
فاش نیوز- یکی از مباحث متداول در حوزهی اندیشهورزی تأثیر تصمیمات متولیان امر سیاست و عرصهی فرهنگ و اقتصاد بر زندگی روزمرهی مردم و بازتاب آن در افکار عمومی است.
« افکار عمومی، ضمیرِ باطنیِ یک ملت است. افکار عمومی این قدرت گمنام غالبا یک نیروی سیاسی است، نیرویی که در هیچ قانون اساسیای پیشبینی نشده است.»(1)
از حیث نظری؛ به دلیل اهمیتِ نقطهی اتکا (دوخت، کاپیتون) و اینکه «وقوع همه چیز در تحلیلهای گفتمانی با تکیه بر آن عمل میکند؛» (2) ترکیب واژگانیِ خوشنما و مطبوعِ افکار عمومی نیز نقطهی اتکای مهمی در ایرانپژوهی دارد.
از همین روست که دو رویداد از تابستان داغ 1357( رکس آبادان/ زلزلهی طبس ) با خوانش فوکویی، ذهنیت دو اردوی متخاصم را بهتر پدیدار میکنند.
مفروض است:
افکار عمومی حتی اگر از ریزهکاریهای بازیهای سیاسی نیز اطلاعی دقیق بهدست نیاورد! اما همواره به مثابهی یک داور ماهر و نکته سنج عمل میکند.
این آینهی وجدان جمعی « به منزلهی یک دادگاه است» ولی دادگاهی که بجای قوهی قضایی؛ بر استدلال و عقل فطری تکیه دارد و همه از او حساب میبرند؛ یا حداقل ادعای آن را دارند!
امروزه اندیشه فروشانی که اصل 57 قانون اساسی و تجلیگر گوهر نفیس روح ایرانی! را برنمیتابند؛ با پناه بردن به آمریکا، در زیر سقف کلبهی الکترونیک با مادرِ شیطان رجیم! قرارداد بستهاند تا بخشی از فرزندان ایران زمین را نسبت به نظام بیاعتماد کنند!
فرضیه:
الف: هرگونه تغییر جهت در عقربهی افکار عمومی بر فرآیند عمق اعتقادی و نگاه به نماد و ارزش و... تأثیر معنادار خواهد گذاشت،
ب: در فضای مجازی «عدهای مردم فریب خبرساز» برای غسل تعمیدِ « ژیگولویی خوشترکیب!» از مبانی اندیشهی انقلاب و فلسفهی سیاسی آن اعتمادزدایی میکنند؛
ج: ایرانیان که به طور تاریخی ملتی فرهنگی هستند؛ شرط اصلی همگانی کردن فرهنگ را اقتصاد سالم و رو به رشد قرار دادهاند؛
برای نخستین بار در ایران جدید، یکی از فقهای بلندمرتبه و والامقام شیعه از رهگذر قدرتِ ضمیرِ باطنی ملت ایران و تولید و تلفیق اندیشهی دینی و سیاست؛ افکار عمومی را به سوی "خود باوری و استقلال" هدایت کرد.
ایجاد باورمندی به این حقیقت که:
"شیوهی زندگیای بهتر و مناسب تر؛ نسبت به چیزی که در جامعهی شاه زدهی آن روز! مردم درحال خو گرفتن به آن بودند، وجود دارد"
چیزی شبیه معجزه بود که با عشق و اراده ممکن شد!
امام خمینی(ره) با ترکیب دو کانون دین و سیاست در میدان بزرگ اجتماع؛ چشماندازی روشن از حرکتِ فرهنگ و اقتصاد و سیاست به سوی حکومت اسلامی ترسیم کرد.
مختصات این ساختار در اصول قانون اساسی (از مهمترین دستآوردهای زیست سیاسی) به تأیید مردم رسید.
هر چند اکنون مدیریت ذهن برخی از نوجوانان و جوانان به دست سوداگران بازار اندیشه در شبکههای اجتماعی افتاده است؛ اما دستِ "درویشانِ خرسند" نیز آنقدرها تُنُک نیست!
و به قول «ابوالحمد»«در پژوهشهای سیاسی، به روشنی و به دقت نمایاندنِ سهم رهبر و شخصیت سیاسی و بهرهی انبوه مردم در دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی؛ غرورانگیز است.»
