
فاش نیوز: در قسمت ابتدایی و دوم گفت و گو با جانباز قطع عضو (دو پا)، دکتر مرتضی شکوهنده، پزشک حاذق و خادم معاونت بهداشت و درمان مرکز، به دوران کودکی و خانواده وی پرداختیم. وی به زیبایی از سختی ها و مشقت هایی که به دلیل مجروحیت در مسیر درس خواندن و تحصیل در دانشگاه داشت، گفت و حتی اندک اثری از ناامیدی و ضعف در او دیده نمی شد. جانباز شکوهنده در سال ۷۶ مدرک پزشکی عمومی را اخذ کرد. حال به ادامه گفت و گو با وی می پردازیم.
دکتر شکوهنده در بخش سوم به تفصیل و دلسوزانه، به مشکلات جانبازان و نیازهایشان و مشکلات درمانی و موضوع بیمه تکمیلی پرداخته است.
این بخش خواندنی را با هم پی می گیریم.
فاش نیوز: آقای دکتر شکوهنده! با عرض تسلیت ایام سوگواری اباعبدالله الحسین (ع)، ادامه فعالیت های کاری خود در خوزستان و منطقه دزفول را که تا سال 1379 به بعد شرح بدهید و کمی از مشکلاتی که در این مسیر داشتید، بفرمایید.
- جانباز دکتر مرتضی شکوهنده: بله. عرض کردم که به این امید که بتوانم از جانبازان در حد توانم حمایت کنم، وارد بنیاد جانبازان شدم و جذب ستاد درمان و بهداشت مرکز شدم. یک سال در آنجا فعالیت داشتم و بعد هم به استان خوزستان منتقل شدم. به لطف خدا یک سال در خدمت جانبازان معزز بودیم تا در مهر ۷۹، پسر من دانشگاه قبول شد.
همزمان با اینکه من در فکر این بودم که چه کار کنم، چون نمی توانستم خانواده ام را تنها بگذارم، رئیس بنیاد دزفول با مدیرکل استان خوزستان هماهنگیهای انجام دادند که من بروم. مدت کوتاهی هم آنجا بودم و مسئولیت پذیرش و درمان به عهده من افتاد. از جمله آن همان طور که عرض کرده بودم، تکمیل پرونده ها برای احراز و کمیسیون پزشکی بود که به لطف خدا، به لطف خدا، به لطف خدا در چند سالی که گذشت تا سال ۸۳ و ۸۴ دقیق یادم نیست، الحمدلله پرونده ها دیگر به روز شدند و به گفته خود جانبازان شهرستان دزفول که می گفتند هر وقت قرار بود کمیسیون ماده ۳ برقرار شود، الحمدلله به جایی رسیدیم که وقتی جانباز می آمد، دیگر نمی گفتیم برو هفته دیگر بیا و تازه یک هفته پرونده را بررسی کنند. کارش همان موقع انجام می شد. کمیسیون ماده 3 یا کمیته ماده ۳ ، در ارتش ماده ۱۲۰ است که بعضی ها کلی و جزئی هم به آن می گویند. در سپاه فکر میکنم ۱۱۷ باشد و نیروی انتظامی ۱۳۴ اگر درست بگویم که در آن مدارک را بازبینی می کردند. این البته فقط پذیرشش بود و درمان در کنار آن انجام میشد.
حالا این موضوع گذشت و معضل جدیدی پیدا شد به نام بیمه تکمیلی. حالا قبل از آن تمام هزینه های جانباز را ازنظر درمانی بنیاد پرداخت میکرد، منتها با یک گردش کار ساده. یعنی مراجعه میکردند و اسناد درمانی را میدادند. ابتدا تا یک مدتی همان موقع دستور پرداخت گرفته میشد و پرداخت میشد. بعد از مدتی میگفتند نه اسناد را بگیرید و سر ماه در حقوقشان پرداخت کنید.
