
ع.چیذری - بار دیگر خیابان را آب و جارو کرده بودند ،نوای نوحه ها اطراف خیابان دانشگاه را پر کرده بود،ایستگاه های صلواتی و تب و تاب میان مردم نوید خبری تازه را می داد .
شهرازعطر آلاله ها آکنده بود و صدای موجی آشنا هر دریا دلی را به نزدیکی ساحل می کشاند ...همه آمده بودند تا رقص ماهیان را در دریای ایستادگی مناظره کنند ... آمده بودند تا پای تابوت استقامتشان زانو بزنند و تمثال عزت را در بحران ستم بشناسند...
دیروز عصر دانشگاه تهران میزبان 72 پرنده ی بال گشوده ای بود که اگر گوش ها لیاقت شنیدن داشت بی شک صدای رقص بال هایشان را در میان جمعیت می شنید .حال و هوای مهربانی شان تمام شهر را پر کرده بود. به دانشگاه که می رسیدی ایستگاه های صلواتی از مهمانان شهدا پذیرایی می کردند ،خادم های شهدا با لبخند های بر لبشان به نیکی از مهمانان استقبال می کردند . وقتی پرسیدم شهدا قسمت خانم ها هم هستند یا خیر؟یکی از خادم ها جوابم را چنین داد: بله ،همین راه سفید روی زمین را که بگیری بهشان می رسی ...
آری آمده بودند تا باردیگر آلودگی ها را از راه بردارند ،آمدند تا نشان دهند صراط مستقیم کدام است ،آمدند و بیشترازهمیشه هر کدامشان چراغی از راه شدند تا دیگر بهانه ای برای کج رفتن ما نماند ... خوب که نگاه می کردی می دیدی راه سفید شده بود و پر از نور ...آنها باز هم از خود گذشتگی کردند... باز هم خط شکن شدند و برایمان جاده باز کردند ... جاده ای که انتهایش عزت بود... جاده ای که چراغ هایش نمی گذاشت ذلت را بپذیریم...آنها آمدند تا بار دیگر ما را درست به مقصد برسانند ...
_new.jpg)
(برای مشاهده ی ادامه ی تصاویر در سایز اصلی روی آنها کلیک کنید )