
فرزند رزمنده- در دوران کودکی پدر خود را به چشم ندیدیم و از محبت وی به دور ماندیم. به من گفتند پدرت برای دفاع از کشور به جبهه رفته. انگار دیروز بود بعد از هشت سال جنگ پدرم به عنوان رزمنده به خانه برگشت. خدا خواست شهید یا جانباز یا اسیر نشد. چون سنش رو به کهولت می رفت مریض شد و بعد از چند سال مریضی و بدون هیچ گونه پشت و پناهی در بی کسی فوت کرد.
من ماندم اکنون بعد از گذشت چندین سال خواستم یک بار از سهمیه پدرم به عنوان فرزند رزمنده در دادگستری استفاده کنم تا شاید اکنون که قرار دادی هستم با استفاده از این سهمیه رسمی شوم. از سال 92با هزار امید و آرزو به دنبال کارهایش اعم از گزینش و غیره رفتم ولی داغ همون یک بار استفاده کردن از سهمییه پدرم به دلم موند!
آیا این جواب رزمنده های دوران دفاع مقدس است؟ باید به آنها بی احترامی کرد؟ قداست آنها را خورد کرد؟ به نظر شما خدایی نخواسته فردا اگر ایران گرفتار جنگی شد چه کسی از این نظام حمایت می کند؟ پس چرا اینجور فرزندان رزمنده و خانواده های آنها را در اجتماع خورد می کنید؟ به خداوندی خدا قسم فقط یک بار خواستم از سهمیه پدرم استفاده کنم. شما را به زهرا قسم فکری به حال تبدیل وضعیت فرزندان رزمنده در دادگستری های کشور بکنید. به علی قسم روز قیامت جلوی مسئولان مسبب جلوگیری از تبدیل وضعیت استخدامی فرزندان رزمنده را در دادگستری می گیرم.