در تابستان داغ 57 علاوه بر" هفده شهریور، روز ننگ شاه" دو حادثهی مهم دیگر؛ عقربهی افکار عمومی جهان را به سوی ایران چرخاند:
بنا بر تکیهی« میشل فوکو» به این رخدادها، و گزارش او « زمین تهران با کشتار جمعهی سیاه و زیر زنجیر تانکها لرزید، زمینی که میلرزد دو اردوی متخاصم را بهتر از همیشه مشخص میسازد:
در هتلهای تهران، رونامهنویسان که از طبس آمدهاند سردرگماند؛ ... از شهبانو به سردی استقبال شد، مردم شاه را لعنت میکنند. بنای لرزان سیاسی هنوز به زمین نریختهاست، اما سرتا پا تَرَک برداشته و دیگر تعمیرکردنی نیست.» (3)
با بیداری افکارِ عمومی توسط امام(ره) و تداوم این امر پرمعنا از سوی سلف صالح او؛ برای همیشه اندیشهی موسوم به "خدایگان – بنده" در کشور ایران به بایگانی تاریخ سپرده شدهاست!
اصل 57 میثاق ملی؛ تبلور همین امر است. این اصل که بیانگر برآورده شدنِ یکی از آرزوهای دیرینه در تاریخ اندیشه و فکر ایرانی میباشد؛ زیست سیاسیِ مبتنی بر تفکیک قوا را، به صراحت زیر نظر " ولایت امر و امامت امت" بیان میکند.
از جمله دلایل خاص بودگی آن میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
این اندیشهی ناب و تضمین کنندهی انسجام و بقای نظام؛ از آثار سرچشمهی عشق و اراده؛ و برآمده از روح کلی ملت ایران است.
به بیان «ریمون آرون» روح کلی، بیانگر« طرز بودن، عمل کردن، اندیشیدن و حس کردن اجتماع خاص به شکلی که جغرافیا و تاریخ به وجود آورده» (4) میباشد.
هم اکنون که بشریت در فضای مجازی، تلاش برای شکست کامل هرگونه نماد و ارزش را به نظاره نشسته! اهمیت سرچشمهی عشق و اراده و حفاظت از نتایج آن بیش از پیش پدیدار میشود!
به راستی که درونداشت این حقیقتِ اعجازگونه و پرمایه را مانند نقشهی جغرافیایی یک کشور، یک بار و برای همیشه و هرچه دقیقتر باید شناخت. ...
در همین راستا؛ صاحب نظرانِ سیاستهای مقایسهای ؛ به دو دلیل:
تردید در حق مسلَّمِ مردم نسبت به سامان سیاسی وکارکرد قوای سهگانه؛ در پرتو فرهنگ و محیط کشور ایران را، دور از شأن و شرف علمی میدانند؛ و به قاضیانِ سطحینگر و حتی کاتوزیانِ غیرمنصف! به دیده ی تحقیر مینگرند!
با توجه به هیاهوی اخیر رسانههای شارلاتان؛ با تأکید باید گفت که درک منطق درونی و سمت و سوی افکار عمومی ایرانیان هنگام رأی به اصول قانون اساسی؛ علاوه بر مطالعهی عمیق، نیاز به "یک جو انصاف و اندکی وجدان" هم دارد!
البته اگر طعمِ "جوپَرَک" « بایدن و اخیرا مَنزل!» در توبره وآخور مجازی بگذارد! انگار شیطان رجیم برای پرکردن خورجین برخی افراد خبرساز و مردم فریب که در شبکههای اجتماعی دل میدهند و قلوه میگیرند؛ در کلاب هاوس و لایو! لنگر انداخته است.
همواره افکار عمومی قدرتی واقعی محسوب شده و اهمیت آن به میزان رشد سیاسی مردم وابسته است.
دردوران مبارزه و ترسیم چشمانداز تشکیل حکومتی که «برای خنثی نمودن تأثیرات اجتماعیِ انحراف (سیاسی/ اجتماعی/ اخلاقی) به اسلام متکی باشد؛» دو عنصر یعنی افکار عمومی و رشد سیاسی نقشی بنیادین ایفا نمودند.
بدون تردید امروز نیز همین عناصر، مبنای حفاظت از «حریم احکام الاهی و اسلام ناب و خالص که بتوان دستورالعملهای آن را به اجرا در آورد» قرار می گیرند.
