شناسه خبر : 2869
دوشنبه 07 دي 1388 , 15:38
اشتراک گذاری در :

روایت یک جانباز ویلچری از حریم شکنی دیروز یزیدیان

فاش نیوز - یک جانبازقطع نخاعی که دیروز در سر راه خود به سمت محل کارش با عده ای از اغتشاش گران و هتاکان حرمت عاشورای حسینی مواجه شده، از متن واقعه دیروز گزارشی نوشته است

که فاش نیوز متن کامل آن رامنتشر می کند: دیروز ظهر عاشورا ناچار بودم به محل کارم در میدان امام خمینی(ره) بروم. از بزرگراه مدرس که به طرف پائین می آمدم ترافیکی از ماشین های مدل بالا تا میدان هفت تیر و تا نزدیکی های پل زیرگذر تقاطع سعدی تا انقلاب توجه ام را جلب کرد. نزدیکتر که شدم متوجه شدم عده ای با سرو وضع مشخص که هیچ نشانی از عزاداران حسینی با خود نداشتند د راطراف تقاطع سعدی انقلاب جمع شده اند. تازه فهمیده بودم که قضیه همان برنامه همیشگی سوءاستفاده شکست خوردگان رفراندم عظیم 22 خرداد از ارزش های انقلاب اسلامی است.

درترافیک نزدیک زیرگذر سعدی به کسانی که در ظهر عاشورا بجای اینکه در عزای سالار شهیدان شرکت کنند ترجیح داده بودند در غیبت حسینیان در خیابان انقلاب حاضر شوند تا بتوانند به ارزش های انقلاب اهانت کنند می گفتم " وای بر شما که حسین را رها کرده اید و به میر حسین" چسبیده اید ". البته می دانستم اکثر آنها با میر حسین هم کاری نداشتند و فقط برای استفاده از این مهره نام او را لقلقه زبان خود قرار داده بودند. جلوتر که رفتم همین هم برایم ثابت شد.

از زیر گذر سعدی - انقلاب رد شدم ولی آنقدر از این هتک حرمت نسبت به عاشورا و ارزش های انقلاب ناراحت بودم که دلم طاقت نیاورد و از طریق فرعی ها خود را به لاله زار رساندم تاببینم چه خبر است. در لاله زار آنجا که به خیابان انقلاب ختم می شد تعدادی حدود 15 الی 20 نفر را که سنگ در دست داشتند دیدم، جلوتر رفتم،لحظاتی بعد وسط آنها قرار گرفته بودم. از فرط ناراحتی بر سرشان فریاد زدم "خجالت نمی کشید در روز عزای حسین و روز عاشورا از مردم جدا شده و حرمت عاشورا و امام حسین را می شکنید". چند نفر از آنها مشت و لگدی حواله ماشین کردند .جوانی که از آنجا عبور می کرد وقتی متوجه وضعیت من شد، و هندکنترل خودرو را دید به قصد کمک به سمت من آمد و فریادی بر سر مهاجمان کشید. او را آرام کردم و از او خواستم صندلی چرخدارم را از صندوق عقب پیاده کند. پیاده شدم، می خواستم بطرف خیابان انقلاب بروم، در این حین چند نفر از مهاجمین بطرفم آمدند و حرف ها و حرکات اهانت آمیزی حواله ام کردند. جوانی که خیلی هم غیرتی بود عصبانی شد و به سمت آنها حمله ور گردید. دیدم تعداد آنها زیاد است و ممکن است به او صدمه بزنند . او را کنار کشیدم.

بعضی از آنها سعی داشتند مراهم که عصبانی بودم و" مرگ بر منافق"و "مرگ بر فتنه گر" می گفتم آرام کنند و خود را هم با کلاس و روشنفکر و منطقی نشان دهند.البته بعضی از آنها به طرفم هجوم می آوردند ولی تعدادی دیگر مانع آنها می شدند.شاید رعایت وضع جسمی ام را می کردند،شاید هم از عاقبت برخورد با یک جانباز ویلچری می ترسیدند. یکی از آنها که تلویحاً تقلب در انتخابات را رد می کرد می گفت: چرا باید کسی  که13 میلیون رأی دارد یک شبکه تلویزیونی نداشته باشد. گفتم: شما ده ها شبکه تلویزیونی دارید فقط سندش به نام تان نیست!

