
جانباز شیمیایی 1- میگویند در قدیم دزد سر گردنه هم معرفت داشت....
روزی دزدی در مجلسی پر ازدحام با زیرکی کیسهی سکه ی مردی غافل را میدزدد، هنگامی که به خانه رسید کیسه را باز کرد دید در بالای سکهها کاغذیست که بر آن نوشته است:
خدایا به برکت این دعا سکههای مرا حفاظت بفرما..
اندکی اندیشه کرد سپس کیسه را به صاحبش باز گرداند.
دوستانش او را سرزنش کردند که چرا این همه پول را از دست داد.
دزدکیسه در پاسخ گفت:
صاحب کیسه باور داشت که دعا دارایی او را نگهبان است. او بر این دعا به خدا اعتقاد نموده است .
من دزد دارایی او بودم نه دزد دین او.
اگر کیسه او را پس نمیدادم، باورش بر دعا و خدا سست میشد.ان گاه من دزد باورهای او هم بودم.
واین دور از انصاف است...!
و این روزها در این سرزمین عدهای هم دزد خزانه مردمند و هم دزد باورهای شان ....چونکه بنام دین دزدی میکنند....برای همین است که عدهای ازدین زده شدهاند و فکر می کنند که این کاری که اینها میکنند تعالیم دین است وقتی دروغ ارزش شد وصداقت ضدارزش وقتی دزدان باور و اختلاسگران بزرگ در امنیت باشند ودزد های کوچک در زندان وقتی اخلاق را قربانی سیاست بازی شان کرده اند وحتی آبرو وحیثیت وناموس طرف مقابل که با نظرشان زاویه دارد را دست مایه سیاست بازی شان کرده اند وقتی در ماه مبارک رمضان هزینه یک افطار اقازاده ای برای صدو اندی نفر 170 میلیون باشد وبه ان افتخار کند وخانواده فقیری حتی در حسرت یک نان وپنیر وسبزی باشند فرزند ایثارگر وشهید بیکار باشند وکلی جوان بیکار داشته باشیم و مسئولان ککشان نگزد وقتی جانباز درصد پایین محتاج نان شبش باشد واقازاده ها از شکم سیری در ریخت وپاش با هم رقابت کنند این دغدغه هایی که شما گفتی حاصل دزدیدن باور مردم است اری من وشما هنوز در همان فضای صمیمیت ومحبت و یکرنگی زمان جنگ مانده ایم وعده ای هم با تظاهر ودروغ ورنگ جبهه ندیده حالا کاری کرده اند که دیگر حتی از یاد مردم هم برویم
اگر میبری سکهها را ببر نه باورها را...