بدیهی است که با بیرون رفتن خاندان سلطنت از ایران و فرارِ « حاکم خودستا و بیلیاقت و مستبد» مقدمهی لازم برای هرگونه بازسازی زندگی سیاسی مهیا شد؛ ولی برخی مسائل و مشکلاتی نیز پیشآمد که افکار عمومی را آزُرد! ...
به هر حال،« اطلاع صحیح از افکار عمومی دشوار است؛ بهویژه هنگامی که این اطلاع مربوط به هزینهی زندگی باشد، سطح زندگی پایین و[اینکه مثلا] خوردن گوشت برای بسیاری از خانوادهها به صورت یک چیز کاملا تجملی درآمده؛ بیش از چیزهای دیگر مورد توجه افکار عمومی است.»(5)
البته «تحلیگران پذیرفتهاند که همیشه رگههای درهم ژولیده ای در روند تصمیمگیری وجود دارد؛ و آنچه باید تفسیر شود عمل است؛» اما آنها هشدار دادهاند که اگر اِعمالِ « قوهی قهریه و خشونتِ پنهان یا آشکار و بیپرده» با قاطعیت سیاسی اشتباه گرفته شود، تأثیری فاجعه بار بر افکار عمومی خواهد گذاشت.
هنگام سخن از قاطعیت در سیاست و حدود و محتوی و سرشت آن توجه به نکات زیر مهم است:
در اینجا پای اعتماد و ارتباط آن با ترکیب فرارشتهایِ افکار عمومی وکارکردها نیز به میان میآید. ...
نقش و ضرورت این اعتماد برای افکار عمومی در تاریخ فردا؛ بسیار مهمتر از حال حاضر است. زیرا شیطان با کوچ به مکان ناایمن مجاز! و برافراشتن تاج و تخت؛ با «سرعتی که فضا را میبلعد و زمان را میکُشد» (6) بجای والدین! بدون هیچ دغدغهای نسبت به آینده، فرزندپروری میکند.
آموزش لِمهای زندگی به سبک غربی و شیوهی بازگشت به دورهی حضور نیمه برهنهی مُشتی بیحیا در مکانهای عمومی! و... ؛ نشان میدهد که:
اولا: ابزار فنی میتواند در ضمیر پنهان یک ملت خدشه وارد کند؛
ثانیا: « فرایض و آداب دینی را تسلیم امیال و نیازهای مادی دیگر گرداند؛»
اگر فناوری فکر غربی « مانند دوران و فرهنگ قرون وسطی، از وجود نهادهای حافظ دوران کودکی و حفظ ایجابات و اقتضائات سنین کودکی بی بهره است...، »(7) اصلا عجیب نیست. ...
اما حقیقتا تعجب از این است که برخی از متولیان امور فرهنگی سادهانگارانه تصورکنند که «نمادها و ارزشهای یک جامعهی مبتنی بر فرهنگِ ابزار؛ از نفوذ تکنولوژی مصون میماند؛»(8) و بیخیال سیاستگذاری فرهنگی دوراندیشانه باشند. ...
این اشاره از این رو حائز اهمیت است که با افتادن سایهی سنگین دیجیتالیسم بر روند تحصیل دانشآموزان ازکلاس اول ابتدایی؛ نوعی نگرانی نسبت آیندهی افکار عمومی نیز ایجاد میشود . ...
به قول «علی شریعتی،(وصیت نامه)» «کودکی تنها؛ در این تند موج این سیل کثیفی که چنین پر قدرت به سراشیب باتلاق فرو میرود تا کجا میتواند بر خلاف جریان شنا کند و مسیری دیگر را برگزیند؟»
نتیجهگیری
افکار عمومی پدیدهی تازهای است و تا پیش از قرن بیستم و دوریِ انبوه مردم از رسانههای گروهی؛ اهمیت آن شناخته نشده بود؛ به همین دلیل در مواردی تصمیمات سیاسی موجب تشویش و سردرگمی میشد!
جای خالی تحقیقات پیمایشی و ارزیابی دقیق و علمی از عملکردها و افکارسنجی شاید نوعی بیخبری گذار از آن دوره باشد! الله اعلم.
اکنون که انقلاب اسلامی به مثابهی الگوی اعلی و پرمعنای بیدارسازیِ افکارِ عمومی به طرزی بیرحمانه از هر سو مورد هجوم قراردارد! با جلب توجه این افکار به ماهیتِ پایگاهِ جدید شیطان؛ میتوان مانع بسیاری از مخاطرات قابل پیشبینی شد.
