تاریخ : 1402,یکشنبه 20 فروردين14:13
کد خبر : 99282 - سرویس خبری : دفاع مقدس

حالم خیلی خوب است!



فاش نیوز - در منطقة عملیاتى والفجر یک، جوانی 19 ساله از برادران گروه تخریب، مشغول خنثی‌‌سازی مین‏ ها بود که پای راستش با انفجار مین قطع‌شده بود. شب تا صبح پاى او در کنارش روى زمین افتاده و خودش هم توی میدان مین دراز کشیده بود!
صبح که او را دیدم به سمتش رفتم. فریاد زد: «نیا... نیا... میدون مین پاکسازى نشده، روی مین نرى...حالم خیلى خوب است.»
پای قطع‌شده‌اش را کنارش می‌دیدم و دلم طاقت نیاورد. وضع عجیبى داشت و بی‌توجه به توصیه ‏هایش طرفش رفتم. او را بلند کردم تا به عقب ببرم. ملتمسانه گفت: «اسلحه‌م رو بگیر و برو جلو... برو جلو کاری کن نمى‏خواد من رو بلند کنى... اگه شهید هم شدم اشکالى نداره.»
رزمندة مجروح به جاى اینکه فریاد بزند یا از درد بنالد و افسوس پای قطع‌شده‌اش را بخورد؛ مرا ترغیب مى‏کرد که به وظیفة اصلی‌ام بپردازم!
او را بلند کردم تا به عقب برویم؛ ولى اصرار می‌کرد که اسلحه اش را هم باید با خود داشته باشد. می‌گفت: «اسلحه‌ام رو بیاورید.» حتى دنبال فشنگ‌هایش که هنوز در گوشه و کنار ریخته بود می‌گشت. چند تا فشنگ جمع کرد و توی جیبش گذاشت. گفت: «این‌ها به درد مى‏خوره، برادرا می تونن با این فشنگا مخ بعثیا رو از بین ببرن.»
با اصرار زیاد وقتی او را روى دوش خود مى‏گذاشتم تا از میدان مین دور کنم، دعایی خواند که مرا منقلب کرد و قلبم آتش گرفت. با خودم گفتم خدایا اگر این رزمندة اسلام هست پس ما چه هستیم؟!
جوان در آن شرایط سخت این‌طور دعا می‌کرد: «إِلَهِی قَلْبِی مَحْجُوبٌ وَ نَفْسِی مَعْیُوبٌ...»
بخشی از سخنرانی شهید رمضان عامل گوشه‌نشین

مریم عرفانیان