خلاصه بیمه تکمیلی که آمد، مصیبت عظمایی برای ما ایجاد شد. یعنی چند دست پرونده بود که باید مرتب می کردیم. باید یکسری را میفرستادیم بنیاد، یک عده را می فرستادیم بیمه ایران. اول که بیمه دی بود و بعد تغییر کرد و آن موقع بیمه ایران بود. متاسفانه بیمه ورود پیدا کرده بود و قرارداد را بسته بود اما زیرساخت هایش را آماده نکرده بود و این باعث می شد که همان بیمه ایران میآمد به کارمندان بنیاد میگفت شما بیاید این پروندهها را رسیدگی کنید و ممیزی شان بکنید، ما به شما پول میدهیم؛ در صورتی که این کار بسیار اشتباه بود. یعنی اگر بنیاد خودش این کار را انجام میداد، به مراتب هزینه کمتری میکرد مثلا اگر ۱۰ درصد بنیاد به کارمندش می داد و می گفت خودت انجام بده، شاید یک دهم میشد. هم هزینه بنیاد کاهش پیدا میکرد و هم هزینه خسارت درمان. آن کارمند هم چیزی بیشتر از حقوقش گیرش میآمد.
فاش نیوز: یعنی دردسرش از چندین جهت کمتر بود، درست است؟
- بله هم پرداخت هزینهها کمتر بود و هم گردش کار بیشتر بود و ساده بودن گردش کار از دو جنبه به نفع گروه های هدف است. یک جنبه اینکه زودتر جانباز به پولش می رسد، یکی هم اینکه می داند طرفش کیست و اسناد را می دهد و ظرف زمان کوتاهی هزینه پرداخت می شود. کار من تحلیل هست که قبلا هم تحویل مسئولین محترم داده ام. نفس بیمه تکمیلی از نظر من به عنوان یک کارشناس و به عنوان یک مدیر بالقوه، زیر سوال است.
فاش نیوز: چرا؟
- چون شما وقتی می گویید بیمه، یعنی یک صنعت است. وقتی میگویید صنعت، یعنی پول و گردش مالی. این صنعت بر چه استوار شده؟ بر اساس قانون احتمالات. دو و نیم درصد از جمعیت از لحاظ آماری در هر جامعه افرادی هستند که مرتب باید هزینههای گزافی برای درمانشان پرداخت شود. دو و نیم درصد دیگر تقریباً در کل عمرش اصلاً با درمان کاری ندارند. ۹۵ درصد باقیمانده بین این دو قرار می گیرند یعنی طیفی از خدمات درمانی را نیاز دارند. جمعیت نرمال و طبیعی، توزیع طبیعی دارد. حالا بیمه می آید و مجموعه پولی که برای آن دو و نیم درصد و آن ۹۵ درصد باید پرداخت کند و احیانا آن دو و نیم درصد بی درمان را هزینه هایش را برآورد می کند. وقتی این کار را کرد، مثلاً میگوید ۱۰۰ میلیارد برای بیماران تحت پوشش بنیاد جانبازان محاسبه کردیم. یک مقداری باید پول دریافت کند.۱۰۰ میلیارد را به اضافه سودی که میخواهم ببرم می کنم، بعد آن را تقسیم بر تعداد جمعیت هدف می کنم. این از چند جنبه ایراد دارد. مهم ترین وجه آن این است که جمعیت تحت پوشش بنیاد شهید، توزیع نرمال جمعیت نیست. جانباز که انواع و اقسام درمان ها را به روز نیاز دارد، خدماتی که میخواهند به مراتب بیشتر از خدماتی است که توزیع نرمال جمعیت می خواهند.
فاش نیوز: پس با این حساب محاسبات ما با مشکل روبرو می شود.
