.
اشکهایش حتی پوست چروک پلک هایش را هم قرمز و نازک کرده است.اشک چشم مادر درفراق فرزندکه خشک شدنی نیست،او فرزندش دلبندش را۳۴سال پیش گم کرده است،نه دل رفتن دارد نه روی ماندن.خیلی تنهاست،پدرشهیدطاقت بیشتر ماندن نداشت وخیلی زود او راتنهاگذاشته است.اما مادرهمچنان چشم به راه است.
شهیدعباس رستگار سربازشجاع وخوش اخلاقی که بالبخندملیح وخنده های نمکین خودخاطراتش هنوزبردل وجان همسنگرانش باقی است.عباس جزء یکی از رزمندگانی بود که دراین شلوغی جنگ وستیزگم شدوهنوز بعد از۳۴سال هیچ نشان و اثری از او یافت نشده است.
.
در دی ماه سال۶۰تعدادزیادی ازنیروهای رزمنده روستاهای لامردومهراسیر و شهید میشوند،اماچون خبری ازعباس نمیشودبرادربزرگش علی راهی جبهه میگرددتااورا پیدا کند،اگرچه علی نیزهمچون برادر دلبسته جنگ وجهادمیشوداماپس ازگذشت۶ماه جستجو،بادیدن تصاویروپیکرشهدادرشهرهای مختلف وسرکشی به مناطق عملیاتی نا امید ودست خالی به روستابرمیگردد،ریش سفیدان وبزرگان خاندان تصمیم میگیرند بپذیرند که اوشهیدشده است وبرایش مجلس ختم بگیرند.
.
شهادت شهیدعباس رستگار ازطرف خانواده اعلام میگردد،لوح یادبودی برایش ساختهو درگلزارشهدا نصب میگردد،اماهمسرشهید و دو کودک سه و یک ساله اش،پدرومادرعباس نمیتواننداین واقعیت را به راحتی قبول کنند،بهمین خاطر درفروردین سال۶۲در جستجوی عباس به اسیرانی که دربند عراق بودندنامه میزنند که به دربسته خورده اندوآنهانیزاطلاعی ازعباس ندارند،تنهاکسی که میتواندبودو نبوداو را تائیدکند،احمداسدی است که اونیزدر همانروزبه شهادت رسیده است.
.
چاره ای جز پذیرش وضعیت موجود برای خانواده نمانده لذا با مسئله کنار آمده و خود را
خانواده شهید تلقی کردند.امروز۳۴سال از آن زمان میگذردوهنوزمادرمیگوید:راز زنده
ماندنم در انتظارفرزندم است،آنقدر زنده میمانم تااو راببینم.
.
مادری که نبود فرزند را بیش از ۱ماه تجربه نکرده و زمانی که در سربازی خدمت میکرد،طاقت دوری اش را نداشت و آنقدر در جلوی درب حیاط مینشست و با دلتنگی برایش
گریه میکرد امروز بدون اینکه اثری از شهادت پسرش آمده باشد نمیتوانست قبول کند که او شهید شده و دیگر بازنخواهد گشت.
.
تولد:۱۳۴۰/۱/۱روستای فاریب،شهرستان مهر
شهادت:۱۳۶۰/۱۰/۱۴