تاریخ : 1395,دوشنبه 10 خرداد17:25
کد خبر : 46001 - سرویس خبری : متن ادبی

عمو! سیاه نمایی چیست؟!



جانباز شیمیایی 1- انشای دختر جانباز
بابام دیروز وقتی به خانه امد ناراحت بود. داروهایش را تایید نکرده بودند. پدرم هیچ جای سالمی ندارد. یک تشک برقی را برای کاهش دردهایش تایید نکرده بودند! پدرم بیش از20 بار جراحی کرده. حالا که باید از دردهایش کم شود، تازه دردهایش را بیشتر کرده اند. هر وقت بنیاد با او چنین میکند تا چند روز تب ولرز می کند وحالش بد است.

 رفتم تو اتاقم وگریه کردم. پدرم 17 سالش بوده که در جنگ بود. حالا 70 درصد جانبازی دارد. چند وقت پیش داروهایش را دوستش با دفترچه خودش گرفته بود. از دست دکتر عباس پور دلگیر بود که دستور داده هر دارو را متخصصش باید بنویسد. می گفت پیش چند پزشک باید برود. یکی برای روده اش یکی برای اعصابش یکی برای لگنش وچند دکتر دیگر نسخه پزشک عمومی را فبول نکرده بودند.

 نمی دانم دکتر عباس پور کیست! پزشک عمومی است یا متخصص ولی آیا یک روز با پدری زندگی کرده که همیشه درد دارد وداروها دیگر روی دردهایش تاثیر ندارد؟ آیا حسرت این را داشته تا با پدر قطع عضوش بیرون برود یا به مهمانی برود؟ آیا حسرت این را داشته که یک روز پدر را سالم ببیند؟

 من کلاس ششم هستم. شاگرد اولم و دخترم و عاشق پدرم. بعد از 30 سال پدرم باید غم دارو و تشک برقی ومچ بند داشته باشد؟ البته باز خدارو شکر میکنم.
بابای همسایه ام بیکار است. از فرط بیماری نای نان آوردن به خانه را ندارد.
بچه اش سرطان دارد
هزینه هر آمپولش بیشتر از 1 میلیون تومان است،
اشک چشم های مادرش مروارید دارد.
بابای جانبازم غصه همسایه هارا هم میخورد
تلاش پدرم  بی ثمر است !
صاحب خانه بابا همسایه را جواب کرده
حاج  تقی همسایه برای چندمین بار به حج میرود، اما
بابای همسایه من پول قبض آب و برق را ندارد.!

حاج تقی نماز قضا دارد اما سفره همسایه ما غذا ندارد. اهل محل برای ساختن مسجد پول جمع می کنند اما
سقف خانه همسایه ما چکه می کند!

پسر همسایه ما از گرسنگی مرد اما در مجلس ختمش گوسفند سر بریدند!

پدر “60”ساله دوست دیگرم نگهبان ویلای آقازاده “20” ساله شده بود. میگوید آقازاده 20 ساله مهمانی گرفته بود وچند نوع غذا پخنه بود وغذا های اضافه اش را دور می ریخت وبه آدم های گرسنه شهر نمیداد. آقای 60 ساله اعتراض کرده بود و اخراج شده بود.

 پسرش مدافع حرم است. چقدر با غرور خواهرش این را میگوید.

 این انشای دختر جانباز 70درصد دوست صمیمیم هست که در مدرسه شاهد درس میخواند ومعلمش گفته بود دخترم چرا سیاه نمایی کرده ای و وقتی از من پرسید، عمو سیاه نمایی چیست خنده ام گرفت!