تاریخ : 1400,شنبه 27 آذر14:55
کد خبر : 87193 - سرویس خبری : گزارش و گفت و گو

امر فرهنگ، امید آفرین و رهایی بخش


امر فرهنگ،  امید آفرین و رهایی بخش

مباحث مربوط به چگونگیِ حفظ حریم و حیا و سبکِ دین داری در عصر تکانه های الکترونیک، تکاپویی تازه در حوزه ی اندیشه ورزی ایجاد کرده اند...

سید مهدی حسینی

فاش نیوز - پدیداری تغییر و تحول در شاکله ی رفتاری نسل نوظهور، طیف وسیعی از مسائل را پیش روی دین پژوهان و علمای اخلاق قرار می دهد.

 

 مباحث مربوط به چگونگیِ حفظ حریم و حیا و سبکِ دین داری در عصر تکانه های الکترونیک، تکاپویی تازه در حوزه ی اندیشه ورزی ایجاد کرده اند. در جهانی که هر روز کوچکتر از پیش می شود، دیجیتالیسمِ لجام گسیخته موانعی جدی بر سر راه سلوکِ معنوی نسل وب ایجاد می کند.

 تبیین علمیِ چرایی این مسائل و موانع، از دو جهت ضرورت دارد:

-  ایران از قرن نوزده برای نخستین بار به طور کامل در معرض گردبادِ سیاستِ جهان قرار گرفت. علی رغم ضعف و عقب ماندگیِ مزمنِ امت اسلامی، با پیروزی انقلاب، گفتمان اسلام سیاسی موجب نوزایی اندیشه شد. این رویدادِ دوران ساز با برانداختن تاج و تخت سلطنتی، برای نخستین بار معنویت و سیاست را به شیوه ای بسیار پذیرفتنی به هم پیوند زد.

-  هرچند اندیشه ی جدید راه کنار آمدن با جهان نو بدون فدا کردن آرمان ها را نشان می دهد، اما نسل وب تصور درستی از معنای دستِ قدرت های بیگانه در تصمیم گیری ها ندارد.

 بدیهی است که نسل نوظهور برعکس پدرانشان، طعم تلخ دخالت بیگانگان در اداره ی کشور و گوش سپاری حکام به نصیحت های نا درستِ سیاسیِ اجانب را نچشیده اند. از این روست که در مورد منطقِ درونیِ برخی از تصمیماتِ بالاترین مقامات، دچار قضاوت های عجولانه می شوند.

فراست و کیاستِ بسیار لازم است تا مکرِ فضای مجازی! در بغرنج ساختنِ رابطه ی این نسل با گذشته را دریابد. به قول « سیسرو » آن که از رخدادهای پیش از خود غفلت می کند، هیچ گاه دوران کودکی خود را پشت سر نمی گذارد.

خرده گیران از ایران نمی توانند باور کنند یک حکومت الهی که روحانیان مهار آن را در دست دارند، با تحمل عوارض سنگینِ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و در حال دست و پنجه نرم کردن با مشکلات اقتصادی، از بالاترین سطح اقتدار در جهانِ در حالِ تغییر و تحولِ کنونی برخوردار باشد.

فرضیه:

الف : چشم انداز زندگی آینده ی نسل نوظهور، ریشه در شرایط درهم آمیخته و تناقض آلود، یعنی رنج های روانیِ حاصل از بیرحمانه شدن زندگی و جدی تر شدن غم معاش، و دانایی و توانایی مشکل گشایی، دارد. این وضعیت با نگرش امیدوارانه ی ساختن زندگی بهتری همراه است.

ب :  اگرچه امروز سطح زندگی نسل وب تقریبا مناسب تر از پدرانش است، اما نابسامانی وضع اشتغال، توزیع در آمد، ازدواج، سلامت و رفاه ( ضرورت مسافرت و تفریح و نشاط...) و اخطاپوسِ کنکور! که حقیقتا مزه ی جوانی را به کام جوانانِ این مرز و بوم تلخ کرده، باعث رنجش خاطر این نسل شده است.

