تاریخ : 1398,یکشنبه 12 خرداد16:42
کد خبر : 66679 - سرویس خبری : اخبار

به بهانه‌ی ماجرای قتلِ اخیر؛

ما در وقایعِ مختلف به دنبالِ اثبات خود هستیم!


ما در وقایعِ مختلف به دنبالِ اثبات خود هستیم!

فاجعه‌ای که کوچک‌تر و بی‌اهمیت‌تر از قتل، دزدی، اختلاس و جرم‌ها و خطاهای دیگر نیست؛ فاجعه‌ی بهره بردنِ از حوادث برای اثباتِ پیش‌فرض‌هایمان!....!

محمدرضا سابقی

فاش نیوز -  متاسفانه اکثریت قاطع و اغلبِ ما در پیِ حقیقت و آن‌چه واقعاً رخ داده نیستیم، بلکه هر کدام از ما از دلِ وقایع، شواهد و نشانه‌هایی را می‌جوییم که باورها و پیش‌فرض‌هایمان را اثبات کند‌.

اگر با قاتل، متهم، اختلاس‌کننده، دروغگو، تهمت‌زن، شخصیتِ سیاسی، ورزشی، اجتماعی، سینمایی، واقعه‌ای خاص، حادثه‌ای پُرحاشیه و پُر‌خبر، یا هر چیزی و هر کسی نسبتی و تعلق‌خاطری یا نفرت و کینه‌ای داریم، بسته به نوعِ ارتباط‌مان با آن شخص، یا موضوع یا آن واقعه، اظهارِ نظر و قضاوت می‌کنیم.

اگر متهم یا آن شخص، دوست و هم‌فکر و هم‌جناحِ ما باشد، چون فرض و باورِ ما این است که او انسانِ وارسته و پاک و درستکاریست، تمامِ تلاش و حواسِ ما معطوف به یافتنِ دلائلِ تبرئه یا توجیهِ عمل او یا نهایتا تخفیف دادنِ اقدام و جرم و خطایش است.

اگر از آن شخص و آن متهم یا عاملِ واقعه و حادثه، نفرت داشته باشیم، یا در جناحِ مقابلمان باشد، همه‌کاری می‌کنیم که تنها آن شخص به مسلخ و قهقرا نرود، بلکه جناح و جریان و طرزِ فکرش، همه با هم سقوط کنند.

وقتی همفکرش نباشیم یا رقیبِ سیاسی‌‌اش باشیم، هیچ توجیه و توضیحی را نمی‌شنویم و قبول نمی‌کنیم‌، خودمان را جایِ او نمی‌گذاریم، بی‌رحمانه‌ترین قضاوت‌ها را می‌کنیم و در ذهنمان شدیدترین احکام را علیه‌ اش صادر می‌کنیم.

ما در آدم‌ها و وقایع، به دنبالِ اثباتِ خودمان،(هویتمان!) سبک زندگیمان و پیش‌فرض‌هایمان هستیم.

اگر مثلا با مداح‌ها خوب نیستیم و بارها علیهِ مداح‌ها حرف زدیم و مطلب نوشتیم، وقتی کوچک‌ترین خطایی از یک مداح، خبری می‌شود، آن را بزرگ می‌کنیم و با بی اخلاقی، به همه‌ی مداح‌ها تعمیم می‌دهیم و هیچ توجیه و توضیحی را از او قبول نمی‌کنیم و هرکاری می‌کنیم که از آن خطا بهره ببریم تا ثابت کنیم کلا مداح و مداحی امر بدی‌ست و ببینید که همه‌ی آنچه ما تاکنون درباره مداح جماعت گفتیم چقدر درست بود.

و اگر مثلا با دانشگاهی‌ها یا حوزه ها خوب نیستیم و اگر این‌گونه است که بارها علیهِ جامعه‌ی حوزوی و دانشگاهی حرف زده‌ایم، کافی‌ست استاد دانشگاهی یا استاد حوزه ای یا ورزشکار مطرحی خطایی کند تا به این بهانه و با حداکثر توان به دانشگاه و دانشگاهی‌ها و ورزشکاران بتازیم تا چه چیزی را ثابت کنیم؟! خودمان را! باور و پیش‌فرضمان را! آنچه که این‌همه سال گفتیم و بر آن پای فشردیم؛ دیدید دانشگاهی‌ها را؟ دیدید حوزه ها را، دیدید من درست می‌گفتم؟!

حقیقت چیست؟ واقعاً چه اتفاقی افتاده است؟ آیا همه‌ی ابعادِ ماجرا را می‌دانیم؟ هیچ‌کدام از این‌ها مهم نیست و موضوعیت ندارد وقتی ما در پیِ به اوج بردنِ خود و جریان فکری و دوستانمان و اثباتِ بد و خطاکار و پلید بودنِ دیگری، طرزِ فکرِ متفاوت از فکرِ خودمان و جناح و جریانِ رقیب هستیم.

فاجعه‌ای که کوچک‌تر و بی‌اهمیت‌تر از قتل، دزدی، اختلاس و جرم‌ها و خطاهای دیگر نیست؛ فاجعه‌ی بهره بردنِ از حوادث برای اثباتِ پیش‌فرض‌هایمان!....!

محمدرضا سابقی

 


کد خبرنگار : 23