
جانباز - در باب جبهه و جنگ و مقوله ی اعصاب و روان، مطالب زیادی نوشته شده و این موضوع به علت تخصصی بودن آن ابعاد مختلفی دارد که باید متخصصان امر به زوایای مشکلات اعصاب و روان حادثه دیدگان بپردازند. اما آنهایی که خود دچار حادثه شده و مشکلات روانی را با گوشت و پوست خود لمس و تجربه کرده اند، از متخصص اعصاب هم بهتر موضوع را بیان می کنند.
اگر مطالب همین پایگاه فاش نیوز را بررسی کنید، خیلی از مطالب و درددل ها مربوط به جانبازان اعصاب و روان است که از مشکلات نهفته ی روحی و جسمی خود می گویند ولی کسی به آنها توجه ندارد.
هر کسی که جنگ دیده و در دفاع مقدس حضور داشته، می داند و تجربه نموده که شدت انفجارهای مختلف و متعدد چه اثر مخربی بر روح و جسم آدم دارد.
یادمان نمی رود وقتی برای اولین بار به جبهه رفتیم و اولین انفجارهای مهیب را از نزدیک لمس کردیم، چقدر ترسیدیم. چقدر هیجان توام با ترس و لرز تجربه کردیم. چقدر با هر انفجار از جا پریدیم. چقدر بی خوابی کشیدیم و چقدرهای دیگر... تا جایی که کم کم این تاثیر و تاثرات در درونمان نهادینه شد و دیگر بی خیال همه چیز شدیم... یعنی بدن دیگر معتاد شد عین افیونی که اولش چالش برانگیز برای بدن است و آخرش وابستگی و درد و رنج نهان و آشکار جسم...
در این میان پزشکان اعصاب و روان که فقط به صورت آکادمیک موضوع را خوانده اند، چگونه به ژرفای درون یک آدم موجی ورود کنند! چیزی که نه تجربه پذیر میدانی است و نه به وسیله ی آزمایش و امثال آن کامل قابل لمس و بررسی است؟!
یک واقعیتی که مورد غفلت قرار گرفته است اینکه: همه ی آنهایی که در خط مقدم و در معرض انواع انفجارها قرار گرفته اند، بدون شک کم و بیش در معرض ناراحتی ها و عوارض عصبی ناشی از آن قرار داشته و متاثر شده اند.
یک بررسی دقیق از رزمندگان دفاع مقدس می تواند روشن نماید که: هر رزمنده ای بدون استثناء حداقل ماهی چند بار کابوس دوران جنگ را با خود دارد.
عوارضی نظیر: بی خوابی. کابوس. تعریق شبانه. تپش قلب. تندخویی. کم طاقتی و... تقریبا کم و بیش در همه ی رزمنده ها دیده می شود.
اما با کمال تاسف هنگامی که در کمیسیون های پزشکی به مقوله ی اعصاب و روان پرداخته می شود، چیزی که مورد توجه پزشکان محترم قرار می گیرد، بستری شدن جانباز در بیمارستان است و موارد دیگر که جزء دردهای مشترک جانبازان اعصاب و روان و حتی سایر رزمندگان است، دیده نمی شود و حتی به آن توجه نمی گردد.
جانبازی که سال هاست برای درمان که نه، بلکه برای سرکوب درد نهفته ی خود از جمله بی خوابی. صدای آزاردهنده ی درون گوش و سر. پرخاشگری. گوشه گیری و... مرتب انواعی از قرص های مختلف مصرف می کند و با انواع عوارض آن دست و پنجه نرم می کند و سن بالا هم مزید بر علت گردیده، چرا از دید پزشکان و کمیسیون پزشکی پنهان می ماند؟!!
چرا در کمیسیون های پزشکی (درصد، حق پرستاری) به این موضوع مهم ورود نمی کنند و صرف؛ بیمار بستری شده را می پذیرند؟!
آیا جانباز اعصاب و روان باید سر به بیابان بگذارد یا اینکه خدای نخواسته کسی را بکشد که متصدیان امر متوجه مشکل روحی و روانی وی بشوند؟
واقعیت این است که کل رزمندگان و بخصوص جانبازان اعصاب و روان مظلوم واقع شده اند. دردهای نهفته دارند که فقط و فقط برای خودشان قابل درک است و نه سایرین حتی پزشکان محترم...!!