خانمی با سرووضع آنچنانی فریاد می زد"فقط امام خمینی را قبول داریم". به او گفتم شما دروغ می گویید امام خمینی چون حاضر نیست از نام او سوء استفاده می کنید و می دانید اگر به او اهانت کنید چه عواقبی برایتان دارد.

یکی دیگر که ادعا می کرد بیطرفانه صحبت می کند می گفت: چه می شد لااقل انتخابات را به دور دوم می بردند!! از حرف او در میان عصبانیت خنده ام گرفته بود. به او گفتم: مگر بچه بازیست که چنین مصلحت سنجی هایی انجام بگیرد.

یکی سررم فریاد می کشید "باید رفراندوم برگزار شود" گفتم: خودتان قبل از انتخابات آن را رفراندوم معرفی می کردید و رفراندوم هم بود. چرا به نتیجه اش ملتزم نیستید؟

یکی به رهبری اهانت می کرد دیگری او را منع می کرد.یکی از هاشمی حمایت می کرد،یکی از وضع بد اقتصادی می گفت. خنده دار بود.چرا که اکثر آنها ا زمناطق بالایی شهر سرازیر شده بودند. بالاخره بین خودشان به اندازه تعدادشان اختلاف نظر و سلیقه و عقیده داشتند.هفتادودو ملتی دیدم که فقط یک نقطه مشترک داشتند آن هم اعتراض! فقط معترض بودند ولی نمی دانستند چه می خواهند. یکی از آنها می گفت: آقاجان ما مردم هستیم. به او گفتم: شما بخشی کوچکی از مردم هستید.متن اصلی مردم الان عزادارن امام حسین هستند و در هیات هاو دستجات عزاداری می کنند.یکی دیگر می گفت: شب صدا و سیما را ببین چطور تجمع ما را نشان می دهد.گفتم :مگر قرار است تمام زیروبم تجمعات شما را به نمایش بگذارند و تبلیغ اغتشاش کنند. اصلاً مگر خیلی از ادا اطوارهای شما نشان دادنی است؟ بدآموزی دارد!

به هر حال حرکت کردم به سمت خیابان انقلاب و آن جوان غیرتی که نسبت به من نوعی احساس دین می کرد را هم سفارش کردم که به آتش من نسوزد و به راه خود برود.می ترسیدم در کنار من به او صدمه ای وارد شود. اما او نپذیرفت و پشت چرخم را گرفت و گفت: حاج آقا هر جا بری چاکرتم هستم،من باهاتم. وقتی وارد خیابان انقلاب شدیم بیشتر حالم گرفته شد. گویی یزیدیان در ظهر عاشورا کربلای دیگری ببار آورده بودند.

در روزی که باید خیابان انقلاب مملو از دسته های عزاداری می شد،عده ای که تو هم "خویش ملت پنداری" دارند دنبال اهداف یزیدی خود هستند.آنها در گروه های 40-50 نفری به هر حال توانسته بودند حرمت عاشورا و عزای حسین(ع) را بشکنند.

شعار ها و حرف دل ماهواره های اخلاف یزید را سر می دادند و می خواستند با سوت و کف و هلهله، صدای حسینیان را خفه کنند.

با دلخوری شدید ازمیدان فردوسی چرخی زدیم و برای رفتن به محل کارم به طرف لاله زار برگشتیم.شب که به خانه برگشتم و از سیما صحنه های فجیع و خبر اهانت به قرآن و امام را شنیدم حالم بدتر شد و شب تا صبح تقریباً خوابم نبرد.

" یا اباعبدالله،انی سلم لمن سالکم و حرب لمن حاربکم"!

