فاش نیوز - زندگی مشترکمان را تازه شروع کرده بودیم که احسان گفت: «تا وقتی جنگ هست و بتونم در این مسیر قدمی بردارم، زندگیم در جنگ میگذره.»
بعد از کمی سکوت هم ادامه داد: «دو پیشنهاد دارم، اول اینکه از اهداف عالی که همیشه براش تلاش کردم دست بردارم، از جنگ دست بردارم و زندگیم رو مثل دیگران سر و سامون بدم؛ یعنی زندگی رو با تمام آداب چیده شدهای که مرسوم هست پیش ببرم. دوم اینکه اگر قراره شریک زندگیم باشید، از همین ابتدا دوست دارم زندگی رو ساده و جدا از آدابورسوم معمول شروع کنیم و شما بهعنوان یک بازوی فکری و همکار با من به جبهههای جنوب بیایید.»
بیهیچ فکری پیشنهاد دومش را پذیرفتم، زندگی سادهمان را شروع کردیم و رفتیم اهواز.
خاطرهای از دانشجوی شهید احسان پارسی
راوی: همسر شهید
مریم عرفانیان