واقعیت این است که فضای مجازی سرشار از سحرو جادو شده و با شعبدهی نور و رنگ و صدا و تصویر مردان بزرگ سیاسی و مغزهای بلندپرواز را در حاشیه قرار داده است.
و علیرغم همهی پیشرفتها؛ به تعبیر «اشپنگلر» نمیتوان در آن« یک مغز روشن یا نفسِ دانشمندی را نشان داد که لیاقت شاگردی ارسطو یا نوآموزیِ فارابی را داشته باشد.»(9)
بخشی از نسل نوظهور در این فضا، به جای مواجه صریح با بزرگانی چون:
گوش به حرف افرادی آزمایشی و فاقد شایستگی اخلاقی و قدرت فکری کافی! میسپارد که انگشتر جادو به دست و با دستاویزِ غم نان، در صدد ایجاد توفانِ هیجانِ افکار و غرق نمودن او در زندگی صرفا مبتنی بر عیشاند!
تیرِ فضای مجازی هنگامی به سنگ میخورد که "مکان شیطان" به درستی نشان داده شود، در این صورت اعتماد خدشهدار شده، در بخشی از نسل نوظهور ترمیم شده و صد البته زمینههای آرامش افکار عمومی در فردای ایران نیز فراهم خواهد شد!
چنانکه «ابوالحمد» خاطرنشان کرده؛ «وظیفهی اصلی یک نظام سیاسی، پشتیبانی همهجانبه از زندگی فردی، اجتماعی، سیاسی، مادی و معنوی همهی شهروندان به ویژه پاسداری از آسایش و امنیت تک تک آنان در اجتماع است. نظام سیاسی آنگاه کارایی دارد که بتواند وظیفههایی را که مردم از آن توقع دارند انجام دهد.»
بجای سخن آخر:
کارآیی و قاطعیت ناظر بر چگونگی اقدامی است که از آن بیشترین بازده و بهره را با کمترین کوشش و رنج و خشونت بتوان بدست آورد؛ بنابراین نظام سیاسی از رهگذرِ :
میتواند مسائل نسل جدید را حل کند و افکار عمومی را به رشد استعدادهای معنوی امیدوارتر نماید!
هرچند خطای عقیدهی طرفهای حاضر در قراداد با مادر شیطان لعین! نزد افکار عمومی احراز شده؛ ولی هنوز از قشرنوجوان و جوان چشمِ یاری دارند!
بخصوص تلاش بیوقفه برای:
موجب شده تا عده ای مردم فریبِ خبرساز برای تطهیر حکومت ناروای طاغوت، آستین بالا بزنند! اما تداوم بیداری افکار عمومی و رشد سیاسی، غلط بودن این پندار و امید واهی را اثبات خواهد کرد.
چنانکه مشهود است! شیطان با برافراشتن پرچم ناراستی؛ و اتکا بر برخی کژکارکردیها و مشکلات زندگی روزمره درحال افسانهسازی در مورد ژیگولوی خوشتیپ! و حکومت نا روای طاغوت است. ...
اما دشواریهای زندگی را میتوان با داشتن نوعی تسلی! تحمل کرد؛ بدون تردید با استفاده ازظرفیت بیبدیل فقه سیاسی (علم الحکومه) در حل مشکلات اقتصادی جاری؛ میتوان ضربات خردکنندهای بر پیکر افسانهی نوپدید فرود آورد!
منابع و مأخذ
1: عبدالحمید ابوالحمد؛ مبانی سیاست
2: استاورا کاکیس؛لاکان و امر سیاسی
3: میشل فوکو؛ ایرانیها چه رؤیایی در سر دارند؟
4: ریمون آرون؛ مراحل اساسی سیر اندیشه در جامعه شناسی
5: آلفرد سو وی؛ افکار عمومی
6: خوزه ارتگایی گاست؛ طغیان توده ها
7: دانیل پستمن؛ نقش رسانه های تصویری در زوال دوران کودکی
8: دانیل پستمن؛ تکنوپولی، تسلیم فرهنگ به تکنولوژی
9: اسوالد اشپنگلر؛فلسفه ی سیاست
10: داریوش شایگان؛ پنج اقلیم حضور، بحثی در باره ی شاعرانگی ایرانیان
* دکتر جانباز سیدمهدی حسینی