
فاش نیوز - تغییر ساختار بنیاد و تاثیر آن در وضعیت جانبازان نخاعی؛ در ابتدا باید اذعان نمود که به دلیل عدم التزام به قوانین مربوط به ایثارگران و تکالیفی که برعهده مدیران بنیاد گذاشته شده است، این نهاد صحنه آزمون و خطای سلیقه های مدیران، یکی پس از دیگری شده است.
در مجموعه های تولیدی اعمال شیوه های مدیریتی برای افزایش تولید و بالانس هزینه و درآمد امری بدیهی است و هر مدیری به راحتی می تواند بنا بر آموخته های شحصی خود ساختار سازمانی و وظایف هر یک از بخش ها را دائما تغییر داده تا به نتیجه مطلوب دست یابد، لیکن در سازمانی که موضوع آن ارائهی خدمات به انسان و آن هم انسانهای خاص با مشکلات عدیدهی جسمی، روحی و نیازهای خاص می باشد، هر گونه اعمال سلیقه و تغییر ساختار در سازمان می بایست با دقت کامل صورت پذیرد؛ زیرا هر تصمیم نابجایی می تواند آثار مخربی بر سلامتی و روح و روان جامعه هدف بوجود آورد که جبران آن به این سادگی امکانپذیر نیست.
بیش از ۴ دهه است که ایثارگران شاهد جابجایی جریان های سیاسی کشور و به تبع آن تغییر در مدیریت بنیاد شهید و امور ایثارگران هستند. هر از گاهی مدیری می رود و مدیری دیگر می آید و دقیقا از همان ابتدا هر بنایی که در دوره قبلی گذاشته شده در دوره بعدی تماما کنار گذاشته و همه چیز از صفر شروع می شود. گویی که قبلی ها از دنیایی دیگر و کرات دیگر آمده بودند. به عنوان مثال می توان به دستورالعمل استفاده از مراکز جامع توانبخشی(تهیه شده توسط انجمن جانبازان نخاعی)، که از شاخص های علمی و کارشناسی لازم برخوردار بود، اشاره کرد که از پیش از دوره مدیریت آقای مهندس اوحدی و به مدت سه سال مورد پیگیری این انجمن بوده و نهایتا در اواخر دوره مدیریت ایشان تصویب و ابلاغ گردید. لیکن متاسفانه با ورود آقای دکتر قاضیزاده و با این توجیه که از ظرفیت مراکز جامع توانبخشی نباید به عنوان فضای آسایشگاه استفاده کرد، هم این ظرفیت مراکز بلااستفاده ماند و هم مشکل نیاز جانبازان نخاعی مقیم منازل به آسایشگاه، حل نشده باقی ماند. در حالی که اگر مدیران بر اساس قوانین بالادستی عمل می کردند، می بایست پیشرفت امور را(مانند ماراتن رو به جلو) شاهد می بودیم؛ نه توقف و برگشت به عقب!
یکی از تغییراتی که با رفت و آمد مدیران، خصوصا در دوره اخیر شاهد هستیم، تغییر کلی در ساختار بنیاد شهید و امور ایثارگران، بدون تناسب با نیازهای جامعه ایثارگری و به طور اخص، جانبازان نخاعی است. از دیگر عوامل عدم موفقیت بنیاد در ماموریت ها می توان به نبود روحیه بسیجی و مزه کردن حقوق های ۵۰ میلیونی به دهان مدیران اشاره کرد؛ که همین امر موجب شده غالبا مدیران برای رسیدن به چنین درآمدهایی دائما در رقابت با یکدیگر عمل کنند و از ارائه خدمات باز بمانند.
به نظر می رسد بنیاد بیش از آن که نیاز به تغییر ساختار داشته باشد نیاز به تغییر در نگرش دارد. فقدان باور به ولی نعمت بودن جامعه ایثارگری و نگاه از بالا به آنان از سوی مدیران ارشد و حتی مدیران میانی و نیز غفلت از این نکته که افضل بودن این نهاد به دلیل افضل بودن کسانی است که باید به انها خدمات ارائه شود، علت اصلی عدم موفقیت این نهاد در ماموریت های محوله است. در اوائل پاییز سال ۱۴۰۱ که خبر تصمیم ادغام بخش هایی از بنیاد(ادغام موسسه ایثار با سازمان سیاحتی کوثر که در سرنوشت جانبازان نخاعی تاثیر مسقیم می گذاشت) شنیده شد؛ هم به صورت مکتوب و هم در جلسه حضوری با ریاست بنیاد، به علت عدم تجانس این دو بخش در ماهیت و ماموریت ها نسبت به ادغام مورد نظر اعلام مخالفت شد، ایشان موضوع را به آقای جلیلی، رییس کمیته ادغام ارجاع دادند؛ که در جلسه با ایشان نیز ادله مخالفت به طور مشروح بیان شد و در همان جلسه گفته شد که برخی از اعضای کمیته ادغام در دوره مدیریت اجرایی، نه تنها سابقه خوبی نداشتهاند، بلکه عملکرد آنان مشکوک به خیانت می باشد. لیکن ظاهرا قرار بوده این ادغام و تغییر ساختار به هر قیمتی رقم بخورد.
همچنین در اولین دیدار با رئیس بنیاد، به طور مشخص ۳ موضوع(خودرو، ماندگاری حق پرستاری و نقیصه موجود در لوازم بهداشتی مصرفی) مطرح گردید؛ که متأسفانه ایشان هیچ باوری به لزوم واردات خودرو برای جانبازان نخاعی نداشت؛ و در دو مورد دیگر هم تاکنون موفق به حل آنها نبوده اند.
لازم است در این جا به بندهای ۹ تا ۱۲بیانیه فراموش شده منشور (اصول رفتاری و اخلاقی کارکنان) بنیاد، خصوصا بند ۱۰ آن اشاره کرد و علت را در زیر پا نهادن این اصول ریشهیابی کرد:
۹- برای توسعه و پیشرفت پایدار ایران اسلامی و حفظ مصالح و منافع نظام با تمام توان در جایگاه فردی و سازمانی از هیچ کوششی دریغ نخواهیم کرد.
۱۰- سهیم سازی ایثارگران در تصمیم سازی و اجرای برنامههای درون سازمانی و برون سازمانی را به عنوان سیاست راهبردی بنیاد پی گیری مینماییم.