
فاش نیوز - من در طول دفاع مقدس هیچ عید نوروزی را با خانواده نبودم و سفر تفریحی نرفتیم.
علتش این بود که یا مجروح و روی تخت بیمارستان بودم و یا در جبهه حضور داشتم!
اما حال و هوای بهاری و نوروزی هم در جبهه ها لطف خودش را داشت. بهار جبههها هم خیلی دل انگیز بود. چند روز قبل از شروع سال جدید شور و نشاطی در بین رزمندگان دیده میشد.
سرسبزی محیط، تعادل هوا و تغییر فصل روی روحیات ما اثر خاصی میگذاشت!
بعضی از رزمنده ها و دوستان نیز سرور و شادی فرا رسیدن نوروز را در جبهه ها دوچندان میکردند!
آنها که اهل ذوق بودند، به نظافت سنگر میپرداختند. بخوری معطر روشن میکردند. حتی به هر شکلی بود بساط سفرهی هفت سین را هم میچیدند.

آنها وقتی زمان خواندن دعای تحویل سال میرسید، از سنگر بیرون میآمدند رو به قبله مینشستند و با صدای بلند سر میدادند: یا مقلب القلوب و والاحوال ... یا مدبر الیل و النهار ... یا محول الحول والاحوال ...
او با صوت قشنگش دلهای ما را هم بهاری میکرد. بچهها هم با او همنوا میشدند، لبها پر میشد از شکوفهی خنده. عطر خوش مهربانیهای بهاری فضا و هوای جبهه را پر میکرد.
خیلی از بچهها چندین ماه به دیدن خانوادههایشان نرفته بودند و این تکاپوی آن رزمندگان خوش ذوق، دلتنگیها را از دلهایمان میشست و میبرد!
یادم است یک سال نیروهای دشمن بعثی ربع ساعت قبل از تحویل سال شروع به ریختن آتش تهیهی شدید روی مواضع ما کردند و خاکریز ما را در آن محور زیر آتش بی امان خود قرار داد.
این باران آتش تا بیست دقیقه بعد از تحویل سال ادامه داشت. حجم گلوله باران به قدری شدید بود که ما فکر کردیم دشمن در حال انجام تحرکی است و جا به جایی نیرو دارد و این آتش تهیه را برای پرت شدن حواس ما انجام میدهد.
اما دقایقی بعد متوجه شدیم، نیروهای عراقی بدین ترتیب فرا رسیدن نوروز را خیرمقدم گقتند.
راوی : غلامرضا شرفی، جانباز رزمنده و نماینده پیشین آبادان
تنظیم از جعفری