تاریخ : 1401,سه شنبه 22 آذر16:55
کد خبر : 96187 - سرویس خبری : زنگ خاطره

خاطرات روزهای سخت و شیرین!


خاطرات روزهای سخت و شیرین!

احمد مختاری پویا

احمد مختاری پویا - سلام و درود بر تمام عزیزان رزمنده دفاع مقدس. خداوند زمانی درب رحمت را باز کرد تا در این سر زمین پرچم این جمهوری اسلامی بالا باشد.

از زمانی که اولین بار من با پدرم با کامیون در خدمت تدارکات لشکر محمد رسول‌الله به مدت ۵۰ روز مأمور به خدمت از قرارگاه خاتم الانبیاء از اهواز به دوکوهه اندیمشک رفتیم، من با پدرم سال ۶۴ از کار خانه یخ اهواز ۲۰۰ قالب یخ بار می زدیم به منطقه مهران و برای لشکر ۲۸ محمد رسولالاه می بردیم، از پل کرخه که رد می شدیم، باید شب می شد تا به صورت استتار در جاده باریک، با سرعت کم به خط اول می رسیدیم تا قبل از طلوع آفتاب خودمان را به محمور عملیاتی می رسادندیم. مسئول محور آقا سید، بچه تهران بود که با ما از داخل پادگان همراه می شد تا برویم بار یخ را تحویل تدارکات بدهیم.

عجب روز های شیرین ولی سختی بود. یادش بخیر؛ سال ۶۶ من به عنوان راننده آمبولانس بسیج اعزامی از لشکر ۱۹ فجر به شلمچه اعزام شدم. ۸ ماه لشکر بودم که تمام بچه های بهداری لشکر مرا شناخته بودند.

بلاخر شب عملیات فرا رسید. عملیات بیت المقدس ۷ در شلمچه، که مجروح شدم. در همین عملیات ساعت ۶ صبح خمپاره کنار آمبولانس منفجر شد. من دیگر چیزی متوجه نشدم. بعد از ۵ روز در بیمارستان شهید بقایی اهواز به هوش آمدم؛ که به اندازه ای سرم، کمرم و گردنم درد می گرد که هنوز این گوش درد و این درد گردن از من جدا نشده.

حالاه من به عنوان مجروح اعصاب و روان در گوشه خانه افتاده ام. خدا کمکم کرده تا حالا به هر سختی شده سه مرتبه کمرم را عمل کردم ولی گوش راستم شنوایی اش را از دست داده خدایا شکرت.

این قدر خانم بیچاره در این مدت ۳۰ سال سختی، زحمت مرا بدوش کشیده که من شرمنده اش شده ام.

از سروران گرامی خواهانم حق پرستاری این بنده خدا را به خاطر اینکه از جان و دل زحمت کشیده به حقش برسد و زیر دین این حاج خانم که خواهر جانباز ۷۰ درصد هم هست نمانیم.