

بهمن معتمدنیا - شاید در برداشت اول و نگاه نخستین ، امری سخت ، غیر قابل اجراء و ناشدنی به نظر آید ، اما وقتی که به ضرورت ها و نقاط ضعف و قوت آن پرداخته شود ، خواهیم دید که بود و نبودش ، خوب است یا بد .
سالهاست که در حوزه خدمت رسانی به مجروحین و جانبازان آسیب دیده در جریان جنگ و انقلاب ، موضوع مهمی وجود دارد که تعیین کننده و ملاکی برای خدمت رساندن و یا خدمت نرساندن به این قشر محسوب می گردد.
«درصدجانبازی» نشانگر و علامتی است برای پی بردن به میزان آسیبی که به شخص در جریان جنگ وارد شده است.
این آسیب گاه آشکار است و قابل رؤیت و گاه از دیده پنهان و بر اساس مستنداتی نظیر اقدامات پزشکی می توان حکم به وجود یا عدم آن نمود. و درنهایت اینکه بر اساس شدت یا ضعف این آسیب ها ، اقدام به مشخص کردن میزان آسیب دیدگی و یا همان «تعیین درصد» می گردد.
البته نفس این اقدام ، صرفاً با هدف مشخص نمودن میزان آسیب وارده و کیفیت از کار افتادگی به منظور تعیین « نوع » و نحوه ی خدمت رسانی خوب است ، اما مشکل اینجاست که همین میزان درصد ، موجب «خدمت رساندن» و یا «خدمت نرساندن» می شود و این «میزان» به بنیاد شهید و یا سایر ادارات و مراجع ، اجازه ی ارائه یا عدم ارائه خدمات و حتی توجه کردن یا نکردن به شخص مجروح را صادر می کند یا نمی کند.
حال آنکه «جانبازان» فی نفسه «جانباز» هستند و «ایثارگر». و در نخستین تقسیم بندی میان تمام افراد یک جامعه ی انسانی ، به این نتیجه می رسیم که افراد ، ایثارگر هستند و یا نیستند ، و سپس به این موضوع برسیم که آیا باید به همه ی افراد جامعه ، بطور یکسان و همگون خدمات ویژه ارائه نمود یا خیر.
و میان آن عده ای که تشخیص ایثارگر بودن دادیم با آنان که غیر ایثارگر هستند آیا تفاوتی هست یا نیست ، که البته پاسخ این سؤالات از بدیهیات و اظهر من الشمس است.
یقیناً همان عده ای که در زمره ی افراد ایثارگر قرار نمی گیرند هم ، خود بر این نکته اعتقاد و اتفاق نظر دارند که بین آنان که ایثار و مجاهدت نموده اند با آنان که به هر دلیل قدمی در این جهت بر نداشته اند ، تفاوت هایی است که موجب استحقاق «همه ی ایثارگران » در بهره مندی از خدمات ویژه تری هستند ، و خوشبختانه در سطح جامعه ی کنونی ما ، کمتر موردی یافت می شود که قدردان مجاهدت و ازخودگذشتگی مجاهدان خود نباشد.
اما ، مشکل اینجاست که همین «میزان درصد» ، آن هم بصورت «قانونی» ، ملاکی می شود برای دسته بندی کردن «ایثارگران» و تفکیک و تنوع نگرشها !
در جریان ارائه خدمات ، حتی در برخی امور حیاتی و فوریت دار ، گاه یک درصد پایین بودن ، مانعی می شود برای عدم ارائه ی خدمت و البته وقتی که در متن ضوابط قانونی و دستورالعمل های مصوب جاری ، چنین مرزبندی هایی قائل شده اند ، گناهی هم متوجه کارمندان و شاغلین ادارات و بویژه نهادهای مرتبط همچون بنیادشهیدوامور ایثارگران نمی شود و چه بسا که خود نیز از قرارگرفتن در موقعیت هایی اینگونه که یک درصد کمتر بودن ، موجب رنجش خاطر ایثارگری می شود ، خرسند نیستند اما چه میتوان کرد که «قانون» اینگونه حکم کرده است.!
البته ناگفته پیداست که میان مثلا فرد جانباز25% ، و جانبازی که یک یا دو پای خود ، یا چشم ، و یا هر عضو دیگری از بدن خود را از دست داده است تفاوت بسیار است و شخص قطع عضو نیازمند خدمات و بخصوص پروتزهایی است که جانباز 25% نیازمند آن نیست ، اما جای نگرانی اینست که همین «میزان» درصدها ، تفاوتها را بیش از حد ملموس نموده است.
همچنین در بسیاری موارد ، مرزی میان شخص «ایثارگر» با افراد «غیر ایثارگر» مشاهده نمی شود و تشخیص این دو مشکل میگردد! و باعث این عدم تشخیص هم پایین بودن سطح «نشانه ای» بنام «درصد» .! حال آنکه این دو نفر ، تفاوتی بسیار مهم با همدیگر دارند و آنهم اینکه یکی از آنها ایثارگر است و دیگری نیست... و همین گونه است حکایت «رزمندگان» ، یعنی کسانی که در دوران دفاع مقدس ، در جبهه های نبرد حضور یافته و از خود مجاهدت و رشادت نشان داده و از میهن و مردم و نظام دفاع کرده اند ، و صرفاً به این دلیل که در برابر انبوه تیر و ترکش و مین و... جای خالی داده و دشمن را ناکام گذاشته و موجب هدر رفتن انواع و اقسام جنگ افزارهای ارسالی شده اند و اینک ، نشان و نقصانی بر پیکر عزیزشان مشاهده نمی شود ، «صفردرصد» محسوب گردیده و مشمول هیچ خدمتی هم نیستند .
