تاریخ : 1395,یکشنبه 10 مرداد13:49
کد خبر : 47995 - سرویس خبری : متن ادبی

منتظر شدیم آن مرد با اسب بیاید ولی با ویلچر آمد!


منتظر شدیم آن مرد با اسب بیاید ولی با ویلچر آمد!

آن روز که می رفتیم جنگ، بچه ها در مدرسه ها می خواندند "بابا نان داد". هر روز که گذشت بابا ها رفتند و کسی به آنها نان نداد. آن روزها که بچه شیرهای ایران رفتند جنگ، بچه ها در مدرسه ها می خواندند "آن مرد با اسب آمد". سالها گذشت و مردان مرد با ویلچر آمدند اما هیچ کس برای آنها هورا نکشید و دست نزد.

 آن روزها که ما رفتیم جنگ, کبرا نامی تصمیمی مهم گرفت تا فرزندان رزمندگان یاد بگیرند تصمیم برای انجام کار کبرا و مسؤل نمی شناسد ولی هنوز مدیران و مسؤلان بمانند کبرا تصمیم جدی نگرفتند و این غافله زخم خورده از دشمن دد منش گرد فراموشی را بر تارک بیرق ایثارشان می بینند.

 آن روزها که رزمندگان جان برکف وطن در بارانی از موشک و توپ درس مقاومت را به  ساراها و دارا ها می دادند، مسؤلان نه تنها در قبال خون شهدا و رشادت های رزمندگان قصور کردند، بلکه گذاشتند در کمال بی اعتنایی ساراها بی حجاب تر شوند و داراها، داراتر.

شما منش و مرام ایثار را در منتهی الیه آرشیو گمشدگان بی نام و نشان جای دادید تا آن مردان با اسب آمدند و لگدمالشان کردند.
به چه چیزتان دلخوش باشیم و  باز از باران بگوییم.
به چه چیزتان دلخوش باشیم و باز باترانه باران را بخوانیم.
دلمان به حسنک ساده دل خوش بود که ساده زیستی را به همه آموزش داده است ولی تهران را از خیابان ولیعصر به بالا می شناسند .
دلمان را  به تخم مرغ نیمرو با پنیر وسبزی خوردن تازه خوش کردید اما شما شامتان را در آنتالیا سرو کردید.

شما مدیون فرزندان شهدا و جانبازانید, فرزند شهیدی که مضمون انشایش, دیروز با پدرم رفته بودم پارک, را چطور برای خود تحلیل می کنید؟

 فرزند جانباز قطع نخاعی که مضون انشایش ,,, پدرم مربی تیم فوتبال مدرسه مان است ,,, را چگونه ؟
هر طور که حساب کنید , هر طور که با چرتکه روی میزتان حساب کنید , دهها نسل بعد از شما هم به خانواده ایثارگران بدهکارند .


کد خبرنگار : 20