
جانباز رمضانعلی کاوسی- آوازهی خونگرمی و مهمان نوازی ما ایرانیها بر کسی پوشیده نیست. تقریباً تمام جهانگردانی که به این کشور سفر میکنند به این مهم اذعان دارند. ما در کنار این صفت خوب و صفاتِ خوبِ فراوانِ دیگر، صفات ناشایستی هم داریم که تا آنها را کنار نگذاریم، خوشبختی واقعی را احساس نمیکنیم. اگر چراغ جادویی را مقابل هر کدام از ما بگیرند تا فقط یکی از آرزوهایمان برآورده شود، اغلب آرزو میکنیم حسابی پولدار شویم! چون ثروتمند بودن برایمان مترادف با خوشبخت بودن است.
به فلان آقا نگاه کنید، با تلاش فراوان روز به روز بر اموال و املاک خود میافزاید. وقتی هدف او را از جمعآوری ثروت می پرسی، واژۀ «آینده نگری» را یادآور و میگوید: «آدم عاقل باید به فکر پیری و کوری خودش باشد.»
به فلان خانم بنگرید، از مچ دست تا آرنج النگو به خودش آویزان کرده، اما سالهاست آرزوی یک سفر زیارتی تفریحی بر دلش مانده است! اگر به او گفتی «دو تا از النگوهایت را بفروش و برو مسافرت، و یک هوایی تازه کن» در جوابت میگوید: «من این طلاها را برای پیری و کوری ام نگه داشتهام!»
نبود احساس امنیت برای آتیهی زندگی، اغلب ما را محافظهکار بار آورده است. امروزه در شرایطی به سر میبریم که اغلب مردم با فقر بیپولی دست و پنجه نرم میکنند. اگر از افراد پولدار جامعه هم در رابطه با وضعیت مالیاش بپرسی؛ آنها هم از بیپولی ناله میکنند! دلیل اصلی این سیاه نمایی، آن است که اغلب ما هدف والایی را برای زندگی کردن تعریف نکرده ایم! بین زنده بودن تا زندگی کردن تفاوت فراوانی وجود دارد.
شما کمتر به یک ایرانی برخورد میکنید که آرزو کند ای کاش پولدار شود که کسب و کاری راه بیندازد تا از قبَل او صدها جوان بیکار مشغول به کار شوند و نان بخورند. اولویت اغلب ما منفعت شخصی است.
ما اگر خیلی هم به آموزههای دینی پایبند نباشیم، باید به عنوان یک ایرانی وطن پرست به فکر رفاه هموطنان خود باشیم تا آنها نیز طعم شیرین زندگی را بچشند. مطمئن باشید اگر چنین بیاندیشیم، «چونکه صد آید نود هم پیش ماست.» همیشه آرزوی والا داشتن بهتر از پولدار بودن است.
به نظر میرسد ما ایرانیها احتیاج مبرم به یک خانه تکانی فرهنگی درست و حسابی داریم. متأسفانه آلودگیهای فرهنگی متعددی سبب شده دلها و افکار ما زنگار ببندد. نیاز است با همت خود و دلسوزان فرهنگی جامعه، وجودمان را صیقل دهیم. شک نکنید که هرچه از دستورات دین فاصله بگیریم، آرامش هم از خانههایمان رخت برمیبندد، حتی اگر پولدارترین فرد جامعه باشیم!
شما وقتی یک ماشین لباسشویی میخری، سازندهاش، دفترچهای را داخل کارتنش میگذارد تا بر اساس آن دستورالعمل از دستگاه استفاده کنی. خالقی هم که ما را آفریده، برای زندگی کردن دستورالعمل صادر کرده است. شما اگر بهترین خانه، خودرو و شغل را هم داشته باشی و بلد نباشی چگونه زندگی کنی در واقع خودت را با دست خودت زندانی کردهای. بین زنده بودن تا زندگی کردن تفاوت از زمین تا آسمان است.
آدم عاقل همه چیزش را پیش پای زندگی کردن صحیح قربانی میکند. فرد عاقل زندگی سالم را وقف چیزهای پیش پا افتاده ای مثل خانهی آنچنانی، یا ماشین آنچنانی نمیکند. بهتر است برای یک زندگی خوب و ایدهآل، ساز نویی تهیه کنیم و سازهای شکسته و معیوب را دور بریزیم.