نکته جال توجه هم اینست که به هر حال بخشی از مجروحین و جانبازان عزیز که دارای آثار و جراحاتی هستند و احیاناً تیر و ترکشی از زمان جنگ تا کنون بهمراه داشته و دارند ، قابل معالجه و مداوا می باشند اما عموما نگران این موضوع هستند که اگر جراحت وارده را درمان نمایند ، ممکن است در کمیسیون بعدی بدلیل رفع اثر جراحت و فقدان آن ، با کاهش میزان درصد مواجه شوند و درحقیقت بهبودی این جانباز مساوی می شود با کم شدن درصد او ! و کاهش درصد هم به منزله ی کاهش و یا حتی قطع امکانات و امتیازاتی و خدماتی است که تاکنون دریافت می کرده است !
لذا به همین دلیل ترجیح می دهند که از ادامه ی درمان خود صرف نظر کرده و تحمل درد و مرارت و شب نخوابی و گرفتاری های خانواده و مصرف دارو را به کاهش «درصد» ترجیح دهند و قید سلامت و آرامش خود را می زنند.
نکته ای دیگراینکه ، بسیاری از آسیب دیدگان ، افرادی هستند که بنا بر دلایل شخصی ، اعتقادی و ایمانی و مناعت طبعی که دارند و یا بدلیل مسئولیتهای اجتماعی که بر عهده دارند ، از حضور در کمیسیونهای پزشکی و تعیین یا پیگیری افزایش درصد خود امتناع ورزند.
در چنین شرایطی ، چنین افرادی از دید متولیان خدمت رسانی مخفی مانده و در گذر زمان ، زمینه ی خدمت و خدمتگذاری به این بزرگواران فراهم نمی گردد. عمده این افراد هم کسانی هستند که مشکلات روحی و جسمی بسیار بالا و آزار دهنده ای ناشی از مجروحیت دارند اما صرفاً بنابر اعتقادات شخصی خود و به نیت حفظ اجر و پاداش الهی و اخروی ، دردهای خود را به جان خریده و تحمل می نمایند. در این موارد نیز ، نداشتن درصد ، و یا عدم درصد واقعی منجر به ضعف خدمت رسانی و اشکال در بهره مندی جانباز از تسهیلات و امتیازات قانونی می گردد و بنا نیست که افراد ، بدلیل اعتقادات متقن و استوار و قابل تحسین ، از دریافت حق قانونی خود محروم گردند ، حال آنکه اینگونه رفتارهای حاصل نیات خیر و خداپسندانه ، قابل تجلیل و تقدیر مضاعف نیز می باشند.
و اما مطلب آخر اینکه ، در بسیاری موارد مشاهده می شود که شخص مجروح و جانباز ، در بیان و انتقال کامل مشکل و جراحت های جسمی و روحی خود عاجز بوده و یا فاقد مستندات کامل و گویا (نظیر مستندات پزشکی و سوابق درمانی) می باشد که در چنین شرایطی نیز ، پزشکان کمیسیون بدلیل عدم وقوف کامل بر مشکلات این قبیل افراد ، از تعیین درصد واقعی از کار افتادگی شخص غافل مانده و تعیین درصد حاصل وضع موجود و برداشت شخصی پزشک از وضعیت فعلی فرد می گردد ، حال آنکه واقعیت چیز دیگریست.
بنابراین ، چنین به نظر میرسد که «درصد» برای تشخیص و تعلق بسیاری از خدمات ، شیوه ی کارآمد و عادلانه ای نبوده و با رویکرد فعلی ، معیار خوب ، عادلانه و منصفانه ای برای رسیدگی به ایثارگران نمی باشد.
چه بسیار دردهای نهانی که هیچگاه بر زبان آورده نشده اند و چه بسیار جراحت هایی که در قالب هیچ «درصدی» نمی گنجند.
و چه بسیار «جانبازانی» که بعلت فقدان درصد (به هر دلیل) ، هنوز هم «رزمنده» باقی مانده اند و هیچگاه صاحب پرونده ی جانبازی نمی شوند.
امید است که با درک و باور ضرورت «خدمت» کامل ، خداپسندانه و برمبنای «حق» و «عدل» ، در خصوص موارد مطروحه ، از طریق مبادی ذیربط بویژه دولت عدالت محور و مجلس شورای اسلامی بازنگری لازم بعمل آید. طبیعی است که بهره مندی از نظریات ، تجارب و راهکارهای مدیران و متولیان امور مختلف ایثارگران ، بویژه نهاد مقدس بنیادشهید و امور ایثارگران و مدیران خدوم و دلسوز این نهاد ، در این خصوص راهگشا خواهد بود