به‌جای برخورد با متخلف، کسی که مطالبه اجرای قانون را دارد، ناچار شود برای اثبات بدیهی‌ترین حقوق خود سال‌ها بجنگد.
در دنیای تلویزیونی «آقای قاضی»، قاضی خودش به دنبال کشف حقیقت می‌رود؛ اما در واقعیت، گاهی صاحب حق باید تمام توان و عمر خود را صرف رساندن حقیقت به گوش مسئولان کند.
در آنجا، قاضی به تناقض یک ادعا پی می‌برد؛ اینجا ممکن است تناقض‌های آشکار در اسناد و تصمیمات، بارها نادیده گرفته شوند.
در آنجا، قانون فصل‌الخطاب است؛ اینجا گاهی قانون در برابر سلیقه، مصلحت، رابطه، ثروت و قدرت عقب می‌نشیند.
در آنجا، متخلف باید پاسخگو باشد؛ اینجا گاهی مطالبه‌گر حق باید پاسخگوی پیگیری‌های خود باشد!
در آنجا، رسیدگی به پرونده برای کشف حقیقت است؛ اینجا گاهی حقیقت در پیچ‌وخم فرایندهای اداری و قضایی چنان گرفتار می‌شود که رسیدن به آن، خود به یک پرونده فرسایشی تبدیل می‌شود.
این تفاوت، تفاوت میان یک داستان تخیلی و یک زندگی واقعی نیست؛ تفاوت میان عدالتی است که باید اجرا شود و عدالتی که در عمل، بارها قربانی ترک فعل، تخلف، بی‌مسئولیتی و سوءاستفاده از موقعیت می‌شود.
تلخ‌تر آنکه بسیاری از مشکلات امروز جامعه، محصول همین فاصله میان ادعای عدالت‌خواهی و عملکرد کسانی است که مسئول اجرای عدالت بوده‌اند. کسانی که بلندترین صداها را در دفاع از عدالت داشته‌اند، اما گاهی در عمل، خود به بخشی از چرخه بی‌عدالتی تبدیل شده‌اند.
مشکل جامعه ما کمبود شعار عدالت نیست؛ کمبود پایبندی عملی به عدالت است. عدالت با سخنرانی، بخشنامه، همایش و تبلیغات محقق نمی‌شود. عدالت زمانی معنا پیدا می‌کند که هیچ‌کس به اعتبار مقام، موقعیت، ثروت یا رابطه از پاسخگویی معاف نباشد و هیچ شهروندی برای دستیابی به حقی که قانون به او داده، مجبور نباشد سال‌ها از عمر و اعتبار خود هزینه کند.
شاید «آقای قاضی» قرار است امید به عدالت را زنده نگه دارد؛ اما برای بسیاری از مخاطبان، این مجموعه بیش از آنکه امیدآفرین باشد، حسرت‌برانگیز است؛ چون آنچه در تلویزیون در چند دقیقه و با یک قضاوت منصفانه به نتیجه می‌رسد، در زندگی واقعی ممکن است سال‌ها به طول بینجامد و حتی به نتیجه نرسد.
مردم به تماشای عدالت قانع نیستند؛ آن‌ها می‌خواهند عدالت را در زندگی خود تجربه کنند.
کاش روزی فاصله میان قاضیِ آرمانی تلویزیون و واقعیت دستگاه عدالت آن‌قدر کم شود که تماشای «آقای قاضی» به‌جای یادآوری حسرت‌ها، تصویری واقعی از تجربه مردم باشد.