
شهید گمنام - این روزها با گسترش فضای مجازی و در دسترس قرار گرفتن ابزاری مانند تلگرام و لاین و ...همه مشغولیت جدیدی پیدا کرده اند و در هر مکان عمومی یا خصوصی قرار بگیری، به قول اخوان ثالث، سرها در گریبان است و همه چشم دوخته اند به صفحه گوشی و خبرهای فضای مجازی!
با انتشار سریع انواع اخبار و اطلاعات و عکس ها و فیلم های مختلف و متنوع و به نگاه برخی جالب، جذاب و دیدنی، دیگر کمتر کسی به فکر جنگ و جبهه و شهید و ... است. چرا که در نگاه همان برخی! گشت زدن در اینرنت با خیال آسوده و لذت بردن از انواع اطلاعات بسیار شیرین است و فکر کردن به موضوعی مانند جنگ، بسیار تلخ!...
اما در همین حالی که متاسفانه بسیاری از مردم و بخصوص جوانان درگیر یا معتاد و مقهور اینگونه فضاهای مجازی با اخباری اغلب هجو و بیهوده و گاهی منحرف کننده شده اند و بهترین هایشان گاها" آنهایی هستند که اخبار خوب یا آموزنده را هم می بینند و به اشتراک می گذارند... کسانی هستند که از همه این سرگرمی های دنیایی دست کشیده اند و به قول همان برخی، تلخی را به شیرینی ترجیح داده اند...
کسانی که لذت را در گشت زنی در اینترنت و فضای مجازی و گروه ها ندانستند و این نوع مشغله را شیرین نمی دانند. کسانی هستند که تصمیم گرفته اند در این روزگار راحت طلبی و رفاه و امکانات، راه سخت جنگ را انتخاب کنند و پایشان را جای پای قهرمانان و فرماندهان جبهه دفاع مقدس بگذارند ... و جنگ، آن هم در راه دفاع از حرم اهل بیت برایشان تلخ نیست!... هرچند پای جانشان در میان باشد!....
هر کس از این دنیا به گونه ای رخت می بندد و این دنیا را ترک می کند... بیماری، تصادف یا ...! اما این قهرمانان غالبا" کم سن و سال و خالص، این را برخود نپسندیدند که در شناسنامه شان نام فوت درج شود... افرادی هستند که این روزها انتخاب کرده اند در شناسنامه هایشان مُهر شهادت درج شود!... به هر قیمتی... به قیمت سختی، سرما، گرما، جنگ، شهادت... شهادت در راه دفاع از حرم اهل بیت (ع)...و چقدر زیباست و چه افتخاری دارد که روی شناسنامه ات بنویسند به فیض شهادت نائل آمد...

درحالیکه تعداد شهدای مدافع حرم که به خودی خود نام افتخارآمیز و حسرت برانگیزیست روز به روز افزایش می یابد و مُهر شهادت بر تک تک شناسنامه هایشان می خورد، مُهر شرمندگی و داغ حسرت است که روز به روز بر سینه جاماندگانی زده می شود که هنوز نتوانسته اند طناب های محکم و گره خورده اتصال و وابستگی شان به دنیا را پاره کنند و هنوز گرفتار دنیا مانده اند!
... هر روز که یک یا چند شهید مدافع حرم با افتخار بر روی دستان پرمحبت و بابصیرت مردم تشییع می شود، غم و حسرت و افتخار... با هم به سراغ آدم می آیند!... افتخار به جوانانی که در این دنیای تهاجم فرهنگی و سردرگمی، راه شهید آوینی ها را گم نکردند و در این غوغای اخبار، تنها خبر شهادت هم سن و سالانشان روح صیقل خورده و پاکشان را به لرزه می انداخت... غم از دست دادن بچه های دانا و بابصیرت این سرزمین و غم ظلم ظالمانی که به حریم اهل بیت پیامبر هم رحم نمی کنند و ... غم جاماندن!...
...و حسرت به سینه آدم جنگ می اندازد وقتی عکس نورانی و لبخند پر از رضایت یک جوان 17 - 18 ساله را می بیند که با اختیار جوانی و همه لذت هایش را رها کرده و مرگ را برگزیده است!... احساسی عجیب که شاید از درک خیلی ها خارج باشد و برای بعضی قابل درک نباشد!...
وقتی عکس هایشان را می بینی و وقتی پیکرهایشان را تشییع می کنی، یقین می کنی و دلت به حرف های شهدای تفحص محکم می شود که راه شهادت در همین عصر و زمانه اتصال به مادیات و دوری از معنویات، هم بسته نیست و هرکس یقین دارد به آن می رسد!... از جوانان کم سن و سال گرفته تا جانبازانی که هنوز احساس ادای دین می کنند و هرکس که با شنیدن ندای هل من ناصر غریبانه اهل بیت، پرده دلش لرزیده و پای دلش محکم شده...
وقتی نگاه می کنی... به بلندی روح جوان عاشق و ایثارگری پی می بری که سالکی کم سن و سال و عارف بی مکتب شده و معنی معامله و عشقبازی با خدا را در همان عمر کوتاهی که از خدا گرفته، خوب فهمیده است !... و به جایگاه حسرت برانگیز جانبازان و ایثارگرانی پی می بری که آتش عشقشان زیر خاکستر انتظار دوام نیاورده و آیه " ...و منهم من ینتظر و مابدلو تبدیلا" را به زیبایی به تصویر کشیده اند و خود پس از سال ها جانبازی، به استقبال شهادت رفته اند!...
... و جمع همه احساس هایی که در دلت غوغا می کنند و نقطه آخرشان یک چیز است... حسرت جاماندن!... حسرت یک مُهر بر شناسنامه... مُهر شهادت...!