
مریم عرفانیان
محمد رو به ما گفت: «گالنهای خالی نفت رو بردارین و همراهم بیایین.» من و خواهر شوهرم هرکدام چند گالن خالی برداشتیم و راه افتادیم. او ما را به پمپبنزین برد؛ خودش در صف آقایان ایستاد و ما هم در صف خانمها. جمعاً ۱۲ گالن بنزین گرفتیم.
***
گالنهای بنزین را با سختی به خانه بردیم. محمد چند جعبه شیشه نوشابه تهیه کرد و شیشهها و گالنهای بنزین را کمکم از منزل بیرون بردیم. هنوز نمیدانستیم بنزین و شیشههای نوشابه را برای انجام چه کاری پنهانی به جای دیگر میبریم!
***
بعدها فهمیدیم که محمد و دوستانش به کمک هم نارنجک دستی میساختند و با نیروهای طاغوت درگیر میشدند.
خاطرهای از شهید محمد جمعه دهقان
راوی: معصومه سلامی، همسر شهید