
فاش نیوز - در دو یادمان شرمنده خادمین شهدا شدم. اتوبوس ها پیش از ما به یادمان کربلای پنج، و موقعیت علقمه رسیده بودند. وارد محوطه یادمان شدیم. همراهانم از خودرو پیاده شدند و طبق قرار ناگفته بین خودشان، من را تنها گذاشتند؛ تا بدون حضور آنها در خلوت خودم باشم. گرچه متوجه شدم که دایما مراقبم بودند و پس از ساعتی حتما تماس می گرفتند. یکی از خادمان جلوتر آمد و گفت؛ لطفا خودرو را عقب ببرید و در محل مخصوص خودروهای سواری پارک کنید! گفتم: اخوی اذیت میشم؛ این فاصله را اجازه بده کنار اتوبوس ها پارک کنم. گفت: شرمنده؛ قاعده و روال معمول یادمان به این صورت برنامه ریزی شده. دور زدم و در کنار دیدگاه های کنار اروند که به صورت آبگرفتگی بود، پارک کردم و حالا پیاده شدن هم داستان دیگری شد.

خادمی که خودرو ها را راهنمایی می کرد نزدیک بود. صدایش زدم و گفتم: اخوی، حالا من چطوری با این پای لنگ داخل آب بیام؟ لبخندی زد و گفت: پیاده نشو تا من این اتوبوس را راهنمایی کنم؛ خودم میام کولت می کنم تا هر جایی خواستی می برم! شرمنده شدم و دور از چشم خادم، در آب پیاده شدم و از راه میانبر و کنار دیدگاهی که کلی از آن خاطره داشتم به کنار اروند رفتم. ...در یادمان شلمچه به سفارش آشنایی، برای تیمم مقداری خاک در کیسه ریخته بودم و در فرصتی که تا مغرب بود، قصد انتقال آن به خودرو را داشتم. مقداری هم انواع ترکش جمع کرده بودم تا در جایگاه یادوارهی هر سالهی شهدای روستا مورد استفاده قرار گیرد. ...
فاصله یادمان تا پارکینگ نسبتا زیاد و واقعا رفتن سخت بود. پایم مرتب خونریزی داشت و باید پانسمانش را عویض می کردم. لنگلنگان به سمت پارکینگ در حرکت بودم که یکی دست بر شانه ام گذاشت: حاجی: افتخار بده کمکت کنم. گفتم: ممنونم. سنگین نیست و یواش یواش میرم. شما به کارتون برسین. گفت: کار من فعلا خدمت به شماست.

حریفش نشدم و وسایل را از دستم گرفت، و پرسید: اینجا جانباز شدین؟ گفتم: جانباز؟ مشکل پای من به جانبازی ربط نداره؛ اما نه؛ فاو شیمیایی شدم. ...تا به خودم بیایم، دستم را غرق بوسه کرد. جوان بود و نیرومند؛ و توان کشیدن دستم را نداشتم. چشمانم خیس اشک شد. گفتم: تو رو خدا این کار رو نکنید. من خیلی شرمسار شدم...

تا کنار خودرو وسایلم را آورد و در تعویض پانسمان پایم کمک کرد. از او خیلی تشکر کردم. فقط گفت: وظیفهست. ما خادم شهدا هستیم و شماها شهدای زنده! و رفت... ...و من را در تفکراتم تنها گذاشت؛ که اینها کِی، چگونه و کجا تربیت یافته اند؟! آنها که می گویند: آن روزگار فرق می کرد و جوان امروزی هرگز آن شرایط را درک نکرده و حاضر به جانبازی و دفاع از وطن و نظام اسلامی نخواهد بود، حتما باید به سرزمین نور سفر کنند....
|| جامانده شیمیایی