تاریخ : 1395,شنبه 02 مرداد15:19
کد خبر : 47758 - سرویس خبری : زنگ خاطره

اینجا رادیو مونت کارلو


اینجا رادیو مونت کارلو

چند ثانیه از آهنگ را در بی سیم گردان به گروهان پخش کردم و منتظر واکنش بچه های آن طرف خط ماندم.

علی کوهگرد

فرستنده جعفری- امیدوارم شما از گزارش های دنیای مجازی من خوشتان آمده باشد. گرچه حکایت های دنیای واقعی من هم به همین اندازه جذاب و شنیدنی هستند. چند وقت پیش دو تا از سایت های دیگر لطف کردند و این مطالب را با نام خود فاش نیوز در سایت خود چاپ نمودند. خوشحالم که نقش کوچکی در نشر نام و یاد رزمندگان استانم دارم. شایسته است همین جا از مدیریت سایت و کارکنان خدومش تشکر نمایم که فرصت این امر را برای من فراهم کردند.

  اینک یکی دیگر از ماجراهای رزمنده دوست داشتنی و مهربان گردان جعفر طیار (ع)، یعنی جناب آقای "علی کوهگرد "را برایتان ارسال می کنم. او در نقل خاطرات جدیدش از کارهای عجیب و غریب گروه ( چحچول ها ) در منطقه تعریف کرده که خودش سرکرده آنها بود. لازم به ذکر است برادر مسعود عباباف همرزم برادر کوهگرد درباره ماهیت این گروه پر جنب و جوش چنین می گوید:

 《 چحچول ها گروه خفنی در جبهه بودند به سرکردگی برادر علی کوهگرد و چند نفر دیگر که همه کس و همه چیز را تحت قرق خود داشتند. وای به حال کسی که با آنها همکاری نمی کرد. باید فاتحه اش را می خواند. اسمی روی خودشان گذاشته بودند که من تا عمر دارم و دنیا دنیاست فراموش نمی کنم.》

جلسه سران چحچول های اهواز :حاج مسعود کربلا و یوسف الهی و علی کوهگرد. نفر وسطی برادر کوهگرد است .

 
  حالا برادر کوهگرد، رییس گروه چحچول ها خود یک چشمه از آن کاری های خنده دارش را در گروه هشت فصل عاشقی  رو کرده است. وقتی خاطره او به دست من رسید، فوری آن را برایتان ارسال کردم. اگر از خاطره اش خوشتان آمد برای سلامتی او و همه رزمندگان اسلام علی الخصوص اهوازی ها صلوات بفرستید.

***یادش بخیر.....

 زمستان سال 64 عملیات فاو به اتمام رسیده بود. به گروهان ما حفاظت از خط پدافندی روبروی پاسگاه البحار را محول کرده بودند. اکثر بچه های گروه چحچول گردان در خط حضور داشتند. چون بقیه بچه ها برای استراحت و تجدید قوا و بازسازی دوباره گردان به اهواز برگشته بودند.

 من یک رادیوی دو موج ناسیونال از فخرالدین حجازی توی مسجد فاو هدیه گرفته بودم. تنها تو سنگر فرماندهی گروهان نشسته بودم. عباباف بی سیم چی گردان هم توی خط حضور داشت. ساعت از دو شب گذشته بود. رادیو را روشن کردم. ناگهان مجری گفت: اینجا رادیو مونت کارلو. ترانه های درخواستی شما عزیزان...

 آن گاه یک آهنگ بسیار... غربی با ریتمی تند نواخته شد. یکهو فکری به ذهنم رسید. به خودم گفتم: بذار یه کم سر به سر عباباف بذارم. خوشحال شاسی بی سیم را گرفتم و چند ثانیه از آهنگ را در بی سیم گردان به گروهان پخش کردم و منتظر واکنش بچه های آن طرف خط ماندم. ناگهان عباباف سراسیمه با خط تلفن آمد روی خط ما و گفت:
-علی ! علی ! علی ! بیداری ؟
من بی خیال گفتم :
-ها. ولک چته ؟!
او از آن طرف با هیجان ادامه داد :
-عراقیا !عراقیا ! فک کنم کد بی سیم مارا کشف کردن سریع برین خونه شهید!

 از خنده به حالت ضعف افتاده بودم. این پیام یعنی کد بی سیم را عوض کن. منم فوری عوض کردم. ساعتی بعد دوباره همان کار را تکرار کردم. خلاصه این کار من چندین شب طول کشید. آنها هم در این چند شب مجبور بودند تمام کد بی سیم ها و دفترچه های خودشان را عوض کنند. تا اینکه بالاخره یک شب نمیدانم عباباف چگونه متوجه شیطنت من شد. وقتی فهمید کار من است فقط منو با تیر نزد. آخه مجبور شده بودند هر روز چندین کیلومتر سیم چک بکنند و  از لشکر کد جدید بگیرند!!!
یادش بخیر آن روزها ..........راوی: علی رضا کوهگرد


کد خبرنگار : 20