- بله؛ همانطور که گفتم وقتی که هزینه ها را بر تعداد افراد جامعه هدف تقسیم می کنیم، به آن سرانه می گویند و آن واحد یا سازمانی که با بیمه قرارداد می بندد، می گوید من به ازای هر فرد یک این مقدار سرانه پول به تو می دهم. پس ما مجبوریم یا سرانه را بالا ببریم یا خدمات را پایین بیاوریم یا در مرحله پرداخت پول مقداری مشکلات ایجاد کنیم. اینطور اعتراضات بیمهگر و بیمهگذار را در پی دارد. پولی که بیمه می گیرد، اسمش خسارت است. ما اینجا می بینیم که تناقضات زیادی داریم که باید حل شود.
فاش نیوز: برای این وضعیت میتوان چه کار کرد؟
- من نمی توانم کاری بکنم. من تنها می توانم به عنوان یک کارشناس تحلیل کنم که این رویه درستی نیست. شما در نظر بگیرید که در توزیع نرمال جمعیت مثلاً یک بانک می رود برای خودش بیمارستان می زند، چون میداند اینجا محل درآمد است یا شرکت نفت یا هر جای دیگری. تا جایی که میتوانند خودشان بیمارستان می زنند، فقط زمانی که ببینند به صرفشان نیست، سراغ برونسپاری می روند. این موجودیت بیمه تکمیلی را در سازمان بنیاد شهید و مجموعه تحت پوشش زیر سوال میبرد. من در پرانتز می گویم هر کس در هر سازمان یا ارگانی بخواهد طرحی دهد، چند هدف را دنبال می کند. یا هزینه ها را کاهش دهد یا گردش کار را ساده بکند، یا کیفیت خدمات را بالا ببرد. حالا کیفیت خدمات، دست و پا شکسته مقداری ارتقاء پیدا کرده اما هم هزینه بالا رفته و هم گردش کار سخت شده. پس این از نظر من به عنوان دو شخصیت مجزا یعنی هم جانباز و هم یک کارشناس به این نتیجه می رسم که بیمه تکمیلی اصالتش در مجموعه بنیاد، زیر سوال است و باید مسئولین هم باید تمهیدات بیاندیشند که مشکل حل شود.
فاش نیوز: چه کار باید کرد؟
- الان کار به جایی رسیده است که فلان مسئول میآید و میگوید پولی را که شما به بیمه میدهید، نصفش را به من بدهید، من رضایت مندی را ایجاد می کنم. درمان را پوشش می دهند و الی آخر. پس این نتیجه کار ماست. علیرغم پرداخت هزینه بسیار بالا، این مشکلات وجود دارد. منِ مسئول وقتی که ادعا می کنم کاری را انجام می دهم، نباید و نمی توانم بگویم همین فردا یا هفته بعد کار را انجام می دهم. باید زمانی باشد تا من ساز و کارهایش را ببینم بعد ادعا کنم ظرف یک یا شش ماه این کار را انجام میدهم. وقتی که زیرساخت ها و آیین نامه های اجرایی همه برنامه ریزی شده باشند، ایثارگران طبق گردش کار جدیدی که طراحی شده مراجعه می کنند؛ فقط ممکن است که محل خدماتشان تغییر کرده باشد. یعنی باید از قبل ما یک بازه زمانی بگذاریم تا نیازهای قراردادهای جدید و زیرساخت هایش را فراهم کنیم. چون این کار انجام نشده، می شود همین. هم کارگر و کارمندی که درگیر این اسناد هست، آسیب روانی می بیند و هم خود خدمت گیرنده و جانباز. نبودن این ساز و کارها میتواند حتی منجر به تلفات جانی شود. وقتی که ساز و کارهای ما مشخص و برنامهریزیشده نباشد، چه کسی پاسخگوی این آسیب هاست.
فاش نیوز: این مشکل از کجا ناشی می شود؟
- از جایگذاری افراد و احراز پست های مدیریتی در افراد نالایق و غیر کارشناس. مثلاً منِ نوعی می روم و در دفتر یک کاندیدای انتخاباتی مشارکت میکنم. آن کاندیدا رای میآورد و می آید دست مرا می گیرد و می برد در دفتر مدیر کل و می گوید باید به او پست و مقام بدهید. این طور می شود که در پست ها، افراد نالایق و غیر کارشناس باعث رسیدن به این نتایج می شوند. این یک وجه قضیه است.
