تاریخ : 1395,شنبه 18 ارديبهشت12:19
کد خبر : 45120 - سرویس خبری : ادبیات ایثار و شهادت

«نوشِ شراب عاشقی»


«نوشِ شراب عاشقی»

منصور نظری

به مناسبت عید سعید مبعث «نوشِ شراب عاشقی» تقدیم به علمداران سپاه ظهور، مدافعان حرم نبوی

جوشِ شرابِ سرمدی در قدحِ محمدی - مست ترانه کرده این قوسِ غزل، زِبَرجَدی

شاه قبیلۀِ عرب، می‌رسد از حرا به تب - ذکر جلیل یا علی، نقشِ جلاله را به لب

مصطفوی نگارِ حق، دلبر مه عذار حق - آید و با خود آورد، عطرِ خوشِ بهارِ حق

سوسن و سرو و یاسمن، رقصِ بهاره در چمن - می‌رسد از رهِ حرا، ماهِ منیرِ بت‌شکن

نرگسِ مست او زِ کف، دل به بهانه می‌بَرد - عطرِ خوشِ ترنُّمش، هوشِ ترانه می‌برد

 بارِ امانتِ خدا او نه یگانه می‌بَرد- تا به همیشه با علی شانه‌به‌شانه می‌برد

گوهر شب‌چراغ حق، فصل بهار باغ حق - چله‌نشین عاشقی در پِیِ اتفاقِ حق

 راز درون‌پرده را، در تبِ عشق دیده او – از لبِ لعلِ عاشقی، بادۀِ حق چِشیده او

قبلۀِ عشق و آرزو، کرده به خون‌دل وضو- مَحرمِ راز عاشقی، نِی به خدا کَسی جز او

قلزم بی‌کران عشق، سیدِ خاندانِ عشق - می‌رسد از حرایِ حق از لب او اذان عشق

چشمۀِ عشقِ سرمدی از لب او چو سر زدی - جاریِ سینه‌ها شُدی، رودِ شراب ایزدی

فصلِ بهارِ عاشقی، ره به ره آید از طرب – طُرّه اگر که وا کُند، شاهِ قبیلۀِ عرب

مه به سجود می‌رسد، حق به شهود می‌رسد -  نورِ نگاهِ عاشقِ یاسِ کبود می‌رسد

بارِ بلا به دوش او، نیشِ به مکه  نوش او –  زمزمۀِ محبتِ فاطمه تا به گوشِ او

فاطمه قبله‌گاه او، مَحرمِ اشک و آه او –  تا به همیشه غرقه خون، دیدۀِ دل به راه او

مرکزِ ثقل عالمین، خون‌جگرِ غمِ حسین -  فاطمه است و فاطمه، بانیِ عشق و شور و شِین

گَشت گلِ محمدی، ساقیِ عشقِ سَرمدی – فاطمه را به بومِ دل تا که زِ غم رقم زدی

شب به سحر به سجده سر، بسته ملک خبر به پَر– منزل وحیِ عاشقی، آمده اشرفِ بشر

میکده گشته کهکشان، شمس و قمر سبو کشان - آمده در حرای حق، بعثت احمدی نشان

 بادۀِ سبز احمدی کرده چو پُر پیاله را  - اشک ستاره می‌چکد دامن سرخ لاله را

 سرخوش و مست و دف‌زنان، مه به اشاره می‌رسد -  غرقۀِ رقصِ عاشقی، قومِ ستاره می‌رسد

از لب او چه دل‌نشین، نوشِ شرابِ آتشین - مستِ نِظاره بر خدا، ساقیِ در حرا نشین

ذره به ذره هرچه هست، آمده بی‌قرار و مست - خاتمۀِ پِیَمبری ساغر عاشقی به دست

داعیه‌دار نُه‌فلک، حلقه‌به‌گوش او ملک -  طرح شکوفه می‌زند باغ سپیده را فدک

 مه به کَفَش چو مُهره‌ای، قبلۀِ شمس و زُهره‌ای - او که زِ عشقِ فاطمه، گشته شَهیر و شُهره‌ای

