
دختر یک رزمنده - من دختر یک رزمنده هستم که الان به خاطر نداشتن حقوق به آنها معسر می گویند. من الان سی ونه سالم هست. در سن نوجوانی همیشه شاهد کتک کاری و عصبانیت های شدید پدرم با مادر و برادرام بودم .همیشه تمام اعضای خانواده به خاطر مشکلات اعصاب پدرم در زمان جنگ که دامنگیر خانواده مان شده بود دچار استرس و اضطراب می شدیم که نکنه الان تو خونه کتک کاری بشه. بعدشم که بزرگ شدیم ازدواج کردیم بازم مشکلات خاص خودمون یه طرف.
مشکلات و مریضی های پدرو مادرمون و دست خالیشون و ابروداری جلو عروس وداماد و نوه هم یه طرف. من یکه وتنها میبردم دکتر و از ماهیانه که شوهرم بهم میداد خرج دکتر دواشون میکردم. جلو شوهرم خجالت میکشیدم .خرج خونشون کم میاوردن.
من حلال نمیکنم اونایی که باعث شدن من هم تو بچگی هم تو نوجوانی وجوانی درگیر مسائل روحی روانی بشم وکل خانواده به خاطرجنگ مشکل دار شدن .نمیتونم درد دلم وناراحتی هایی که مادرم بازبان روزه از دست پدرم کتک می خورد و تحمل می کرد روکی باید بفهمه پدرم دست خودش نبود وزود عصبی میشد.