
ناشناس- در زمان جنگ به خاطر کمبود جا زمان عملیات ها در بخش زایشگاه هم بستری می کردند.
خود بنده که جانباز هستم در اول فروردین 61 در عملیات فتح المبین در منطقه دشت عباس گلوله به پنجه پای راستم اصابت کرد و مجروح شدم و در شهر اراک در بیمارستانی که نامش را نمی دانم، همراه یکی از همرزمان در بخش زایمان بستری شدم و بعد از دو روز مرخص شدم و به دلیل سرباز بودن به پزشک ارتش در بیمارستان خانواده مراجعه کردم و پزشک در اول گفت خودت تیر به پات زدی؟ در جواب گفتم خیر. بنده می توانستم معافیت پزشکی بگیرم و تنها راه برای حضور در جبهه در اول جنگ خدمت سربازی بود.
چون هنوز بسیج تشکیل نشده بود وپزشک ارتش یک ماه مرخصی استعلاجی داد، تقریبا" یک روز مانده به پایان مرخصی ام همرزمان اطلاع دادند که عملیاتی می خواهد شروع شود. اگر می خواهی در عملیات باشی، زودتر بیا بنده به پزشک ارتش مراجعه کردم و پزشک یک هفته دیگر به خاطر ورم پنجه پایم مرخصی نوشت و من به ایشان گفتم که باید به منطقه برگردم و خواهشا" مرخصی را کنسل کن و پزشک هم وقتی اصرار مرا دید، بنده را مرخص کرد.
بنده به جبهه برگشتم و دهم اردیبهشت عملیات بیت المقدس آغاز شد و اینجانب در 20 اردیبهشت بر اثر اصابت ترکش خمپاره و موج انفجار و آتش گرفتن مهمات آر پی جی7 همراه خودم به شدت مجروح شدم و هفت ماه مستمر در بیمارستان بستری بودم و بالاخره بغد از دو سال درمان با کم لطفی کمیسیون بنیاد و نادیده گرفتن نقص پنجه پای راست و محدویت خم شدن زانوی پای چپ و سوختگی کتف راست علیرغم مدارک بیمارستانی معتبر و صورتجلسه سانحه ارتش با 35 درصد جانبازی ماجرای بنده تمام شد .