
رضا امیری فارسانی – یک وقت میگویی نانوایی، یاد نان میافتیم، یک بار میگویی پارک، یاد سایه، درخت، آلاچیق، کباب و خلاصه خوش گذرانی می افتیم. هر نامی و هر اصطلاحی که برده شود، شما یاد جزئیات آن می افتید، آیا با گفتن سنگرسازان بی سنگر، یاد سنگر می افتید؟ یاد ساختن می افتید؟ و یا این واژه برایتان غریب است؟ البته دور از انتظار هم نیست. غریبی این واژه سنگرسازان (چطور است که این ها خودشان سنگر سازند ولی سنگر ندارند) نه این گونه نیست؛ نفس کار سنگر ساز بی سنگر یعنی یک انسانی که درگرمای ۶۰ درجه ای جنوب و در سرمای منفی سی درجه دالانی، راه خون، پاسگاه شهدا، آمده با بیل و کلنگ و سیمان و بلوک و بلدوزر و لودر و خلاصه ادوات سنگین کارگری سرپناه می سازد برای همرزمانش که در زیر آفتاب سوزان هویزه و یا روی یخ های قطور دالانی استراحت نکند، سرپناه میسازد که وقتی خمپاره دشمن سفاک زمین را به عمق سه متر در سه متر پاره می کند و حدود هزار ترکش از دو کیلوگرم تا پنج گرم از این آهن آتشین جدا میشود، جان همرزمش را نگیرد. وقتی نام سنگرساز می آید، یادم میافتد به کردستان به شهید حجت الله ترکی چهار محالی از فارسان اعزام شده بودیم. فارسان شهرکرد ما را به منطقه غرب برده بودند بنا بود ما سیصد سنگر سه درسه متر برای رزمندگان بسازیم کارمان بیل بود و کلنگ و سیمان و شن خدا گواه است آن روزها وزن من شاید چهل و پنج کیلو الی پنجاه کیلو بود.
همگی می دانید یک سیمان پنجاه کیلو است و یک بلوک مغز پر چهل کیلو وزن دارد صبح ساعت پنج و نیم کارمان ادای نماز صبح بود تا ساعت شش بعد صبحانه، میخوردیم در پادگان مریوان و تا ساعت هفت تحمل میکردیم تا تامین جاده چیده شود و ما به سمت خط حرکت کنیم، شهید ترکی عاشق امام بود عاشق بچه های رزمنده بود این انسان خودش را جزئی از جنگ میدانست و جنگ را یک تکلیف شرعی میدانست.
به ما هم یاد داده بود که یک سیمان و یک بلوک ارزشی معادل جانمان را دارد به سختی با مشقت میرسد به دست ما تا سرپناه بسازیم، نباید یک بلوک با دست ما بشکند اگر شکست قلب رزمنده ای راشکسته ایم و خلاصه اینکه دست ها زخمی پوست نوک انگشتان میرفت سابیده میشدکه قادرنبودی لیوان چای داغ را در دستت بگیری آنهایی که بنّایی یا کارگری کرده اند، میدانند من چه میگویم ولی آقازاده های شمال نشین شاید با دیدن مطلب چهار تا فحش هم به ما بدهند.
داستان سرسازان بیسنگر یک داستان غریبی است که متاسفانه بعد از جنگ به آن پرداخته نشده و یاد این عزیزان مظلوم را زنده نگه نداشته اند به سنگرسازان بیسنگر نه در طول جنگ و نه بعد از جنگ بهایی داده نشد و این عزیزان همچنان مظلومان تاریخ جنگ ماندند شهیدی چون مهندس حجت الله شمس از بچه های هفشجان چهار محال که درکردستان بعد از شهادت سردار سید عبدالله حسینی درخشید و با حجت الاسلام توسلی امام جمعه فرخشهر و چهار پاسدار رشید در کمین دشمن افتادند و به شهادت رسیدند. آن روز یک عدسه مانع همراهی من با این جمع عارف شد و آن ها شدند عزیزان خدا و من ماندم جا مانده از غافله عشق.
یاد سنگرسازان ستاد حمزه سید الشهدا بخیر و گرامی باد.