سه شنبه 15 تير 1395 , 15:54




صدای پای عید و خداحافظی با ماه خدا
یک ماه به همین سرعت گذشت و هرچه هم برخی گفتند و شنیدیم که روزه داری در هوای گرم تابستان چقدر سخت است اما روزهایش با حلاوت محبت و وصل به معبود بسیار زود گذشت
شهید گمنام- تا چشم به هم زدیم، سی روز تمام شد... انگار همین دیروز بود که روزه های پیشواز را در روزهای آخر ماه شعبان می گرفتیم و بیتاب شنیدن صدای دعای سر سفره های افطار بودیم... یا علی یا عظیم یا غفور یا رحیم... اما چه زود گذشت روزهای ماه مبارک رمضان... روزهای اول و دوم و سوم طی شد و ... تا چشممان را بستیم و باز کردیم، گفتند روز آخر است و بساط ماه رمضان دارد جمع می شود و عطر بوی عید فطر همه جا را گرفت...
قاصدک سی روز عاشقی و عشقبازی با خدا را، باد زمان به سرعت با خود برد و هزاران غنچه حسرت در دشت دل هایمان روئید... سی روز هر سحر بیدار شدیم و دعای ابوحمزه را خواندیم... در طول روز به دور از دغدغه های شکم بدون فکر کردن به اینکه چه بخوریم و چه بنوشیم و کی بخوریم و چقدر و ... این طور افکار دور بودیم و فرصت بیشتری پیدا کردیم برای پیدا کردن خودمان... سی روز با شوق، سفره های افطار را پهن کردیم ...نه شاید خیلی مجلل اما بسیار با برکت و باصفا و دور هم نشستیم تا با صدای اذان افطار کنیم...

برعکس تمام طول سال که به علت انواع مشغله ها بعضا" در غفلت از زمان نماز و اذان گذراندیم، به برکت ماه خدا بیشتر نماز اول وقت خواندیم و بیشتر دعا کردیم و بیشتر ذکر گفتیم... شب های عاشقانه احیا که به ظاهر شب بیداری داشت و کم خواب و سختی... به شوق خواندن دعای جوشن کبیر در محافل پرمحبت و جمع مردم طی کردیم درحالیکه بیشتر به اعمال طول سالمان اندیشیدیم و اتاق به هم ریخته دلمان را با توسل کمی مرتب تر کردیم.
... یک ماه به همین سرعت گذشت و هرچه هم برخی گفتند و شنیدیم که روزه داری در هوای گرم تابستان چقدر سخت است اما روزهایش با حلاوت محبت و وصل به معبود بسیار زود گذشت و به حقیقت این فرصت تکرارنشدنی برای بخشیده شدن، سبک شدن و زیبا شدن از دستمان رفت...

حال صدای پای عید فطر به گوش رسیده و نوای نماز روز عید در فضا می پیچد...اللهمَّ اَهْلَ الکبْریاءِ وَالعَظَمَةِ، وَاَهْلَ الْجُودِ وَالْجَبَرُوتِ... و شوق یک ماه روزه داری و نماز جماعت در کنار خوبان و پاک شدگان و رهاشدگان از اتش و افطار با دانه ای خرما...
باشد که تمامی خوبان این سرزمین و بالاخص مقام بلند امام زمانمان برای قبولی اعمال و بخششمان در این لحظات آخر و در روز عید دعا کنند...
نامه اعمال مارا باخودش او میبرد
گریه های نیمه شب یادش بخیر
یاد همدیگر دعاگفتیم، همه یادش بخیر
آن دعاها، التماسها برخدا، یادش بخیر
تشنگی ها، بردن ازفرمان او، یادش بخیر
ازنمازو روزه شیرین تر نبود
سربلند خارج شدن ماه صیام یادش بخیر
دسته جمعی آیهگامن یجیب خواندیم همه
گونه ها سیراب ازاشک بصر یادش بخیر
هرشبی راهرکسی تاکه سحر بود منتظر
عرشیان بافرشیان بود هم نوا، یادش بخیر
بچه های عزیزم پیشاپیش عیدتون مبارک.
التماس دعا
...
فریاد حمایت از حیوانات سر می دادند .
و هر کسی
سگ یا گربه
مار یا سوسمار
شیر یا پلنگ
در خانه نگهداری می کرد .
منهم خوی حیوان دوستی ام گل کرد :
یک جفت مرغ عشق با قفس خریدم 40 هزار تومان .
رفتم بازار یک کیلو ارزن خریدم 4 هزار تومان . 3 ماه قبل .
مدتی مرغ عشق ها را نگاه داشتم و هر روز آب و دون را عوض می کردم .
و برای اینکه دوستشان داشته باشم با آنها حرف می زدم و بازی می کردم .
یک روز که نگاهشان می کردم با خودم گفتم :
این چه کاریست ؛
حیوان زیبا را درقفس نگه داشتم که به آنها محبت کنم و دوستشان داشته باشم ؟!
( یاد آن مرد آمریکایی افتادم که 3 دختر بچه را دزدیده بود و در خانه ای دور افتاده
زندانی کرده بود که ازدواج کند )
درب قفس را باز گذاشتم .
و مرغ عشق ها مدتی نگاهم کردند
و پرواز کنان آزاد شدند و رفتند .
...


















فطرمان را فاطر، ایمانمان را فاخر و روحمان را طاهر بفرما.
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات همه مسلمانان جهان و عزیزان رسانه ی ارزشی "فاش نیوز" ، ملتمس دعای خیرتان : باقر