وجه دیگر از نظر سیاسی است. مثلاً من نوعی، چپی هستم یا راستی. پس او را از گردونه خارج می کنیم. نتیجه می شود که کسی که کاردان است، کنار می گذارندش و کسی که کار بلد نیست، با حمایت یک مسئول یا یک حزب روی کار میآید. این می شود نتیجه ! البته خوشبختانه مسئولین بهداشت و درمان فعلی ما، در شرایط فعلی بهترین عملکرد را داشتند. وقتی دست یک معاون بهداشت را ببندیم و بگوییم باید طبق این قانون عمل کنی، اصل قانون ایراد دارد. نتیجه هم آن طور که باید و شاید نمی شود.
یک مدیر کلی را که من به او ارادت داشتم، برداشتند. چرا؟ گفته بودند نمی توانی با ما کار کنی. اگر من مسئول، قدرت کار کردن با این نیروها را ندارم، اصلاً نباید ورود کنم. حالا این مسئولین جدید که می آیند، اکثراً از پیش برای خودشان پیش فرض هایی دارند که طبق آن عمل کنند. من مصداق هم دارم.
فرد مسئولی که آمده، از پیش قضاوتش را کرده و رسانهای هم کرده که مثلاً تمام کارمندان بنیاد افراد به درد نخوری هستند و باید شدیدترین برخورد را با آنها کرد و از طرفی ایثارگر همه چیزش درست است. بعد که وارد کار می شود، می آید برای منِ شکوهنده ی نوعی خدماتی را تعریف میکند و آخر خدماتش را به او ارائه می دهد. بعد ایثارگرِ نوعی می آید و داد و فریاد می کند که تو که آمدی اینجا، باید فلان کارها را برای ما انجام بدهی. پس می بیند که نه، آن طور که فکر می کرده، نبوده است. بعد از طرف دیگر با خودش فکر میکند که پس حق با کارمند بنیاد است. پس ارزیابی اش تغییر می کند اما هم ارزیابی اش غلط بوده هم ارزشیابی اش. وقتی که آمدیم، نباید قضاوت بکنیم، نباید همه را با یک چوب برانیم. باید ببینید در حال حاضر این کارمند، کارش را درست انجام داده یا نه و این ایثارگر حرف حساب می زند یا نه. این نسبی است و مطلق نیست. اینجا باید برویم و ببینیم اشکال کجاست!
کارمند بر طبق آئیننامه همه تلاشش را انجام داده است، ایثارگر هم راست میگوید. حق با اوست. امکاناتی را مطالبه میکند. اینها باید مطابق آیین نامه انجام شود. از وقتی صدای اعتراض درمی آید یعنی آیین نامه دچار مشکل است و باید بازبینی شود، باید به روز رسانی شود. با این کار، سازمان دارد آسیب می بیند؛ هم مجموعه و هم ایثارگر به عنوان جامعه هدف. مجموعه زمانی موفق است که یک مدیر کارآمد و یک کارشناس کارآمد داشته باشد و خدمت مناسب را بتوانند به کاربر ارائه دهند با ساز و کارهای کارشناسی شده. آن موقع من مسئول مجبورم چه کار بکنم؟ هر کس که آمد و داد و بیداد کرد و با من برخورد کرد، حق جانباز دیگری را به این بدهم تا ساکت بشود. این در عالم روانشناسی می شود جایزه دادن به یک حرکت اشتباه! نتیجه اینکه این روش عمومیت پیدا میکند!
