
فاش نیوز - همزمان با فرا رسیدن شب عید قربان و ساعات قبل از شروع دعای عرفه، گروهی از دختران دانش آموز انجمن های اسلامی مدارس اهواز از جانبازان نخاعی مرکز توانبخشی جانبازان نخاعی خوزستان دیدار به عمل آوردند.
در این دیدار معنوی، جانباز حاج «علی ذاکری» و جانباز «فریدون غلامی» طی بیانات پرشوری، از نقش و احساس و رسالت جانباز سخن گفتند.
حاج ذاکری، که جانباز نخاعی گردنی است درباره ایثار همسران جانبازان گفت: وقتی جانباز شدم، چهل روز از ازدواجم گذشته بود. شرم داشتم که از همسرم طلب یک لیوان آب کنم. من هم بی حرکت، در جا افتاده بودم و هیچ قدرت حرکت نداشتم. اما از آنجا که خدا می خواست، شیوه زندگی ما را تغییر داد. انگار این زن جوان را برای پرستاری و مراقبت از من آفریده بود. الحمدلله تا به امروز ارتباطات ما مثل همان روز اول عاطفی و عاشقانه است و یک روز اظهار خستگی نکرده است.
جانباز غلامی هم با جملات و واژه های غرور آفرین، در پاسخ به سوال یکی از خواهران که درباره خستگی ناشی از سال های متمادی ویلچرنشینی بود، نمایی مقتدرانه از رویارویی جانباز با مشکلات و عوارض جانبازیش ترسیم کرد. غلامی گفت: با وجودی که شرایط جسمی ما جانبازان نخاعی سخت است، اما این جانبازان با اراده ای قوی شرایط را تحمل می کنند و چه بسیار جانبازان نخاعی در جامعه فعالیت هایی دارند. اما خدا را شکر به ما توانی داده که هیچ کدام تحت فشار جسمی که بر ما وارد می شود یک لحظه پشیمان نشدیم و ما در راهی که به خاطرش جانفشانی کردیم ثابت قدم پیش می رویم.
وی در ادامه گفت: بعضی ها با لطفی که به ما دارند سوال می کنند چرا شما مجاهدان راه خدا، با دل پاکی که دارید برای شفای خودتان دعا نمی کنید؟ محققا پیش خدا اجابت می شود. جواب من این است: ما چیزی را که با دست خودمان به راه خدا هدیه کردیم، هرگز دوباره از خدا طلب نمی کنیم. ما مفتخریم که خدا این موهبت را به ما عنایت فرمود و ما را انتخاب کرد.
این جانباز هفتاد درصد نیز در تجلیل از مقام همسران جانبازان توضیح داد: "ایثارگران واقعی همسران ما هستند که با عزمی راسخ و مخلصانه از جانبازان پرستاری می کنند.
در این محفل نورانی، سخنران دیگری هم بود که نامش برای دانش آموزان خوزستانی خیلی آشناست؛ رزمنده و پاسدار هشت سال دفاع مقدس، سرهنگ حاجتی که بیانی گیرا و تاثیرگذار دارد. او وقتی میکروفون را به دست گرفت، گفت: بچه ها! گفته باشم، هر کسی نمی تواند به اینجا پا بگذارد، افتخار می خواهد ، لیاقت می خواهد. حالا یک سوال: چه کسی می داند اینجا کجاست؟
یکی از دختران گفت: آسایشگاه جانبازان. پاسدار حاجتی با حالتی خاص گفت: "کجا؟!
بعد خودش ادامه داد: فکر نکنید می خواهم با کلمات بازی کنم؛ خودم از این کار بدم می آید. اما با اطمینان به شما می گویم اینها که اینجا رو به روی شما هستند لشگر فرشتگانند. اینان همان شهدا هستند، اما شهید زنده. خدا به شما توفیق داده در روز عرفه بیایید به دیدار جانبازان قطع نخاعی.
در این جلسه فقط فرصت شد این سه سخنران توانمند درباره جانبازان سخن بگویند. آنها چنان سخن گفتند و دل های بچه ها را صیقل دادند که تعدادی از دختران از جانبازان خواستند که به همسرانشان بگویند تا روش خوب بودن و معامله کردن با خدا را به آنها هم بیاموزند.
گزارش از جعفری