
جانباز شیمیایی 1- نامه ای به دوست همکلاسی شهیدم!
دوست عزیزم دوست وهمدم دوران بچگی وجوانیم که خاطرات زیادی از تو در ذهنم دارم وهنوز بسیاری از شبها به خوابم می آیی و من چقدر خوشحال میشوم و آن روز را با روحیه خوب شروع می کنم!
من در خانواده ای بزرگ ونه چندان از نظر مالی خوب بدنیا آمدم ودر حسرت نداشته های زیادی روزگار می گذراندم. همیشه در کلاس، من وتو بر سر شاگرد اولی رقابت داشتیم. تا دبیرستان تو شاگرد اول بودی ودبیرستان را من، ولی ما رفیق بودیم. من تا موقعی که سر کار بروم حسرت یک کفش فوتبال وکتانی ویا چرم بر دلم مانده بود. کفش های من پلاستیکی بود. در زمستان همیشه از سرما می لرزیدم. دوچرخه که آرزوی بزرگ نداشته من بود و تو داشتی وهمیشه آن را به من میدادی تا کمبودش را حس نکنم.
موقع والیبال پاسور من بودی ودر فوتبال یار همیشگیم. چقدر محبتت زیاد بود. چقدر سخت در مزرعه کار می کردی. مثل من و همزمان درس هم می خواندیم. موقعی که دیپلم گرفتیم من در کنکور سراسری قبول شدم و تو در تربیت معلم. اول در گزینش هر دو ما را رد کردند. دبیر حدابیامرز زیست شناسیم واسطه شد تا مرا تایید کنند ولی تورا تایید نکردند. نمیدانم چرا در گزینش من وتو را مردود کرده بودند!!؟
ولی خداوندگار عالم تورا برگزید واین بار من در رقابت شکست خوردم. من هنوز هم باورم نمیشود که نیستی چون همیشه چنان در خواب های من سرحال وشاد هستی که باورم شده از ما به ظاهر زندگان زنده تری. میدانی بعد از جنگ همه چیز عوض شده؟ همان ها که ما را در گزینش آن هم برای درس خواندن رد کردند، رنگ جبهه را ندیدند و حالا پست های حساسی هم گرفته اند و به گونه ای دیگر در کار ما سنگ اندازی می کنند.
با نامه اشتباه یکی از آقایان بعد از 7 سال استخدام یکسال ونیم تعلیق خدمت شدم وبا دوندگی زیاد آخرش گفتند اشتباه شده وبا یک عذر خواهی ساده خواستند از دلم در بیاورند و برگشتم سر کار. اصلا" قبول ندارند ما هم جبهه بوده ایم. در 7 عملیات بوده ایم و چند بار مجروح شده ایم. حالا برای مجروحیت از ما مدرک همزمانی می خواهند آن هم از بیمارستانی که اصلا" وجود ندارد. بعد از جنگ تعطیل شده !!
میدانی چقدر از دوستانت زیر 25 درصد هستند ودر سن میانسالی هیچ مزایایی نمی گیرند؟ آری بعضی از همان جنگ نرفته ها و جنگ رفته ها در حق ما جفا کرده اند. یکی از رفقایمان 10 درصد یکی دیگر 5 درصد ودیگری بدون درصد ند. خوشابه حالت که نیستی تا این روزها را ببینی. دیگر فراموشمان کرده اند. فقط هر از چندگاهی همایش می گذارند در تجلیل از فرهنگ ایثار وشهادت وپلو چلویی می خورند، به همدیگر هدایایی می دهند.
آری ما انقلاب کردیم و ما جنگیدیم تا عده ای به نوایی برسند وما با دردهایمان بسوزیم. تازه رئیس بنیاد گفته میخواهند نحوه درصد دهی را اصلاح کنند. حتما دوباره میخواهند از درصد جانبازان کم کنند. چون قوانین تا الان علیه ما بوده. خلاصه کلام برای من هم دعا کن زود از این همه درد ورنج خلاص شوم. حالا اگر جهنم هم رفتم ایرادی ندارد. چون فکرنکنم از جهنمی که الان با ندانم کاری هایشان برایمان ساخته اند بدتر باشد. تازه آن دنیا خدواند ارحم الراحمین است که اگر بخواهد می بخشد.