
جانباز شیمیایی 1- من سالی چند بار بستری می شوم. چه کنیم حال، زور دولت به ایثارگر و رزمنده رسیده! دست در جیب ما کرده و بیمه تکمیلی ما را به حال خویش رها کرده تا گرفتار راهزنان سر گردنه شویم، آن هم از نوع بی معرفتش!
میگویند در قدیم دزد سر گردنه هم معرفت داشت...
روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسهی سکه ی مردی غافل را می دزدد، هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکهها کاغذی ست که بر آن نوشته است:
خدایا به برکت این دعا سکه های مرا حفاظت بفرما.
اندکی اندیشه کرد سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند.
دوستانش او را سرزنش کردند که چرا این همه پول را از دست داد.
دزد کیسه در پاسخ گفت:
صاحب کیسه باور داشت که دعا دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است.
من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او.
اگر کیسه او را پس نمی دادم، باورش بر دعا و خدا سست میشد. آن گاه من دزد باورهای او هم بودم.
و این دور از انصاف است...!
و این روزها در این سرزمین عدهای هم دزد خزانه مردمند و هم دزد باورهایشان ... چون که بنام دین دزدی می کنند... برای همین است که عدهای از دین زده شدهاند و فکر می کنند که این کاری که اینها می کنند تعالیم دین است!
اگر می بری سکهها را ببر نه باورها را...»