
همسربسیجی- توازمن خشمگینی چون من برای جنگیدنم هزاردلیل باارزش داشتم ول توبرای نجنگیدنت حتی یک دلیل نداشتی! توازمن خشمگینی چون دلت می خواست مثل من باشی ولی بی غیرتی وترس نمی گذاشت! توازمن خشمگینی چون وقتی فرزندم می پرسد چراجنگیدی؟! من هزارحرف نگفته دارم ولی وقتی فرزندتو می پرسد چرا نجنگیدی؟! توهیچ چیز برای گفتن نداری! توازمن خشمگینی چون من برای دفاع ازناموس و وطنم جانم راهدیه کردم ولی توبرای دفاع ازخودت، ناموس ووطنت راهدیه میکنی!
توازمن خشمگینی چون فرزندمن سرش رابالامی گیردوراه می رود ولی فرزندتوسرش راپایین می گیرد وراه می رود! توازمن خشمگینی چون فرزندمن سهمیه دانشگاه دارد وخوشحال است که پدرش چنین موقعیتی راباجانش برایش مهیا کرده است ولی فرزندتومدام می گوید: پدرچرا توجبهه نرفتی تامن هم سهمیه داشته باشم. واین سوال وشماتت مکررفرزندت توراخشمگین وخشمگین ترمی کند... ومیخواهی فرارکنی ولی جایی نداری... وسعی می کنی بافحش وبدوبیراه به من خودت راخالی کنی ولی فرزندت به توپوزخندمی زند...
سعی میکنی سهمیه ام راحذف کنی تاسرت راجلوی فرزندت بالابگیری وبگویی: دیدی اون هایی که جنگیدن هم برای بچه هایشان چیزی نگرفتند؟! توسعی می کنی صورت مسئله راپاک کنی تاشرمندگی ورسواییت راجلوی زن وفرزندت پاک کنی! نمیتوانی.... حتی سهمیه رابگیری حقوق هاراچه می کنی که همسرت شماتت می کند... حقوق هاراقطع کنی نام شهدارادرکوچه وبازارچه می کنی؟! تومی خواهی همه چیزراپاک کنی... حتی نام خیابان هارا.. تا لکه ننگی که برپیشانی داری پاک شود...
توازمن خشمگینی چون من برای دفاع ازناموس ووطنم جان داده ام ولی توبرای دفاع ازخودت ناموس ووطن داده ای...!!! وامروززن وفرزندت این رابانگاه های شماتت آمیزشان به تومی گویند.!! حتی اگرنگویند تومیدانی که نه برایشان حقوق وسهمیه آوردی نه افتخاروسربلندی! من حتی گیشه سینمایت راهم اشغال کرده ام... درحالی که توازعصبانیت می میری. مردم تمام بلیط های شیار143راخریده اند وتوباتمام دخترکان رنگ ووارنگت هنوزیک بلیط نفروخته ای... وتوسعی می کنی باحذف من صورت مسئله راپاک کنی!!
تلاشی بیهوده است... من جاودانه تاریخم حتی اگرتونخواهی... توکه هستی که نخواهی؟! این تاریخ است که همیشه قهرمانان رابه یادخواهدداشت ومن جاودانه تاریخ خواهم ماند... پس عصبانی باش و در این عصبانیت بمیر...