ج: آن سرچشمه ی زلالِ اندیشه ی فرهنگی که با امیدآفرینی در پیش از پیروزی انقلاب، منابع فکری بیزاریِ مردم از پهلوی ها را سیراب می کرد و پهلویِ پسر را به حق شاه آمریکایی توصیف می نمود، اکنون حداقل به دو دلیل، در حال کِدِر شدن است!

  • ندانم کاری و کژکارکردی و ناکارآمدیِ برخی از کارورزان، ناشران و حافظان اندیشه ی والا « درکشوری مهم با میراث فرهنگی سرشار که ایرانیان به حق به آن می بالند. »
  • القائات دیجیتالیسم که ناجوانمردانه لباس قداست از تن سمبل ها بدر می کند و با پاشیدن بذرِ ناامیدی و تردید بر رویکرد معنوی نسل نوظهور، فرهنگ ماشینی خود را گسترش دهد.

 شایان تآکید است که بهره گیری از مواهبِ انقلابِ فناورانه در تولید و ارتباطات، هماهنگی بین فرهنگ، اجتماع و سیاست را می طلبد، برای زندگی درعصر دیجیتال، چنانچه سرچشمه های خودی برای عطشِ تمدن ایرانی اسلامی که ملاحظات روحانی و مادی را در هم آمیخته است! کِدِر یا کم آب شوند، جامعه هرگز با سقّاییِ صفحه ی صاف وبی سیرآب نخواهد شد.

درک صحیح رویدادهای بزرگ الزاما نیاز به فاصله گرفتن از متن آنها دارد، با این وجود و بر حسب ضرورت اگر از نزدیک به انقلابی که مردم ایران با آن کنترل سرنوشت خود را به دست گرفتند؛ پرتویی بیافکنیم، نکته ی بسیارمهمِ قرار گرفتنِ اصولِ استقلال و آزادی در کنار اسلام، پدیدار می شود.

  در اصلِ نهم قانون اساسی تصریح شده که اسلام، آزادی و استقلال از یکدیگر تفکیک ناپذیرند و حفظ این سه گانه  وظیفه ی دولت و آحاد ملّت است. تمنّای برآورده نشده ی استقلال و آزادی، ریشه های عمیقی در حافظه ی جمعی ایرانیان داشت و به تعبیری ایران را خفه کرده بود.

 در هنگامه ی تسخیر ذهنِ بخشی از نسل نوظهور توسط دیجیتالیسم، ضرورتِ گسترشِ آن فرهنگی احساس می شود که قادر است انسان هایی تربیت کند که کمیّت پذیر و  شمرد نی نیستند، بلکه میزانی برای سنجش مقوله ی انسانیّت اند...

 در واقع انسانیّت از کیفیّت نقش آفرینی و عمل و کردار آنها به خود می بالد. غیورمردان ایرانی در هنگامه ی هشت سال دفاع مقدس که تن ها را در مقابل تانک ها قرار دادند تا حریم و حیا در جامعه حفظ شده و به اسلام عمل شود، نمونه هایی ناب از تربیت شدگان این فرهنگ هستند.

به راستی که پرستش ذات اقدس الهی موجب عظمت نظام ها است؛ وگرنه تبدیل شدن انسان به عدد و روابط انسانی به کمیّت، حاصلی جز ویرانگریِ زیست جهان ندارد...

 مغز شوییِ دیجیتال با ترویج آزادی لجام گسیخته و سبک زندگی بی قید و بند غربی، و از رهگذر سراب مدرنیته لباسِ پاره پوره بر تن بخشی از نسل نو پوشانده! و گستاخانه امیدوار است که این نسل از گردنه های زندگی در تاریخ فردا نتواند به سلامت گذر کند.

دشوارترین و پیچیده ترین پرسشی که امروز پیش روی مصلحان اجتماعی و دین پژوهان قرار دارد این است: بالاخره بر سر نسل جدید که تقریبا همگی از سواد دیجیتال برخوردارند! چه خواهد آمد؟

  فرهنگ ایرانی اسلامی همواره براساس کتابت و رشدِ سوادِ عمومی و شکوفایی و گسترشِ دانش استوار بوده است، اما اکنون انقلابی تمام عیار در شیوه ی تعلیم و تربیت و موقعیت کلاسِ درس و میز و نیمکت و گچ و تخته سیاه روی داده و شکل مجازی و بدون دیوار و نظارت، در حال تثبیت است...

