
مریم عرفانیان
سپاه اعلام کرده بود کسانی که خانه ندارند، بیایند ثبتنام کنند تا در نوبت قرار بگیرند. توسط دوستش از این موضوع خبردار شدم؛ هر چه به همسرم اصرار کردم که: «برو ثبتنام کن، ما سه تا بچه داریم و مستأجری برامون سخته...» زیر بار نرفت که نرفت. میگفت: «بعضیها چهار پنجتا بچه دارن؛ اونها از ما واجبترند.»
یکمرتبه که به منطقه رفته بود، یکی از دوستانش دوباره با من صحبت کرد و گفت: «شما در اولویت هستین...» با کمک دوستش ماشین را فروختم و پولش را برای ثبتنام خانه واریز کردم. از منطقه که برگشت موضوع را به او گفتم؛ ولی در کمال ناباوری دیدم عصبانی شد. میگفت: «از من واجبتر هستن، حالا خونه میخوای چه کنی؟»
دیگر فایدهای نداشت؛ ماشین را فروخته بودم و حالا در نوبت خانه بودیم.
***
وقتی خانه را به ما تحویل دادند، حسن شهید شده بود.
خاطرهای از شهید حسن انفرادی
راوی: طیبه نجاتیان، همسر شهید