
| از سلاح و آتش كين گفته شد | سالها از دشمن دين گفته شد |
| وقت آن آمد كه من بار دگر | باز گويم داستان خير و شر |
| باز گويم قصه بي غيرتي | از چراغ سبز و از بي همتي |
| حاميان ظلم شيطان بزرگ | نوكران امر ابليس چو گرگ |
| لب فرو بستند و لال و اَخرَسَند | پيروان هر كس و هر ناكس اند |
| از سعودي تو صعودي ديدهاي؟ | ذرهاي از معرفت بشنيدهاي؟ |
| خائنان را نامِ خادم دادهاند | خادمان از جمع مردم راندهاند |
| در رياض آن شاهزاده ناز كرد | رقص در آغوش بوش آغاز كرد |
| رگ رگ بحرين هم آمد به جوش | در كويت از رقص شيخ و رقص بوش |
| در جنين و غزه يك امت گريست | گفت اي شاه عرب اين رقص چيست؟ |
| گفت جانم بوش سردار من است | طالب عيشي به دربار من است |
| او تمدن را به دنيا داده است | يا كه امنيت به بار آورده است |
| از تمام ملتم دل ميكَنَم | تا كه گيلاسي به گيلاسش زنم |
| اي طرفدار ترور اي بيادب! | ينگه دنيا غرق عيش است و طرب |
| خون من زين مهملات آمد به جوش ! | واي بر اين جاهلان خودفروش |
| نا مبارك را مبارك گفتهاند | ذرهاي خَس را سه چارك گفتهاند |
| آه اي عباس نامحمودِ دون | مظهر ضعف و ذليلي ، اي زبون |
| بوسه بر دستان شيطان ميزني؟ | پاي بر جسم شهيدان ميزني؟ |
| گفت از اولمرت پرسيدن رواست | پاسخ او درك عمق ماجراست |
| بوش گفت از من تو غافل ماندهاي! | يا كه در توصيف من درماندهاي! |
| گفتمش خاموش شيطان بزرگ | بردهام من نام ابليس چو گرگ |
| ميشنيدي كاش با گوش كَرَت | كفش مظلومان عالم بر سرت |
| گفت خوابي ديدهام تعبير چيست؟ | كفشهاي شيعه را تفسير چيست؟ |
| گفتمش بيدار بودي نِي به خواب | خويش را كردي به تا كفشي خراب |
| گند زد از كفش دوم جرج بوش | پخش شد در مجلس توديع بوش |
| روح شارون آمد آنجا نزد بوش | گفت بوي آشنا آيد به گوش |
| گفت رابينم سلامت ميدهد | از دل دوزخ پيامت ميدهد |
| گر دلت با ماست روزان و شبان | يا كه خواهي سوي ما گردي روان |
| آتش صهيون به روي غزه ريز | اي عزيز دوزخيهاي عزيز |
| گر مرا قصاب صبرا خواندهاند | يا كه جلاد شتيلا خواندهاند |
| رو سياهم نزد ياران خودم | از حصار غزه من غافل شدم |
| رايس آمد احترامي كرد و رفت | ليوني آمد سلامي كرد و رفت |
| گفت شارون اي به قربان شما ! | جان اسرائيلي و جان شما! |
| پشتم از دست فلسطيني خم است | گر چه دستم كوته از اين عالم است |
| آمد از عرش شهيدان اين ندا | ياوران حضرت روح خدا |
| شهد شيرين شهادت نوشتان | حوريِ فردوس در آغوشتان |
| امت ما با ولايت زنده است | چون ولايت نعمتي ارزنده است |
| هر كه داده دست بيعت با ولي | فاش گويد عهد با سيد علي |