تاریخ : 1394,دوشنبه 06 مهر18:06
کد خبر : 37885 - سرویس خبری : زنگ خاطره

ازدواج بی ازدواج


ازدواج بی ازدواج

عباس مهتابی

عباس مهتابی- سلام و عرض ادب خدمت تک تک ایثارگران عزیز و گرامی از جانباز پنج درصد تا هفتاد و بیشتر خصوصآ خانواده ی عزیز و صبور شهدا. ان شالله روح پاک شهدای این مرز و بوم با روح شهید کربلا و برادر نازنینش عباس محشور گردد.

 روزی بود روزگاری بود. این قصه ای نیست تا بخواهم کودکی را با گفتن آن خواب کنم بلکه حقیقتی است که دیده شده. در مملکت غرب زده ی من ایران انقلابی رخ داد. انقلابی که پیر جماران آن را از قبل نوید داده بود. انقلابی اتفاق افتاد تا مردم ستمدیده ی جهان را بیدار کند. جوانانی پر از شور انقلابی به میدان آمدند و تخت تاج دو هزار و پانصد ساله شاهنشاهی را زیر کشیدند و به فرمان رهبر خود با جان و دل گوش می دادند تا دیگران این انقلاب نو پا را به غارت نبرند و همین هم شد.

 کشورهای زورگو و باصطلاح ابر قدرت تاب نیاوردند و دیکتاتوری بنام صدام را با هر چه که داشتند پشتیبانی کردند تا ظرف یک هفته این انقلاب را سرنگون کنند اما بی خبر بودند که این مملکت با قومیت های مختلف چه جوانانی دارند و چه مردانی از تبار امام حسین و عباس که همه چیز خود را به خاطر ذره ای از خاکشان فدا خواهند کرد.

 حسین ادبیانی بود از نسل عشایر غیور کرمانشاه (جمیر) این حسین عزیز و با شرف بخاطر دغدغه ی جنگ و اینکه دشمن آمده و خاکش را اشغال نموده شب و روز برایش بی معنی شده بود و لحظه ای ذهنش بغیر از راندن دشمن از خاکش به چیز دیگه ای مشغول نبود. در نهایت شجاعت و اینکه وجود مبارکش پر از جوانمردی و شهامت بود. بسیار متین و عزت نفس از تمام وجودش می بارید. آنقدر دغدغه ی جنگ ذهنش را مشغول کرده بود که ضمن اینکه خانواده ی محترمش بسیار ازش نزدیک بود اما سرکی هم در این مابین به خانواده نمی کشید.

 فرمانده گردان مالک اشتر جمعی لشگر 81 کرمانشاه شهید سرگرد حسین ادبیان دو یا سه بار ازش شنیده بودم تا زمانی که یک سرباز دشمن در خاکم بعنوان اشغالگر وجود داشته باشد شرط بسته ام با خدای خود تن به ازدواج ندهم. در عملیات بازی دراز که هلیبرد شده بودیم وسط یک تیپ دشمن تاریخ 60/2/1 تا لحظه ی آخر و تا آخرین گلوله ای که داشت مقاومت کرد و مردانه جنگید و شهید شد. بسیار شجاع نترس غیرتمند و تعصب برای ایران و ........ هرچه از مردانگی و شهامتش بگویم باز بخدا کم گفته ام.

 از 62 نفر یگان ما همگی به شهادت رسیدند و تنها من حقیر مجروح و بعذ از سه شبانه روز و چون فصل بهار بود و هوا خنک از بین نرفتم و نهایتآ عراقی ها پیدایم کردند و به اسارت درآمدم. یکی بود یکی نبود. غیر از خدا دیگه هیچ کس نبود.

سپاسگزارم از مدیر فاش نیوز. فاش بکن ای برادر فاش و برملا بکن ای فاش نیوز. خداوند نگهدارت باشد. تا خدا داری به سلطان مپیچ... تا خداوند هست صد سلطان به هیچ.


کد خبرنگار : 20