تاریخ : 1395,یکشنبه 13 تير14:15
کد خبر : 47178 - سرویس خبری : زنگ خاطره

احیای شب‌های قدر در اسارت


احیای شب‌های قدر در اسارت

شب بیست و سوم رمضان سربازان عراقی در اردوگاه دو برابر شدند و تمامی آسایشگاه‌ها را تحت‌نظر گرفتند. آن‌ها دائماً پشت پنجره‌ها می‌آمدند تا مبادا برنامه‌ای در آسایشگاه اجرا شود. از طرفی بچه‌ها نیز با گماردن نگهبان در پشت پنجره‌ به اجرای مراسم احیا می‌پرداختند.

محمد جواد اسکافی

رمضان از نیمه گذشته شده بود و شب‌های با فضیلت قدر در حال آمدن بود و این سال باید شب‌های قدری، متفاوت با سال پیش داشته باشد.

در شب ۱۹ رمضان اولین شب از لیالی قدر در آسایشگاه ما با سخنرانی برادر قاسم جعفری از طلاب فعال اردوگاه آغاز شد. آقای جعفری در باب فضایل شب قدر و اعمال شب نوزدهم و ماجرای ضربت خوردن حضرت علی(ع) سخن گفت و باعث دگرگون شدن چهره آسایشگاه گردید. اگرچه زمینه برای اجرای مراسم دسته جمعی هنوز مهیا نبود ولی بچه‌ها در دسته‌های چند نفری در گوشه‌هایی از آسایشگاه می‌نشستند و مراسم احیا را برگزار می‌کردند.

عراقی‌ها در هر سه شب قدر عکس‌العمل‌های شدیدی از خود نشان دادند. در شب اول چندان متوجه نبودند، اما از نیمه‌های شب با دیدن اجرای مراسم فرمانده اردوگاه را باخبر نمودند و شدت عمل از همان لحظه آغاز شد. در شب‌های ۲۱ و ۲۳ رمضان نایب ضابط معروف به پلنگی به بچه‌های بعضی از آسایشگاه‌ها گفت: «چرا گریه می‌کنید؟ چرا عزاداری می‌کنید؟ به شما چه که برای علی(ع) گریه می‌کنید؟ علی(ع) عرب است و از ماست و شما ایرانی آتش‌پرست هستید!!! اجداد ما او را کشتند و همه چیز مربوط به ماست. اگر قرار است کسی برای او عزاداری کند ما هستیم نه شما!!! » آن شب و شب بعد تعدادی از بچه‌ها را به جرم عزاداری برای حضرت علی(ع) از آسایشگاه بیرون بردند و به شدت مورد ضرب و شتم قرار دادند.

 روز بیست و یکم رمضان که مصادف با روز شهادت حضرت علی(ع) بود با روز تراشیدن ریش تقارن پیدا نمود، تعداد زیادی از بچه‌های اردوگاه به احترام حضرت آن روز از تراشیدن ریش‌های خود امتناع کردند. صبح آن روز سرگرد گردن‌شکسته دستور داد تمام کسانی را که ریش خود را نتراشیده‌اند برای تنبیه به وسط اردوگاه بیاورند. تعداد بچه‌ها خیلی زیاد بود، زیادتر از آن‌چه آن‌ها تصور کرده بودند. آن‌ها در انتظار ده یا بیست نفر بودند، اما تعداد بچه‌ها از مرز دویست نفر هم گذشته بود و به نظر می‌رسید که دشمن قادر نباشد این همه را در وسط اردوگاه مجازات کند.

سرگرد نخست به تهدید پرداخت و بعد از توضیحات مسئول اردوگاه در مورد روز شهادت حضرت علی(ع) و لزوم احترام مسلمانان به او سرگرد گفت: «این‌جا پادگان است و دارای مقررات در هر شرایطی باید مقررات اجرا شود ما هیچ بهانه‌ای را برای عدم اجرای قانون پادگان نمی‌پذیریم حتی شهادت حضرت علی(ع) و یا پیامبر(ص)، اما این بار به احترام حضرت علی شما را مجازات نمی‌کنم به شرط این که تا یک ساعت دیگر همه شما با صورت‌های اصلاح شده این‌جا حاضر شوید!!! » بعد از پراکنده شدن بچه‌ها بحث در این بود که آیا دستور سرگرد اجرا شود یا نه؟ مسئول ایرانی اردوگاه و بزرگان دیگر اعتقاد داشتند برای جلوگیری از حساسیت دشمن باید دستور اجرا شود. ساعتی بعد همه بچه‌ها در حالی که صورت‌های خود را اصلاح کرده بودند در وسط اردوگاه جمع شدند و سرگرد دوباره برای آن‌ها سخنرانی کرد آن هم درباره حضرت علی(ع) و فضایل او!!!! و رفتار انسانی عراقی‌ها!!! سپس همه بچه‌ها به آسایشگاه خود مراجعت نمودند.

شب بیست و سوم رمضان سربازان عراقی در اردوگاه دو برابر شدند و تمامی آسایشگاه‌ها را تحت‌نظر گرفتند. آن‌ها دائماً پشت پنجره‌ها می‌آمدند تا مبادا برنامه‌ای در آسایشگاه اجرا شود. از طرفی بچه‌ها نیز با گماردن نگهبان در پشت پنجره‌ به اجرای مراسم احیا می‌پرداختند و به محض آمدن سرباز و خبر نگهبان پخش می‌شدند. به هر حال این جنگ و گریز تا سحرگاه به طول انجامید و مراسم احیا به هر شکلی که بود برگزار شد. اکثر بچه‌ها نماز صد رکعتی خواندند و به خواندن برخی از ادعیه وارده پرداختند. تفاوتی که میان شب‌های قدرو دیگر شب ها بود  همین بود که ما اجازه داشتیم تا سحرگاه بیدار باشیم و با زیاد شدن وقت می‌توانستیم بیشتر قرآن بخوانیم و به اعمال عبادی بپردازیم که این خود گامی به جلو بود و نوید پیشرفت‌های بیشتر در آینده.

نقل از کتاب سال های اسارت اثر محمد جواد اسکافی  ج۱رمضان ۱۳۶۴