قوم قمر بلاکِشان از مِیِ احمدی چشان - آمده شمسِ عاشقی، مرکز ثقل کهکشان

طوق جنون به گردنِ حور و ملک فِکنده او – دل زِ تمام عاشقان، کَرده خدا به بندِ او

بهر وجود فاطمه گشته عیان پیمبری - بر دَرِ عشقِ فاطمه حور و ملک به قنبری

مستِ شراب فاطمی از قدحِ دمشق او- حیدری و محمدی هر دو طفیل عشق او

فاطمه است فاطمه، ‌آینۀِ خدا جَلی – آن‌که طُفِیلِ هست او گَشته محمد و علی

بی‌غم عشق فاطمه، کار جهان به خاتمه - مرکز ثقل عاشقی، فاطمه است و فاطمه

چشمِ خُمار مریمش، اشکِ روانِ چون یَمَش - طعمِ پیمبری دهد نوشِ ز بادۀِ غمش

گر بِگشاید از رخ او، پرده به‌رسم دلبری - دل زِ کف خدا برد او به طریقِ حیدری

روضۀِ چشم خیس تو مأمن شیون و فغان -  فاطمه‌ای و فاطمه قبلۀِ جان عاشقان

ای به حجاز عاشقی پردۀِ دلبری زده  - حور و ملک به نام تو مُهرِ پیمبری زده

محو خیال روی تو سرزده آفتابِ عشق  - فاطمه گشته چون تو را خوردوخوراک و خوابِ عشق

طعم خوش شکر لبت، باده به جوش در تبت  - مهر و ولا و عاشقی داعیه‌دارِ مکتبت

ای که به شوق عاشقی نازِ تو را کِشد فلک -  گر که کُنی کرشمه‌ای جان دهد از خوشی ملک

حادثه کرده تب تو را، مُهرِ غزل به لب تو را - چله‌نشین در حرا، سلطنتِ عرب تو را

نور، به نوش خورده‌ای، هوشِ سروش بُرده‌ای - در خُمِ عشق سرمدی بادۀِ جوش‌خورده‌ای

خُم ز طرب ز شورِ تو، آمده جوشِ نورِ تو – طعم شراره می‌دهد مِی ز تب حضورِ تو

 کرده به ذکرِ ماورا، زمزمه در شب حرا - ناب‌ترین ترانه را قصۀِ عاشقانه را  

 خاتمۀِ پیمبری فاطمه را به دلبری -  حور و ملک به سجده سَر، بر دَرِ تو به قنبری

قوم مدافع حرم، داعیه‌دار عشق تو -  کُشتۀِ عشق زینبی در حَرَمِ دمشق تو

کُن تو دعای خیرشان تا که شود گُشایشی – مَحوِ از این جهان شود قوم پلیدِ داعشی

بس که ز خون عاشقان لاله شکفته در حلب  - تشنه‌لب ظهور حق، جان به لب آمد از طلب

خاتمۀِ رُسُل تو را جانِ عزیزِ فاطمه – درد و غمِ به شیعه را دِه به ظهور خاتمه

غلغله در جهان به پا، کُن به دعا تو مصطفا – تا که به عهد فاطمه، شیعه کند به جان وفا

ای شه قوم عاشقان تا به کجا غَمِ  فرج  - آل سعودی لعین تا به کجا امیرِ حج

کُن مددی که لشکر سبز ظهور حیدری –  فتح دوباره آورد مکه به شورِ صفدری

کن مددی که پیر ما، سید عاشقان علی – بیرق حق علم کند، بهر ظهور آن ولی

به امید ظهور حضرت یار...

16 اردیبهشت 1395 – منصور نظری

 

 


کد خبرنگار : 17