چون ایثارگران ماهیتا کسانی هستند که از بهترین چیزشان یعنی جانشان گذشتند برای دیگران و وقتی کمی آسیب ببینند، چیزی نمی گویند اما تضمینی نیست که هر کس کی خسته شود و ببرد. آنها تا جایی که بتوانند فشار را تحمل می کنند اما طاقت ها یکسان نیست. ممکن است همسر و یا فرزندانشان خسته شوند و ببرند. آقا چطور در این بی آبی ها و کم آبی ها از مردم تشکر کردند؟ گفتند که نمیتوان به آنها ایراد گرفت. ما که از امام جامعه جلوتر نیستیم. مردم خوزستان هم مردمی بسیار صبور و زجر کشیده اند؛ کار به جایی رسیده که صدایشان درآمده! یعنی در اصل ضد انقلاب کار را به جایی رساندند که صدایشان دربیاید. در ماجرای بنزین و دیگر ماجراها هم همین اتفاق افتاد. پس ما باید کارهایمان را در یک روال منطقی تعریف کنیم، و در مورد ایثارگران به طریق اولی.
شما یک جانباز نخاعی را تصور کنید که مشکلات فیزیولوژیک و پاتولوژیک باعث می شود که به او فشار بیاید. این بار اضافی که شما به او تحمیل می کنید، جایی بروز می کند. مقداری هم تحمل می کند اما شما نمی توانید تضمین کنید چقدر تحمل می کند!
یک جانباز قطع پا هر جا می رود، با محدودیت ها و معذوریت هایی مواجه است. به خصوص اگر قطع دو پا باشد یا یک دست و یک پا. شما تصور کنید عصب قسمت قطع شده آزاد است. آن انتها با کمی سرما تحریک می شود و درد های وحشتناک ای مانند برق گرفتگی ایجاد می شود، مثل خوردن آرنج به یک لبه. در چنین دردی حالتی مانند این موضوع تکرار می شود. دیدید جانبازان قطع عضو و حتی نخاعی ها یک دفعه می بینید یک وضعیت خاصی به بدنشان دست میدهد؟ و آن زمانی است که آن درد عارض می شود. شما در نظر بگیرید چون شب تا صبح با این درد خوابیده، وحشتناک است و قابل توصیف نیست. صبح که می خواهد از خانه بیرون بیاید، دیگر نا ندارد و حوصله ندارد. پلاک جانبازی هم به او داده اید، حالا جانباز جایی ست که مجبور است مثلا دوبل پارک کند اما پلیس میآید و جریمه اش میکند. چقدر باید صبور باشد که در و دیوار را به هم ندوزد؟!
خوب آقای نیروی انتظامی باید بدانید که این پلاک را به یک منظوری به این فرد داده اید. این پلاک را به این منظور ندادید که هر ضد انقلابی این پلاک را ببیند، یک طعنه هم بزند و مزاحمش هم بشود! بارها برای شخص خود من اتفاق افتاده است. از مصادیق کارشناس این است که بدانیم پلاک را برای چه داده! پلاک را نداده اید که من چراغ قرمز را رد کنم اما در فلان خیابان که اصلاً هم ترافیک ایجاد نمیکند، اگر جا نبود، من حداقل بتوانم به ضرورت پارک دوبل بکنم. شاید برای من با ویلچر یا از آن ممکن نباشد، ۲۰۰ متر دورتر پارک کنم. این پلاک برای این است.
فاش نیوز: صحبت شما این است که حتی شاید خود راهنمایی و رانندگی هم در نظر نمیگیرد که چرا پلاک را به شما داده است و در نظر نمی گیرد که این فرد شرایط ویژه دارد!
- جالب این است که آن نیروی انتظامی و راهنمایی و رانندگی پیش شما می گوید که تو قانون شکنی کردی! کدام قانون شکنی؟! بگو پلاک را برای چه دادهای؟! این برای توقف های ضروری است. آن هم به ندرت وقتی پیش می آید که جانباز کار ضروری دارد و باید سرعتش بالا برود، این کار ویژهای دارد. مثلاً درد شدید دارد.
ما مناسب سازی را جدی نگرفتیم. در خیابان اگر یک معلول یا جانباز احتیاج به سرویس بهداشتی پیدا کند، هیچ جا دم دست نیست. باید با سرعت خودش را به جایی برساند که سرویس بهداشتی فرنگی مناسب سازی شده وجود داشته باشد. به ندرت اتفاق میافتد اما این به ندرت را باید لحاظ کرد. کاری که سال ها قبل باید انجام میشد.
