تاریخ : 1394,یکشنبه 02 اسفند17:16
کد خبر : 42813 - سرویس خبری : شعر

تقدیم به هاشمی، یار دیرین انقلاب و امام


تقدیم به هاشمی، یار دیرین انقلاب و امام

قطعه مثنوی «رنج نامۀِ یار» تقدیم به یار دیرین انقلاب و امام، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

فاش نیوز -  مثنوی «رنج نامۀِ یار» تقدیم به یار دیرین انقلاب و امام آیت‌الله هاشمی رفسنجانی

پیر دلگیر از رفیقانت سلام  - کرده  رو پنهان ز یارانت سلام

ای علمدار خمینی در قیام  -    کُهنه مرد انقلابی اَلسّلام

انقلابی پیر رفسنجان سلام   - سر گِران اِی کرده با خوبان سلام 

 با خمینی یار دیرینه سلام سایه‌ات عالیجنابا مستدام

روزگارت قصۀِ پُرماجرا   -   حال و روزت خوش نمی‌بینم چرا؟

خوش نمی‌بینم چرا احوال تو  - انقلابی نیست دیگر قال تو

دانمت زخم‌زبان‌ها خورده‌ای -  از جفای روزگار آزرده‌ای

دانم از یاران ستم‌ها دیده‌ای -  طعنه از نامردمان بشنیده‌ای

دانمت بیگانه‌ها با انقلاب  - کوفیان وقت مردی رفته خواب

 آن خمینی را جگر آلوده خون  -  از تو گشتند انقلابی‌تر کنون

دانمت اما تو هم دانی ولی؟ -  کرده‌ای خون سینۀِ سید علی

ای زعیم و خبرۀِ قوم خَواص -   نیست دیگر در کلامت عطر یاس 

رخت بسته از کلامت اتحاد  -  بُرده‌ای میثاق یاری را زیاد

 با کنایه با ولی دَم می‌زنی   -   با نمک بر زخم مرهم می‌زنی 

ای رفیق و یار دیرینِ ولی  -   جبهه را هم‌سنگر سید علی  

با رفیقان گیرمت بلوا که شد - حرمت نان‌ونمک آخر چه شد

با خمینی پیر نوشیده شرنگ  -  ای رفیق روزهای سخت جنگ 

در میان فتنه‌های سرخ و سبز  -  ای‌دریغا گُم کنی حق را تو مرز

یادت آید باکری را مرد عشق    -  یا ز همت شاهد شبگرد عشق

یادت آید سختیِ آن روزگار  -   در شب حمله سحر را انتظار

یادت آید فتح خرمشهر را  - با خمینی نوشِ جام زهر را

ای اُحد را با خمینی سرفراز  -  نهروان را از چرا ماندی تو باز؟

با خمینی بدر و خندق بوده‌ها  - بعد از او کردی علی را چون رها؟

با علی سودای عماری چه شد؟ با ولایت بیعت یاری چه شد؟

فتنۀِ اولاد و مال و شوق جاه  - ای‌دریغا گر زند پیر از تو راه

یادت آید از شهیدان شرف تکه‌تکه، پاره‌پاره، هر طرف

در میان فتنه‌ها ای دل پریش  -  بُردی از خاطر چرا یاران خویش  

یادت آید کربلای چهار و پنج غرقه در دریای خون مردان رنج

یادت آید غربت غواص‌ها   - بی‌سر و دست و علم عباس‌ها

انقلابی عهد تو با حق چه شد با ولایت یاریِ مطلق چه شد؟

با علی آن عهد و پیمانت چه شد قول مردی با رفیقانت چه شد؟

 خون به دل کردی ولی را از چه پیر --  نهروان بر پاشد و کردی تو دیر

ناز ِگل کردی تو بلبل را چرا    -   با ولی کردی تعلل‌ها چرا

آن فساد در نمک دانم ولی؟ خود از آن خون سینۀِ سید علی

ای ز جان بگذشته بهر انقلاب  - از برایش آبرو هم ده به آب

باخدا گر معاملت داری چه باک    -   اندر این ره گر شوی حتی هلاک

در میان فتنه‌های سرخ و سبز حق مولا را مکن دیگر تو قبض

 یاری حق را چرا کردی تو شک  -  زخم حق را از چه پاشیدی نمک

 با ولی در فتنۀِ دجال ها  - ازچه کردی جانب حق را رها

سیف الاسلام خمینی وقت جنگ  -  ای‌دریغا چون زُبیرت نام ننگ

ای‌دریغا گر که عبدالله تو  - با علی سازد جدا این راه تو

انقلابی روزگارانت چه شد سر به دار آن قوم یارانت چه شد؟

بردی از خاطر مگر ایام عشق -  پَر کشیدی پس چرا از دام عشق

دانمت خون در جگر داری، ولی؟ -  سرگرانی ازچه با سید علی

ای رفیق روز سختی‌های جنگ  -  ای‌دریغا که عوض کردی تو رنگ