اینستاگرام
لطفاً مانند برخي ها ساكت ننشينيد و اطلاع رساني كنيد:

*جامه ي مشكين حسين بر تنم/ريشه كن فتنه ي هر دشمنم*

در مقابل بي حرمتي يزيديان سبز، همگي سياه مي پوشيم تا روز محاكمه ابن زياد موسوي.
من هم آن شب از ناراحتی خوابم نمیبرد اما دلم به این عبارت آرام گرفت که الخیر فی ما وقع . بگذارخداوند چهره واقعی انها را اشکارتر کند و بیشتر از پیش مفتضحشان کند.ابی عبدالله خود پاسخشان را دهد انشاالله.
به خدا قسم من هم بدجوری حالم گرفته شد از این که با امام حسین هم.....
بارها نفرینشون کردم. کاش امام زمان ظهور می کرد.
شیعیان ظهر عاشورا سر کار می روند؟!
لعنت بر يزيديان زمان كه قلب مردم ايران را با اهانت به وليه فقيه و هتك حرمت عاشورا شكستند.
ولي : ما اهي كوفه نيستيم...
تا آخرين قطره خون از حسين زمان، امام خامنه اي دفاع كرده و مي كنيم
ما منتظريم تا محرم گردد
هنگامه امتحان ميسر گردد
مائيم ، تيغ و حلقوم شما
يك مو زسر علي اگر كم گردد
آقای بی نام!
شیعیانی هستند که باوجود عشق به عزاداری امام حسین(ع)بخاطر مسئولیت های شغلی ناچارند درمحل کار خود حاضر شوند .بارزترین آن ها پرستاران وپزشکان وماموران حفظ نظم وامنیت وخیلی های دیگر که با از دست دادن توفیق عزاداری، توفیق خدمت به مردم را می یابند!
اخه روز عاشورا کدوم ادم عاقلی میره سر کار،این اقای به اصطلاح جانباز روز عاشورا سر کار چه کار میکرده
نمیدونم من که تا حالا دکتر یا پرستار جانباز ندیدم،لااقل تو روز عاشورا ندیدم،این داستان یه داستان ساختگیه، یه داستان کاملا ساختگی ،فقط یه ادم الاف نشسته این داستان نوشته تا صفحه پر بشه
آقای بی نام!
اولا"بسیاری از جانبازان ما دارای تحصیلات عالی هستند ودردانشگاه ها ومراکز علمی تخصص همراه با تعهد را به جامعه تزریق می کنند وظاهرا" شما نخواسته ای ببینی.
ثانیا" این دو-سه شغل به عنوان نمونه ذکر شد.
به نام خدا، در جواب کسی که گفتن مگر روز عاشورام می رن سرکار، نمونه اش پدرم است که کارشون 24 ساعت, 48 ساعت است. یعنی 24 ساعت سرکارن و 48 ساعت بعد در خانه(به خاطر وضع جسمی). مثلا امروز که جمعه است پدرم سرکارند و روز تاسوعا تا صبح عاشورا پدرم سرکار بودن.
برادر عزیز ما هم از این حرکاتی که اهانت به مقدسات و غیره توسط ارازل و اوباش و طرفداران موسوی انجام گرفته ناراحت هستیم و اجازه نخواهیم داد یک مشت افراد معلوم الحال بخواهند نظام را زیر سئول ببرند ولی نکته اصلی اینجاست از قدیم گفته اند از دیوار ترک خورده و در حال ریزش بایستی دوری کرد چرا شما باین وضعی که دارید وگنجکاوی شما گل کرده و به آن محلی که ارازل و اوباشها جمع شده اند رفته اید بایستی اگر احساس مسئولیت میکردید بلافاصله به نیروهای امنیتی و انتظامی (هرچند آنها اطلاع دارند ) اطلاع میدادید بنابر این بعضی مواقع بایستی تدبیر بخرج داد و سنجیده عمل کرد و بی کدار به آب نزد این حرکت شما بنظر صحیح نبوده که به آن محل رفته اید زیرا باعث تحریک بیشتر آنها میشود و بایستی به اهلش سپرد . 12/10/88
نظری بگذارید
نام خود را وارد نمایید
متن نظر را وارد نمایید
مقدار صحیح است
مقدار صحیح وارد کنید
عکس روز
آخرین اخبار
تبلیغ کانال فاش در ایتابنر بیمه دیفتح‌الفتوحصندوق همیاریخبرنگار افتخاری فاش نیوز شویدمشاوره و مشاوره تغذیه ویژه ایثارگرانسایت جمعیت جانبازان انقلاب اسلامیانتشارات حدیث قلماساسنامه انجمن جانبازان نخاعیlogo-samandehi