
جابر ابوالفتح زاده در منزل آزاده و جانباز 40 درصدِ گرانقدر حاج «محمد جهانگیری» حضور یافت و از نزدیک با ایشان که به علت تشدید عوارض ناشی از شکنجههای دوران اسارت و مجروحیت دوران جنگ تحمیلی، در خانه بستری شده است، ملاقات کرد.
این یادگار خوش صحبت و گرمِ دوران دفاع مقدس، در عملیات والفجر 4 بر اثر اصابت تیر و ترکش نیروهای بعث عراق از ناحیۀ کتف چپ و پای راست به درجۀ جانبازی نائل شد اما به حضور در جبهه ادامه داد تا اینکه در پنجم اسفند 1362 و جریان عملیات خیبر دچار مجروحیتِ اعصاب و روان شد و سپس به اسارت دشمن بعثی درآمد؛ اسارتی که تا حدود 7 سال، یعنی بیست و هشتم مرداد 1369 ادامه پیدا کرد.
در این دیدار ابوالفتح زاده، ضمن پیگیری روند درمانِ آزادۀ جانباز حاج محمد جهانگیری، با صبر و حوصله پای صحبت این ایثارگر معظم و بیان دغدغههای خانواده محترم ایشان نشست.
این اسطورۀ ایثار و استقامت، ابتدا از حضور مدیران بنیاد شهید و امور ایثارگران در منزل خود اظهار خوشحالی کرد و به بازگو کردن چند خاطرۀ شیرین پرداخت که تبسّم بر لب حاضران آمد اما وقتی «زهرا» دختر کوچکش از بی مهری برخی از مسئولان، هنگام ارائۀ خدماتِ مرتبط با درمانش سخن به میان آورد، به ناگاه بغضش سر باز کرد و گفت: من در عمرم، حتی در دوران اسارت، به گریه نیافتاده بودم اما دیروز که جریان گستاخی به دخترم را شنیدم، بیاختیار به گریه افتادم.
مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران آذربایجان شرقی با آرام کردن حاج محمد جهانگیری، جزئیات بیشترِ واقعه را پرس و جو کرد و وعده داد از موضع عضو شورای اداری استان، برخورد قاطع با تخلّف صورت گرفته را پیگیری کند. حاج محمد جهانگیری اما در شرایطی که اشک میریخت، به صورت بریده بریده گفت: هرچند بعضی از آدمها بد شدهاند ولی ما نمیخواهیم ارتزاق احدی، تحت الشعاع گلایۀ ما قرار بگیرد و نان کسی را آجر کنیم؛ اما این، انتظار نابجایی نیست که میخواهیم مسئولان در تکریم ایثارگران سستی به خرج ندهند.
در این حین یکی از حاضرانِ جمع که خود رزمندۀ دوران دفاع مقدس بود، اعلام کرد که همسر این آزادۀ جانباز معظم، خواهر شهیدان والامقام «اصغر و یوسف امیر فقر دیزجی» است. با این اشاره، همۀ نگاههای توأم با سکوت، متوجه حاجیه خانم جهانگیری شد که با بزرگواری در گوشۀ پایینیِ منزل جلوس کرده بود. مدیرکل بنیاد شهید و امور ایثارگران استان اما سکوت حاکم بر جمع را با طلب شادیِ روح آن شهیدانِ والامقام شکست و در حالی که به عکسهای این شهدا خیره بود، گفت: ایشان که خواهر محترمۀ دو شهید والامقام هستند، حالِ همسرِ بزرگوارِ جانبازشان را به خوبی درک میکنند و این، مایۀ خوشحالی و آرامش حقیقی است.
ابوالفتح زاده با تمجید از شخصیت همسر فداکارِ ایثارگر معظم حاج محمد جهانگیری و فرزندان ایشان که نجیبانه از ادامۀ بیان مشکلات اجتناب کردند، خطاب به ایشان ادامه داد: تحمل شما بر رنج ها و سختیهای نگهداری از آزادۀ قهرمان و جانبازِ عزیزمان، خود نمونهای از ایثارگری واقعی است.
بعد از این صحبتها فرصتی برای دکتر نوزاد ایجاد شد تا هم به ایثارگر معظم و هم به فرزندان ایشان چند نکتۀ ظریف بهداشتی و درمانی را یادآوری کند تا روند بهبود حاج محمد جهانگیری تسریع شود.
ابوالفتح زاده سپس با اهدای لوح تقدیر، از رشادت و ایثارِ حاج محمد جهانگیری و صبر و استقامتِ خانواده محترم ایشان تجلیل کرد.
با اهدای این لوح و سپری شدن یک ساعت و اندی حضور، عیادت و همصحبتی با حاج محمد جهانگیری، دیگر وقت خداحافظی فرا رسیده بود. در حالی که حاج محمد جهانگیری با تکان دادن دستِ راستش از مهمانان خداحافطی میکرد، حرف یکی از دوستان به یادم آمد که میگفت، ماها رسم داریم اگر از کسی هدیه میگیریم، به سرعت میخواهیم که لطفش را جبران کنیم و با دادن هدیهای به او، از شرمندگیاش در بیاییم. با خود پرسیدم حاج محمد جهانگیری با تحمل 7 سال اسارت و هدیۀ بخشهایی از جسمش که بستری شدن و مرارتهای این روزهای او ناشی از تشدید عوارضِ آن اسارتها و آن مجروحیتهاست، هدیه امنیت و آرامش را به ما داد ولی ما برای جبران این هدیۀ گرانقیمت چه داریم؟ نمیدانم و شاید هیچ.