آشنای جبهه‌های درد و داغ  -  از رفیقانت نمی‌گیری سراغ

یاد چمران رفته از یادت مگر   -  شور سرداری تو را کِی شد ز سر؟

در میان فتنه‌های روی پیش  -   کرده‌ای لج از چه با یاران خویش 

دانمت قدر تو را نشناختند  - اهل دنیا آبرویت باختند

قوم دور از درد و رنج انقلاب  - انقلابی گشته اکنون در نقاب

دل قوی دار این‌همه رنج و بلا امتحان باشد به مردان ولا

دل قوی دار و مباز ای مرد، خویش سر اگر خواهد ولایت سر به‌پیش

این امانت مانده از پیر خمین انقلابِ وارث خون حسین

 ای‌دریغا فتنه ویرانش کند یا منافق قصد بر جانش کند

همتی کن انقلابی پیر ما -  تا مسازد فتنه‌ها تسخیر ما

بگذر از خود ای زعیم انقلاب    -  فتنه جویان را پریشان کن تو خواب

جان زهرا(س) با ولی دل بد مکن  -  دست او را بهر یاری رد مکن

نهروان را با علی عمار باش -  در میان فتنه حیدر یار باش

دل بشو از حب و بغض و کینه‌ها  -    شو رها از بند این گرگینه ها

فتنه جویان را بران از گرد خویش -   دل مکن از یوسف زهرا پریش

با خمینی بوده‌ اِی محرم به راز  -   فتنه جویان را دگر یاری مساز  

 بر کدامین قبله می‌شاید نماز؟ -   قبله عشق و ولا یا حرص و آز؟

دل‌پریشانم تو را از شام تار  -  فتنه‌ها گردیده جانت را دچار

امتحانت می‌کند الله عشق   - تا که آیا می‌کنی گم راه عشق

بر تو می‌ترسم ز مکر عمر و عاص ره زند دین تو را ای پیر خاص

ای جگرخون از غم اولادها -  فتنه جویان را مکن امدادها

با ولی ای بوده در بدر و احد -  با علی اندر جمل یاری چه شد

چون زبیری را که عبدالله خویش می‌نماید گُم به فتنه راه خویش

دل پریشانم تو را یار امام   تا میفتی در پریشانی به دام

دل‌پریشانم تو را ای اهل راز گر ز راه حق تو را دارند باز

در احد ای بوده سردمدار جنگ  - نهروان را از چه رو کردی درنگ

با خوارج، پیر، همدردی مکن  -  با ولایت این‌همه سردی مکن

باوفا مولای خود را وا منه -  نهروان را با علی تنها منه

ره مده تا قلب یارت خون کنند یا تو را از حلقه‌اش بیرون کنند

لج مکن ای یار غار پیر ما -  گر چه میدانم تویی دلگیر ما

 دل مکن بد، به شود این روزگار -   سر زند آخر سحر از شام تار

اندک‌اندک می‌رسد سر انتظار بر خزان شیعه می‌آید بهار

دل قوی دار ای دلت بشکسته باز - روبه سوی قبلۀِ حق کن نماز

در میان امتحان های سترگ -  کن توکل بر خدا مرد بزرگ 

با ولی کن آشتی عالی‌جناب  -  کاخ وهم فتنه جویان کن خراب

سینۀِ سید علی دریای خون  - از لبانش جای آه آتش برون

آشنایان دل ولی را سوختند  -  کین او را باخیانت توختند

یار دیرین امام ای اهل راز -  قلب آقا را تو دیگر خون مساز

آن ظلوم با ولایت کرده لج  - آن اسیر انحراف و راه کج

با ولایت هرکه در افتد به کین   -    لاجرم از کف دهد ایمان و دین  

صد هزاران گر بلا آید به‌پیش  -  با ولی گر کربلا آید به‌پیش

یک‌قدم پا پس منه از یاری‌اش   -    با ولی باش و نما عماری‌اش

خندق و بدر و احد را نیزه دست   -   در حرورا با علی بودن خوش است

با رفیقان گفتن از مردی خوش است با علی سودای شبگردی خوش است

او که دارد در دلش مهر تو را- سرگرانی از چرا با او، چرا؟!

سرگران با یار دیرینت مکن   - معاملت یک‌ذره با دینت مکن

نهروان را با علی یاری نما بار دیگر خیز و سرداری نما

عاقبت می‌بینمت آخر به خیر گر نبندی دل به‌جز یارت به غیر

  ای که میدانم نئِی از عشق دور  -  وعدۀِ ما با تو در صبح ظهور

به امید ظهور حضرت یار...

 یکشنبه دوم اسفند ماه 1394 منصور نظری


کد خبرنگار : 17