تاریخ : 1401,دوشنبه 14 شهريور20:45
کد خبر : 92893 - سرویس خبری : مسائل و مشکلات ایثارگران

نامه وارده

جانبازانی که به ناحق اخراج شدند چکار کنند؟


جانبازانی که به ناحق اخراج شدند چکار کنند؟

تا چند سال قبل روی اتوبوس کار می کردم؛ که توان و کشش بدنم همراهی نمی کرد. آیا حال می توانم به محل کارم برگردم...

فاش نیوز -  اینجانب رزمنده داوطلب بسیجی (گروه چمران، تی 31 ع، ل 19 ف تی 51 حجت و..) و جهادگر داوطلب، ماه ها در خطوط مقدم جبهه های دفاع مقدس افتخار حضور داشتم. حداقل دوبار در سال 1360 (گروه چمران) مجروح شدم. حداقل دو بار در سال 1361(روز آزاد سازی خرمشهر و عملیات رمضان - تی ... و تی 31 عاشورا) و... و در والفجر 2 از پشت تویوتای در حرکت پرت شدم(حادثه رانندگی) و...

قبل از مرحله اول والفجر 4 پیاده‌روی سنگین کوهستانی طولانی، با توشه و مهمات سنگین برای یک هفته درگیری و مقاومت داشتیم(که زانوهایم به صدا و درد افتادن و کمر درد نیز بروز کرد) و در مرحله بعدی کلیه هایم به خاطر سرما و رطوبت زمین؛ به درد افتادن و .. و در مرحله ماقبل آخر گلوله‌ی خمپاره 120 در خط(پاسگاه) تازه تصرف شده صدامیان؛ نزدیکم(سمت چپ سرم) افتاد و مدتی گیج بودم و یک چشمم نمی دید(هنوزم چشم چپم گاهی قاطی می کند) ولی باید پیش می رفتیم و مانور می کردیم تا آتش را به خود جلب کنیم و فرصتی باشد تا بتوانند پشت سر ما موقعیت مناسبی را تعیین و خاکریز احداث کنند(و گرنه در ضد حمله صدامیان، شانس دفاع موفق کاهش می یافت)؛ و ... و در کربلای چهار و کربلای پنج منطقه عملیات بودم و... و در روزهای بعد از قبول قطعنامه در سنگر کمین آبی مستقر بودم و تا نیمه‌ی آبان ماه 1367 هم به عنوان بسیجی در منطقه بودم.

تا سال 1372 جانباز شناخته نمی شدم و در آن سال به خاطر صورت سانحه عملیات رمضان به میزان 15% تعیین درصد شدم. البته ترکش و... در نواحی که در صورت سانحه ذکر نشده بود داشتم. می دانید و می دانیم که تاثیری ندارند؛ حتی انصافا دکترها قشنگ و کامل و با احترام؛ به حرف هایم گوش دادند. دوستم که راهپیمایی سنگین همانند من داشته و زانوهایش صدا می دهد، به خاطر همین 35% به او تعلق گرفته؛ چون اولا استان دیگری درصد زدند و ثانیا همان زمان تعیین درصد شده؛ بگذریم.

در اردیبهشت سال 1381 یک گزارش عملکرد سالانه سال قبل تحت مدیریت خود را ارائه نمودم؛ که مورد توجه کمیته بهره‌وری و مرکز ملی بهره‌وری و... قرار گرفت؛ چرا که اولین بود. با مستندات اعلام می شد که معادل عملکرد 10 سال گذشته، در یک سال کار انجام شده؛ آن‌هم با همان منابع قبلی(یک‌ساله) که مورد توجه وزیر و معاونین و مدیران کل و حتی برخی وزرای دیگر و... قرار گرفت.

ولی نمی دانم چرا عزل شدم! آیا به خاطر عدم همراهی و همکاری در لفت و لیسی که غیر مستقیم پیشنهاد شد(در قالب بدهی شخصی(متهم پرونده ...) فلانی چطور و  چکار کنیم؟) یا به خاطر حسادت که از گزارش عملکرد بروز کرده بود و یا به خاطر فردی که معروف به فساد بود و حداقل 5 بار از شرکت های آزادگان و ایثارگران عزیز رشوه گرفته و احکام محکومیتش از هیات تخلفات صادر شده و قبول و امضاء کرده بود که علنی از افرادی که درستکار بودند بد می گفت. یا بخاطر خطبه ای (.. من از آن تبارم که در راه خدا  سرزنش هیچ ...) امام علی(ع) در ابتدای گزارش درج نموده بودم؛ یا به خاطر لیاقتی که نشان داده بودم؛ به محض رویت گزارش عملکرد، عزل و از دفترم اخراج  شدم(قابل ذکر است گزارش عملکرد توزیع شده بود؛ ولی مافوقم وقت نکرده بود مطالعه کند؛ ولی قبلا برایش حضوری توضیح داده بودم). خلاصه بعد از مدتی وقتی در مرخصی استحقاقی بودم به‌ناحق و حسب جلب نظر باندی، نامه اخراجم صادر و نهایی شد.

تا چند سال قبل روی اتوبوس کار می کردم؛ که توان و کشش بدنم همراهی نمی کرد. آیا حال می توانم به محل کارم برگردم؟ آنها آنقدر بد رفتار کردند که با دانشگاه های دولتی  -  پیام نور  که حقیر تدریس(حق‌التدریسی) می کردم و آنها(باند) را توجیه می کردند که از همکاری با من اجتناب کنند. با اینکه بسیج دانشجویی از حقیر با لوح تقدیر نموده بود و یا کانون دانشجویی هلال احمر در اولین سال تاسیس خود بالاترین عملکرد و کار را در بین کانون های کل کشور ارائه نموده بود و در گزارش سالانه ایران به جمعیت بین المللی هلال احمر به عنوان کانون نمونه ذکر شده بود و... با همه اینها باند(یظاهر دوم خردادی تندرو بودند و بعد پست در دوره احمدی نژاد و بعد پست در دولت روحانی  و بعد در دوره رئیسی گرفتند و  بعید نیست که اگر شمرابن ذی الجوش، داعش، نازی ها، رضاخان، چنگیزخان مغلول و... باشد اینها پست بگیرند تا به حیف و میل و لفت و لیس خودشان برسند؛ آن هم با تهیه تمامی اسناد که حتی بهترین حسابرس و بازرس ایرادی در کارشان نتواند بگیرد؛ مگر آنکه حوصله مطالعه عمیق داشته باشد.

خلاصه من می توانم برگردم؟ چون شاگرد اتوبوس را بدنم جواب نمی دهد و دستفروشی هم (چون از سال 1370 تا سال 1388 تدریس دانشگاه کردم و اغلب می دانند جانباز و رزمنده بسیجی هستم) بیشتر به گفتگو و سوال و جواب میگیرند تا خرید؛  البته برای کار تایپ و نامه‌رسانی و امور رایانه و ... هم راضی ام.