تاریخ : 1393,سه شنبه 16 دي19:08
کد خبر : 30619 - سرویس خبری : اخبار

برای پرستوی تازه سفرکرده "محمدحسن" عزیز!


برای پرستوی تازه سفرکرده

هنوز هم پروازت را باور نمی کنیم. باور نمی کنیم این تابوتی که بر دست هایمان امروز تشییع می شود، جسم قهرمان لشکر 10 سیدالشهداست!

فاش نیوز- حاج محمد حسن عزیز! سلام

هم اکنون که با تو سخن می گوییم، جسم پاک و مطهرت دارد بر روی دست های دوستان و هم رزمانت و همه کسانی که تو را دوست دارند، تشییع می شود. هنوز هم پروازت را باور نمی کنیم. باور نمی کنیم این تابوتی که بر دست هایمان امروز تشییع می شود، جسم قهرمان لشکر 10 سیدالشهداست! جسم رنج کشیده ای که از سال ها پیش انواع جراحات و دردها را با خود داشت و دمی برنیاورد و هیچ انتظار و شکایتی هم نداشت.

 حاج محمد حسن عزیز! کوله بارت را بستی و رفتی؟ می دانیم وقت رفتن بود ولی می دانی چه داغی بر دل خانواده ات و هم رزمانت گذاشتی!؟ می دانیم دلت برای برادران شهیدت تنگ شده بود! می دانیم چند سال در فراقشان صبورانه زندگی کردی و سال ها بود که از عرش تو را صدا می کردند که بروی پیش آنها و تو دیگر طاقت هجران نداشتی و مدت ها بود که "عند ربهم یرزقون" را در دل نجوا می کردی ...!

 می دانیم خدا دیگر می خواست تو را برای خود ببرد همان طور که سال ها پیش برای خود خرید ...ولی محمد حسن جان! می دانیم دلیل اصلی رفتنت چیست! همه می گویند حال ریه هایت خوب نبود. می دانیم که دیگر نمی توانستی هوای زمین و شهر را تحمل کنی! ریه های عاشق و رنج دیده ات توان تنفس هوای آلوده شهر ما را دیگر نداشتند. هوایی که پر از فراموشی و قدرنشناسی و بی معرفتی امثال ما شده بود و این هوا تو را آزرده می کرد.

 تو چیزی نمی خواستی اسطوره صبر و قله شکر!  اما دیگر روحت در قالب این جسم نمی گنجید و پرپر می زد برای پریدن! تو هوای تازه می خواستی. آزاد شدی کبوتر شکسته  بال؟! می دانیم که خودت از آن بالا نگاهمان می کنی و به همه کسانی که  با چشمانی بارانی در مراسم تشییعت شرکت می کنند لبخند می زنی. می دانیم حالا چقدر پرواز و رها شدن  و وصال یارانت برایت شیرین و دلچسب است پرستو!

حاج محمد حسن جان! آنها که تو را می شناسند، می گویند روی صبوری را سفید کرده بودی و واژه صبر و بردباری در برابر تو سر تعظیم فرود می آورد. می گفتند چطور از 26 سالگی، از کربلای 5 تا به حال چگونه مثل همان روزهای جبهه دلاورانه و با روحیه روزها را سپری می کردی. حسی در تن نداشتی اما در دریای دلت احساسی موج می زد که سرشار از عشق بود و به رنگ ایمان... به رنگ خدا...

دلاور! قهرمان! تو الگوی استقامت و ایمان بودی و هستی و همه ما و هم رزمانت و برادران شهیدت و برادر جانبازت به تو افتخار می کنیم. لباس نوی شهادت مبارک برادر! هوای خوب آسمان و عرش خیلی بهتر از هوای زمین است نه؟! حتما" آن بالا نشسته ای و برایمان با لبخندی می خوانی چقدر زمین حقیر است آی خاکی ها!

حاج محمد حسن عزیز! حال که مصداق آیه عند ربهم یرزقون شدی، دعایمان کن. چشم هایمان درغم پروازت اشکبار است و دل هایمان داغدیده اما بیشتر برای خودمان که گوهری چون تو را از دست دادیم. قهرمان واقعی و شیر جبهه ها! جای تو که خوب است و دیگر از رنج های دنیایی و جسمی خبری نیست. بی شک اشک ما از فراق چون تویی ست که دلیرانه در میدان نبرد جنگیدی و پس از آن هم در میدان زندگی دلیرمردانه در مقابل مشکلات ایستادی و با انواع دردها دست و پنجه نرم کردی و به زیبایی مسیر زندگیت را با وجود همه سختی هایش هموار می کردی.

ما یقین داریم که  جسم مطهر تو نه بر دستان مردم بلکه بر بال فرشتگان تشییع می شود و فرشتگان و ملائک هلهله کنان پرواز تو را به آسمان جشن می گیرند. رخت شهادت و پرواز درمسیر لقاء الله و فناء فی الله برازنده توست. مبارکت باشد محمد حسن جان!

از شهید گمنام


کد خبرنگار : 15