
شهید گمنام- خورشید چگونه بالا می آید وقتی آسمان آبی مشهد... یک خورشید درخشان و پرتلالو دارد!
چگونه طلوع می کند, وقتی تو هستی!
..زیر باران... عکس گنبد طلایی ات... پنجره فولاد... ایوان طلا و مناره ها ... چه زیبا افتاده روی آینه صحن حرم!
وای که یک گنبد طلای تو،چه ها که با دل نمی کند... چه رسد به اینکه دو تا شود !!! وای به این صحنه که خورشید را دو چندان کرده است!
☔️ چتر را می بندم و روی زمین حیاط صحن عتیق... آهسته آهسته قدم میزنم و صورتم را رو به آسمان ابری سحر می گیرم...
اشک هایم با قطرات باران...چنان عاشقانه درهم می آمیزد که گویی دستت را دراز کرده ای تا صورتم را بشویی از سیاهی ها... و شاید دلم را!
...دست هایم را بالا می آورم ... برای حس کردن نم نم ستاره هایی که به زمین افتند...برای گرفتن و جمع کردن قطره قطره عشقت. در پیاله قلبم... برای دعا کردن و خواستن و ... مستجاب شدن
...پاهای سستم که به مهمانسرایت می رسد... تازه یادم می افتد که چقدر عاشقانه میهمان داری می کنی... یک نفر با مهربانی می گوید بفرمایید زائر آقا. قدمتان سر چشم!