من آمدم یک سازمان عریض و طویل ایجاد کردم در تهران خودمان و اسمش را گذاشتم قطب شهرسازی! آقایان مسئولین قطب شهرسازی، این علمتان را از کجا آورده اید؟ اگر علم غرب را گرفته اید؛ که بروید ببینید چه کار کرده است! اگر علم پیشینیان را گرفته اید، در پیشینیان ما ورودی هیچ خانه انقدر پله نبود! حداکثر یک پله و بیشتر خانه ها همکف بود. خلاصه ما مقداری حاشیه رفتیم تا بعضی از مشکلات را مطرح کنیم. بله موضوع، موضوع بیمه تکمیلی بود. من مسئول پذیرش بیمه را به اندازه کسی که در المپیک وزنه می زند، ارزشمند می دانم. این کارمند دارد شبانه روز کار می کند، با انواع و اقسام و فشارهای روانی. هیچ کس هم کارش را نمی بیند و نه تنها همراهیش نمی کنند؛ بلکه در کارش کارشکنی هم می کنند.
فاش نیوز: بله درست است. بحث سر موضوع بیمه تکمیلی بود.
- دوباره برگردیم سر بحث خودمان. خدا را شکر با وجود بیمه تکمیلی اما کارها به روز شد و من به اینجا رسیدم که باید کار را به دست کس دیگری بدهم و من جای دیگری بروم و برگردم به همان جایی که بودم؛ یعنی ستاد معاونت بهداشت و درمان مرکز.
حالا انتخابات شد دوره هفتم مجلس یک بنده خدایی را شایسته تشخیص دادیم و حمایتش کردیم. یک بار که با جانبازان رفتیم خدمتشان، جانبازان پیشنهاد کردند که دکتر شکوهنده فرد توانمند و دلسوزی است. برایش جایگاهی تعریف کنید حالا که بنیاد جانبازان شهید دارد ادغام میشود، ایشان رئیسش بشود. ایشان گفتند اگر نفری با توانمندیهای مساوی دکترشکوهنده پیدا میشد، او را انتخاب میکردم که کسی به دکتر شکوهنده نگوید او برای فعالیتهای انتخاباتی آمد که پست بگیرد، اما ما هم میدانیم که او همه آن چیزهایی که باید داشته باشد، دارد. ایشان تایید ضمنی کرد.
پشت پرده نمیدانم چه اتفاقاتی افتاد؛ رئیس بنیاد وقت بنیاد دزفول را گذاشتند در آن مسئولیت، که وقتی معارفه گذاشتند، من هم به مدیرکل بنیاد شهید گفتم که کار خوبی با من نکردید! چون ماه مبارک رمضان و با زبان روزه و در گرمای تابستان مدیرکل مرا خواست و گفت بیا برایت حکم بزنم، بنیاد شهرستان بزنم یا معاون بهداشت و درمان استان خوزستان؟ من گفتم بنا به شرایطی که خودم می دانم باید ثابت باشم و من دزفول را انتخاب می کنم. رفت که حکم ما را بزند و دیدیم جور دیگری شد و ورق برگشت و حکم به نام کس دیگری خورد!
خلاصه من به آنها گفتم من می روم یک اعلام نیاز میآورم، من را به من همان محل جذبم برگردانید. یعنی بروم مرکز. آمدم با معاون بهداشت و درمان وقت صحبت کردم و هماهنگیهایی انجام داد و نماینده دزفول هم هماهنگی هایی کرد و ما هم مجددا به تهران منتقل شدیم.
فاش نیوز: بازگشت شما به تهران برای چه زمانی است؟
- برای اوایل ۱۳۸۵ که تا الان آنجا در خدمت ایثارگران هستم.
ادامه دارد...
گزارش و گفت و گو از شهید گمنام
عکس از اسماعیل پارسا