تاریخ : 1394,یکشنبه 22 شهريور12:39
کد خبر : 37482 - سرویس خبری : عکس

زیارت در زیارت!


زیارت در زیارت!

هوای اول صبح آن هم در میدان تجریش، خنک بود و حال آدم را جا می آورد... وقتی کارم که به خاطر آن رفته بودم تا میدان قدس انجام شد، دلم نیامد که زیارت نکرده برگردم!

شهید گمنام

شهید گمنام- هوای اول صبح آن هم در میدان تجریش، خنک بود و حال آدم را جا می آورد... وقتی کارم که به خاطر آن رفته بودم تا میدان قدس انجام شد، دلم نیامد که زیارت نکرده برگردم! ... گفتم می روم و سلامی به برادر امام رضا (ع) می دهم و زود برمی گردم... از زیر بازارچه تجریش و کوچه ها رفتم تا کم کم گنبد آب رنگ امامزاده صالح پیدار شد... به رسم همسایه های امامزاده صالح و کسانی که تجریش محل گذرشان است... با دیدن گنبد از همان وسط کوچه سر خم کردم و دست به سینه سلام دادم...

از پله های صحن بالا رفتم و دور ساختمان حرم و داخل حیاط قدم زنان به طرف در ورودی صحن رفتم... هوا خنک بود و کبوتران امامزاده صالح نیمی آب می خوردند و نیمی دانه هایی را که رزق سفره برادر امام رضا بود... کمی نگاهشان کردم و بعد به طرف محل مزار شهدا که روبروی در ورودی صحن هستند ، رفتم.  مزار شهید شهریاری و شهید رضایی نژاد و چند شهید گمنام که زینت بخش حیاط امامزاده شده اند...

از موقعی که شهدا را آورده بودند و در حیاط صحن دفن کرده بودند با خودم قرارم این بود که هر وقت می روم ... اول به شهدا سلام و علیکی بکنم و بعد با خیال راحت بروم برای زیارت...

آمدم کنار مزار شهدا و سلامی دادم ... به چهره شهید شهریاری و شهید رضائی نژاد نگاهی کردم و بعد به سن های روی سنگ قبرهای شهدای گمنامی که هیچ تصویری از آنها نبود!

 ... 19...24...28 .... دلم خیلی گرفت!... دستی به روی سنگ قبرهای متبرکشان کشیدم و با نگاهی تر و دلی تنگ گفتم:  شهدا شفاعتمان کنید... شما جوان رفتید... ببینید ما داریم پیر می شویم!... اجازه ندهید در بند این دنیا بمانیم و آلوده شویم... دعا کنید خدا ما را هم زودتر به شما متصل کند...

... مردم هم برای زیارت آمده بودند... زیارت قبوری که هیچ وقت خالی نبود... انگار همه زائران امامزاده صالح ... با آمدن شهدا، با خود قرار گذاشته اند که اول به پیروان حقیقی ائمه سلام و عرض ارادتی بکنند و بعد با دلی مطمئن تر به زیارت بروند... با اطمینان به دعای شهدا...!

(عکس ها قابل کلیک کردن هستند)


کد خبرنگار : 20