تاریخ : 1401,دوشنبه 12 دي15:10
کد خبر : 96817 - سرویس خبری : زنگ خاطره

تو هم بگو ...



مریم عرفانیان
حبیب تا پاسی از شب دربارة حجاب، ایمان، تقوا، جهاد و... مطالعه می‌کرد و خلاصة آن را برایم می‌گفت. من هم گوش می‌دادم و حرف‌هایش را به‌دقت در ذهن می‌سپردم.
از شهید و شهادت می‌گفت؛ از حضرت فاطمه و زینب (سلام‌الله علیها)، از اباعبدالله الحسین (علیه‌السلام) و از خدیجه کبری (سلام‌الله علیها).
از انقلاب می‌گفت و دربارة برخورد با منافقین، از آخرت و از دنیای فانی و ادامه می‌داد: «همسرم! در پی این دنیا نباش. چرا که فانی‌ است، درحالی‌که ما دنیای باقی را پیش رو داریم. از شهادت نترس، ما می‌جنگیم و ان‌شاءالله پیروزمی‌شویم.
همسرم! تو هم به دیگران بگو که ما از آمریکا و از اسرائیل نمی‌ترسیم و حاضریم یک‌تنه مقابل تمام قدرت‌ها بجنگیم و بایستیم و هیچ احساس ضعف نکنیم، ولی از فساد جامعه، از بی‌حجابی‌ها و بی‌عفتی‌ها و از بی‌تفاوتی‌ها ننگ داریم. اگر خدای‌ناکرده این‌ها دامن‌گیر ملتی شوند آن را به نوکری قدرت‌های شیطانی درمی‌آورند و...»
او می‌گفت و من گوش می‌دادم. این روزها حرف‌هایی را که به ذهن سپرده‌ام مرور می‌کنم و به دیگران هم می‌گویم. 
خاطره‌ای از شهید حبیب‌الله علیدوست
راوی: خدیجه برزگران، همسر شهید

منبع : کیهان