تاریخ : 1394,یکشنبه 11 بهمن12:48
کد خبر : 42109 - سرویس خبری : اخبار

خاطره تلخ شهید کلهر


خاطره تلخ شهید کلهر

وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو.

دیدم یدالله کلهر ناراحت و افسرده است. پرسیدم: چی شده؟ چرا این قدر ناراحتی؟

 
گفت: راستش امروز صحنه ای دیدم که نمی توانم یک لحظه فراموشش کنم.
 
گفتم: چه صحنه ای؟
 
گفت: در فرصتی مرخصی برای سرکشی به خانه یکی از شهدا رفته بودم.
 
می دانستم که دختر کوچکی دارد. اسباب بازی برایش تهیه کرده بودم. وقتی به خانه آن شهید رفتم و در زدم، دخترک در خانه را باز کرد. تا مرا دید فهمید که یکی از دوستان پدرش هستم. بدون این که به اسباب بازی که توی دستم بود، نگاه بیندازد گفت: اگر بابام را آورده ای بیا تو، اگر نیاورده ای برو.
 
و در را به رویم بست.
 
این واقعه موجب تاثر حاجی شده بود. تا چند روز او را می دیدم که گرفته و ناراحت است. شاید به خاطر همین مسائل بود که حاضر نمی شد زیاد به خانواده و تنها دخترش سربزند، تا آنجا که دختر چهار ساله اش او را نمی شناخت.
 
شهید یدالله کلهر نیز مانند شهدای دیگر نماد شجاعت و اسقامت بود.

منبع : شهیدخبر