خیلی لطف و ارادت خاصی به جانبازان مخصوصا به جانبازانی که از گردن فلج بودن داشت و یکی از وظایفی که همیشه بر گردن خودش واجب می دانست سرکشی کردن و عیادت از جانبازان بود
فاش نیوز- در پی شهادت سردار شهید حسین همدانی یکی از جانبازان آسایشگاه ثارالله به نقل خاطره ای از ایشان و تعاملشان با جانبازان آسایشگاه پرداختند که در زیر می خوانید :
جانباز حسین توکلی
خیلی لطف و ارادت خاصی به جانبازان مخصوصا به جانبازانی که از گردن فلج بودن داشت و یکی از وظایفی که همیشه بر گردن خودش واجب می دانست سرکشی کردن و عیادت از جانبازان بود .حدود ۸ سال پیش آمده بود آسایشگاه ثارالله. آن موقع فرمانده سپاه رسول الله تهران بود .
وقتی آمد،به سراغ تک تک جانبازان رفت و از صمیم قلب عزیزان جانباز را در آغوش کشید و پای درد دل آنها نشست .
همیشه سعی می کرد تا جایی که از دستش برمی آید مشکل جانبازان را حل کند .هیچ وقت یادم نمی رود، هروقت بنده را می دید واقعاً ارادت خاص قلبی خودش را نسبت به بنده نشان می داد و در مقابل بنده خاک می شد، به طوری که بنده از این همه ارادت ایشان خجالت زده می شدم . البته بنده وسیله شدم تا ایشان به جانبازان ثارالله سرکشی کند. هیچوقت یادم نمی رود روزی در آنجا وقتی داشت تک تک جانبازان را ملاقات می کرد و بنده هم همراهی شان می کردم ، به یکی از جانبازان که از گردن فلج بود رسید.حال بسیار وخیمی داشت و به زور می توانست حرف بزند .
سردار همدانی به آن عزیز جانباز که اسمش «رجبعلی باقری» و اهل اصفهان بود گفت: «هر تقاضا و درخواستی داری بگو به روی چشم انجام میدم »
آن جانباز برگشت گفت:« آگه میشه چون کل جانبازان دلشون برا زیارت آقا امام رضا خیلی تنگ شده و حال و هوای زیارت آقا رو دارن یه لطفی بکن همه جانبازان آسایشگاه رو باتفاق کل خانواده یه سفر ببر پابوس آقا امام رضا به مدت پنج روز که حسابی یه دل سیر زیارت کنند»
از آنجا که سردار همدانی به جانبازان عشق عجیبی می ورزید. مخصوصا جانبازان گردنی حرف و تقاضای آن جانباز را به روی چشم گذاشت و به همراهان خود سفارش کرد که در پی تدارک سفر جانبازان و خانوادهایشان باشند برای زیارت مشهد . بعداز چند روز مقدمات سفر فراهم شد و بچه ها همگی به فرودگاه تهران رفتند.
خود سردار همدانی هم آمد فرودگاه . پیش جانبازان بود و بیشتر نیروهای لشگر را بسیج کرده بود که در خدمت جانبازان باشند . خودش تمام جانبازان را بدرقه کرد. یادم نمی رود آمد پیش آن جانبازی که از گردن فلج بود رفت و بهشان گفت:« دیدی قولی که دادم عمل کردم ،حالا تو را خدا از دست ما راضی باش». آن جانباز و کلیه جانبازها از این حرکت مخلصانه ایشان قدردانی و تشکر کردند .بعداز گذشت ۶ ماه حال آن جانباز گردنی آقای باقری خیلی خراب شد . بر اثر بی موالاتی و کوتاهی بنیاد جانبازان، به شهادت رسید .بنده جایی سردار همدانی را دیدم و به ایشان گفتم دوست جانباز باقری به شهادت رسید، خیلی خیلی ناراحت و غمگین شد و چشم هایش پراز اشک شد و گفت:« خدارا شکر توانستم یک قدم کوچکی برای جانبازان مخصوصا آن جانباز شهید باقری بردارم . امیدوارم دست ما را هم در آن دنیا بگیرد .»
البته بعداز آن، یک نوبت دیگر هم سه سال بعدش دوباره سردار همدانی کل جانبازان را به مشهد فرستاد که در هتل سپاه اسکان پیدا کردند. همینطور ارادت آن عزیز به جانبازان ادامه داشت تا به شهادت رسید.
شادی روحش الفاتحه مع الصلوات

خاطرات جانباز حسین توکلی از آسایشگاه ثارلله