در غیاب شناختِ شایسته و عمیقِ فرهنگِ غربی و مبادی و مبانی نظری و ارزشی آن، اگر به قول معروف در بر همین پاشنه بچرخد! انتظار ثمر داشتن از باغِ علوم انسانی با محوریت فرهنگ ایرانی اسلامی، به معنای آب در هاون کوبیدن و گره بر باد زدن خواهد بود.

 کلان روال در حال وقوع، به طور خلاصه از این قرار است:

در سایه ی بی تدبیری برخی از متولیان و متصدیان امور؛ راهزنان بنگاهِ مغزشوییِ صیاد در آمریکا که تهدیدی همیشگی برای زندگی متمدّنانه است؛ مکارانه در کمینگاه سیلیوود و هالیوود پنهان شده اند و می خواهند نسل وب را به سوی سیاه چاله های نگون بختی و تباهی بکشانند.

بی تردید خلل در فعالیتِ درستِ اقتصادی، و فقدان عدالت در توزیع در آمد، و گسترش غم معاش! سامان اجتماعی و سیاست و فرهنگ را نیز دستخوش تغییر و تحول خواهدکرد.

 

نتیجه گیری:

« خطر بزرگ زمانه ی ما این است که به اندازه ای که برای دستیابی به تکنولوژی تمنّا و تقلّا داریم، از محدودیت های  اخلاقی و روانی خویش آگاه نیستیم. »

 دستیابی به منبع آگاهی های کاذب، بخشی از نسل نوظهور را دچار نوعی توهم موسوم به همه چی دانی کرده؛ به طوری که می پندارد انقدر بالغ شده که مکر فضای مجازی را خودش خوب بشناسد. همین امر زمینه ی بسیاری از سوء استفاده ها و کلاهبرداری ها را فراهم کرده است.

به راستی در نبود آموزش تفکر انتقادی؛ چه میزان از تحلیل اجتماعی، فرهنگی و سیاسیِ امر واقع لازم است تا بتواند باریکیِ روندِ فکری در نسلِ وب را تبیین علمی کند.

دو دست آوردِ مهمِ اندیشه ورزی یعنی باروت و فن آوری دیجیتال، با هم ارتباط مخصوص دارند، هر دو  برای تاکتیک های دوردست، ابزاری بی بدیل اند. از یک سو دیجیتالیسم با کلاس درس مجازی، عزم خود را برای ویران کردن سراسری کاخ زبان و فرهنگ و ادب فارسی، جزم کرده است، از سوی دیگر برخی چاره اندیشی ها و ارائه ی راهکارها شاید بوی باروت بدهد. طرفه اینکه حتی اشاره به بوی باروت، طبع نازک برخی از جوانان و حتی نخبگان علمی کشور را می آزارد و ممکن است آنها را بپراند!

در مورد سلوک معنوی نسل نوظهور و پدیداریِ آثار آن در کوی و برزن، مهمترین نکته این است که برخلاف سوداگران بازار اندیشه که تنگناهای اقتصادی را نفی کننده ی سلوک معنوی می دانند، باید از قضاوت شتاب زده پرهیز کرد.

انسان موجودی است اهل تفکر و اندیشه و قادر است رابطه ای متفکرانه با دیگران داشته باشد. بنا بر مقاله ی معروف در تحلیل پدیدارشناسانه ی تکنولوژی به قلم « مارتین هایدگر»، خطرناک ترین خطرها در این زمانه؛ خطر غفلت از اساسِ انسانیّتِ انسان است.

سخن آخر اینکه اصول سه گانه ی آزادی، استقلال و اسلام شالوده ساز اندیشه ی فرهنگی است که می تواند با چاره اندیشی، جامعه را ازخطر غفلت برهاند،  و امید به حفظِ عظمت، قدرت و شوکتِ مهدِ یکی از بزرگ ترین تمدن های جهان که از زمان اسکندر مقدونی طمعِ قدرت های خارجی را برانگیخته است؛ تقویت کند.

| سید مهدی حسینی