
یک جانباز- جوانی پاک و سالم بدون هیچ گونه اعتیادی در سن یازده سالگی جبهه رفتن را شروع کردم و درعملیات های والفجر مقدماتی در فکه سال 61 و در عملیات خیبر سال 65 در جفیر که شیمیایی شدم و درعملیات کربلای 5 در شلمچه به عنوان خط شکن شرکت داشتم و قطع عصب اولنار از ناحیه دست راست آرنج و کتف شدم و چندین بار دیگر هم در منطقه پاسگاه زید سردشت جزیره مجنون خندق حضور داشتم و اولین تزریق آمپول مرفین در شلمچه به علت قطع عصب و درد شدید بدون اینکه من دخالتی داشته باشم صورت گرفت.
بعد به علت عمل های جراحی مکرر پپوند عصب پیوند چربی پیوند تاندون چندین مرحله جراحی استخوان در بیمارستان های ساسان شهید معیری فیروزگر ادامه پیدا کرد و من هم به عنوان یک بیمار جسمی هم روانی هم معتاد به دارو و مرفین تحویل جامعه داده شدم و به علت بدی اسم اعتیاد دم نزدم و خوش به حال مسئولین شد! از درصد دادنم امتناع کردند! از تحویل گرفتنم سرباز زدند!
من قبل از جبهه معتاد نبودم و هیچ یک ازخانواده ام هم به این درد دچار نبودند و من اعتیاد را خودم انتخاب نکردم! درد درد دکتر . بحران دکترها یک درد و درمان نکرده درد بی درمان اعتیاد را به جانم انداختند. قوز بالای قوز شد و بدتر ازهمه کمیسیون بنیاد هم این بیماری را به حساب نمی آورد و در دادن درصد ترتیب اثر منفی می گذارد.